|
شرح من است انسان طاقي...وقتي كه زنده گی خاطرات اطاق کوچک طبقه اول ساختمانی است...
|

رژیم جمهوری اسلامی بار دیگر خیمه شب بازی خود را برای انتخابات ریاست جمهوری راه انداخته است، و با تبلیغات دروغین وسیع می خواهد مردم را برای شرکت در نمایش مضحک این انتخابات متقاعد کند. جناح ها و احزاب مختلف سرمایه داران، برای حمایت از کاندیداهای خود، ناگزیر به پرده دری و برملا کردن حقایقی شده اند، که فقط افشای گوشه ای از آنها کافیست تا ماهیت ارتجاعی و ضد مردمی نظام حاکم را نشان می دهد.
پس از سی سال حیات ننگین جمهوری اسلامی، حیاتی که با سرکوب، زندان، کشتار و فقر و مسکنت و تبعیض علیه کارگران و مردم زحمتکش، عجین گشته است، اکنون مهره هایی که سالها فعالانه در مشارکت با این سیستم پوسیده و فاسد و ضد دمکراتیک ایفای نقش نموده اند و با چپاول دسترنج توده زحمتکش به مقام و منزلت رسیده اند، با تکیه بر توهم بخش هائی از مردم نسبت به بهبود اوضاع ، از دمکراسی و آزادیخواهی و تغییر دم می زنند. در پس تمامی این ادعاها و فریبکاری ها، تضادهای بین جناح های مختلف بر سر سلطه اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و دست یابی هر یک به سرمایه، ثروت و امکانات عظیم تر مطرح است. در پس مبارزۀ جناح اصلاح طلب در اتنخابات ریاست جمهوری، نیز به روشنی، احساس گنگ وحشت از خطر سقوط نظام با ادامۀ سیاست های موجود، نمایان است.
اما در اساس جایی که صحبت از 1500 پروژه عظیم اقتصادی با منابع مالی هزاران میلیاردی در میان باشد و جایی که همین منابع مالی بیشمار در چپاول حدود 800 شرکت وابسته به سپاه و رهبر و رئیس جمهور و وزیر و وکیل باشد، داعیه آزاد منشی و طرفداری از محرومان ترفندی است که این دزدان برای تصاحب همین غنائم براه انداخته اند. منافع طبقاتی و جناحی ای که هر یک از چهار کاندیدا آن را نمایندگی می کنند، حکم می نماید که تنور انتخابات را داغ نموده و از طریق تحمیق هر چه بیشتر مردم و آلت دست قراردادن آنان، نان خود را بچسبانند.
تمامی این حضرات با تأیید رهبری (ولایت فقیه) و شورای نگهبان انتخاب گردیده اند که در حد و حیطه قانون اساسی ارتجاعی جمهوری اسلامی انجام وظیفه نمایند. قانونی که مدافع مالکیت خصوصی مشتی اقلیت سرمایه دار و زمیندار و رو در روی اکثریت بی چیز جامعه است، قانونی که ضد حق حاکمیت مردم ، ضد حقوق برابر زنان و مردان، ضد حقوق ملیت ها، ضد حقوق اقلیت های دینی و ... است. رویکرد رژیم به اخذ آرای مردم برای مشروعیت بخشیدن به چهرۀ حکومت ضد کارگری و ضد دمکراتیک خویش می باشد. زیرا نظامی که بر پایۀ منافع مشترک سرمایه داران و زمین داران و در ارتباط با تأمین منافع انحصارات امپریالیستی دوام یافته است و ولایت مطلقه فقیه آن با یک توشیح ملوکانه و حکم حکومتی ، رأی مردم را در هم می پیچد و حق انتخاب را از آنها سلب می نماید هرگز نمی تواند مدافع حقوق و آزادی های سیاسی و اجتماعی توده های مردم باشد. آیا این دلیل کافی نیست که این رژیم طی سی سال حتی به یک اتحادیۀ مستقل کارگری حق حیات نداده است؟
آنچه در این میان برای طبقه کارگر و توده های زحمتکش مردم اهمیت دارد این است که هیچ کدام از برنامه ها و سیاست های هیچ جناح و گروهی از رژیم با منافع کارگران و زحمتکشان انطباق و همسوئی نداشته و شناخت و افشای این سیاست ها به ویژه در مواردی مانند نحوه برخورد رژیم به جنبش کارگری، جنبش زنان، مبارزۀ مردم برای آزادی های سیاسی و مدنی از جمله جدائی دین از دولت و آموزش، قطع کمک های دولتی به نهادهای دینی، جنبش ملی برای رفع ستم و تبعیض ملی و جنبش دانشجویان و جوانان اهمیت ویژه دارند.
داشتن درک دقیق و روشن از سیاست های رژیم به کارگران امکان مبارزه مؤثر با این سیاست ها را می دهد و زمینه را برای طرح سیاست مستقل طبقه کارگر فراهم می کند. بنابراین باید با افشای سیاست های داخلی و خارجی رژیم که مستقیما بر زندگی روزانه مردم و آیندۀ آنها در زمینه های اقتصادی (در زمینه هایی مانند تشدید بیکاری، تورم)، سیاسی (تقویت نظامی گری، برقراری حالت جنگی در کشور، اختناق و سرکوب بیشتر) و فرهنگی (تقویت پان اسلامیسم، ناسیونالیسم و عظمت طلبی، ترویج فرهنگ جنگ های ارتجاعی و دینی، مبارزه با فرهنگ دموکراتیک و انقلابی، تشدید ستم ملی به بهانه مبارزه با نفوذ خارجی و تجزیه طلبی، گسترش سانسور و دخالت بیشتر در زندگی خصوصی مردم) مؤثر است، نشان داد که کوچکترین امیدی به بهبود وضعیت نابسامان و ضد انسانی کنونی نیست و به دست گرفتن قوۀ مجریه از سوی نمایندگان هر جناح، جز دست به دست شدن اهرم های اقتصادی و سیاسی و تداوم اوضاع فقر و فلاکت کمترین چیزی نصیب تودۀ مردم نخواهد ساخت.
کارگران و زحمتکشان! بپا خیزیم و راه را برای مبارزه انقلابی در جهت به زیر کشیدن کل نظام، همۀ جناح ها و دسته بندی های سرمایه داران و زمینداران، و برقراری دولت شورایی کارگران و زحمتکشان و تآمین زندگی شرافتمندانه و در شأن انسان برای همۀ محرومان، هموار سازیم.
مرگ بر رژیم جمهوری اسلامی!
زنده باد آزادی و سوسیالیسم!
کارگران پروژه های پارس جنوبی و کمیته انقلابی کارگران ایران
18خرداد 1388
خرداد 88
منبع:http://www.khodrokar.blogfa.com/
ملاقات جعفر عظيم زاده با خانواده قطع است
سعيد يوزي به بند ٢٠٩ منتقل ميشود
١٤ نفر از دستگير شدگان اول مه همچنان در زندانند
- بنا به گزارش سايت اتحاد از جعفر عظيم زاده رئیس هیئت مدیره اتحادیه آزاد کارگران ایران که در دستگيري هاي روز جهاني كارگر در پارك لاله بازداشت شده و به بند ٢٤٠ منتقل شده بود٬ خبري در دست نيست و او هم چنان از امکان تماس تلفنی یا ملاقات با خانواده اش محروم است. اكرم رحيم پور همسر جعفر عظيم زاده با مراجعه مجدد به دفتر حفظ حقوق شهروندی قوه قضائیه با تسلیم نامه ای به این دفتر برای بار دوم بر خواست خود مبنی بر رسیدگی به وضعیت نامناسب همسرش تاکید نمود. او در این نامه اعتراض خود را به رفتار نامناسب با همسرش و سوء تغذیه و سرماخوردگی و عدم مداوای وي و نیز چند نوبت مورد ضرب و شتم قرار گرفتنش اعلام داشته و خواهان آزادی بی قید و شرط جعفر عظيم زاده از زندان شده است. اکرم رحیم پور با مراجعه به این دفتر متوجه گرديده که به نامه اعتراضي قبلی او که سه هفته قبل پس از ضرب و شتم همسرش به دفتر حفظ حقوق شهروندی داده بود، ترتیب اثري داده نشده است. بعد از اين افدامات به اكرم رحيم پور گفته شده است كه روز یک شنبه ٢٤ خرداد برای پی گیری شکایت خود مجددا به این دفتر مراجعه نماید.
- صبح روز چهارشنبه ٢٠ خرداد سعید یوزی عضو كميته پيگيري براي ايجاد تشكلهاي آزاد كارگران طی تماسی با دخترش گفته است که ماموران به او اعلام نموده اند که او را به بند ٢٠٩ زندان اوین منتقل می کنند.
-عصر روز چهارشنبه ٢٠ خرداد، علیرضا ثقفی از بازداشت شدگان روز جهانی کارگر و فرزندش محسن ثقفی پس از گذراندن چهل و یک روز بازداشت٬ با سپردن وثیقه هاي ٥٠ و ٢٠ ميليون تومانی از زندان آزاد شدند. سه نفر ديگر از دستگير شدگان اول مه به اسامي غلامرضا خانی ٬ مهدي فراهي شانديز و كاوه مظفري كه روز دوشنبه ١٨ خرداد به دادگاه جمهوري اسلامي برده شدند٬ كه در قبال آزاد شدنشان از زندان٬ وثيقه هاي ٥٠ میلیون، ١٠٠ میلیون ٥٠ میلیون تعيين شده است. اما خانواده هاي آنان ضمن اعلام بيگناهي عزيزانشان٬ اظهار داشتند كه عدم توانايي پرداخت مبالغ تعيين شده را ندارند و بدين ترتيب اين سه نفر به بند ٧ اوين انتقال داده شده و خانواده هاي آنان هر روزه به دادگاه انقلاب جمهوري اسلامي مراجعه ميكنند و خواهان آزادي فوري و بدون قيد و شرط آنها هستند.
همچنين طبق خبري ديگري از سايت اتحاد روز یکشنبه ١٧ خرداد شاپور احسانی راد،اسدالله پورفرهاد، جلوه جواهری ومحمد اشرفی ٤ نفر ديگر از دستگير شدگان اول مه به قيد كفالت از زندان آزاد شدند.
از سوي ديگر هما اژدرنیا همسر شاپور احسانی راد وهم چنین همسر و خواهرمحمد اشرفی که روز سه شنبه دوازدهم خرداد، همراه با خانواده های دیگر در مقابل دادگاه انقلاب حضور به هم رسانده و خواهان آزادی همسران و عزیزان خود شده بودند و همان جا مورد حمله پلیس قرار گرفته و بازداشت شده بودند، روز شنبه ١٦ خرداد پس از ٥ روز بازداشت در بازداشت گاه وزرا، با قرار کفالت آزاد شدند.
كميته مبارزه براي آزادي زندانيان سياسي٬ آزادي شاپور احساني راد و همااژدر نيا همسر ايشان و نيز محمد اشرفي و همسر و خواهر وي و آقايان اسدالله پورفرهاد٬ جلوه جواهري٬ عليرضا و محسن ثقفي از زندان را به اين عزيزان و به خانواده ها و همه انسانهاي آزاديخواه تبريك ميگويد.
بدين ترتيب از بازداشت شدگان مراسم اول مه در پارك لاله افراد زير همچنان در زندانند: ١-جعفر عظیم زاده ٢- سعید یوزی٣- رحمت کیازاده ٤-کاوه مظفری ٥-سعید رستمی ٦-مهدی فراهی شاندیز ٧-غلامرضا خانی بعلاوه هفت نفر ديگر از كارگران فلز كار مكانيك كه در مراسمي ديگر به مناسبت روز جهاني كارگر در محال تعاوني سنديكايشان دستگير شده بوند همچنان در بازداشت بسر ميبرند.
كمپين براي آزادي دستگير شدگان اول مه ادامه دارد. در تداوم اين كمپين ٢٦ تير (٥ تير) روز جهاني همبستگي با كارگران ايران كه از سوي فدراسیون جهانی اتحادیه های کارگری٬ فدراسیون آموزش بین الملل٬ فدراسیون بین المللی کارگران حمل و نقل و اتحادیه بین المللی صنایع مواد غذایی، کشاورزی و خدمات در اعتراض به دستگيريهاي اول مه و زندان بودن منصور اسانلو٬ فرزاد كمانگر بعنوان روز عدالت براي كارگران ايران اعلام شده و سازمان عفو بين الملل نيز با آن اعلام همبستگي كرده است را در پيش داريم. بايد با تمام قوا به اين كمپين پيوست. بايد خود را براي روز ٥ تير٬ برپايي تجمعات اعتراضي بزرگ در اين روز و پافشاري بر خواست آزادي فوري و بدون قيد و شرط دستگير شدگان اول مه و تمامي زنداني سياسي و تاكيد برخواستهاي اعلام شده در قطعنامه روز جهاني كارگر كه در كمپين اعتراضي كميته برگزاري اول مه نيز تاكيد شده است٬ آماده كنيم.
دستگير شدگان اول مه بايد فورا و بدون قيد و شرط از زندان آزاد شوند
کميته مبارزه براي آزادي زندانيان سياسي
مرگ بر جمهوری اسلامی
زنداني سياسي آزاد بايد گردد
زنده باد اول مه مه روز جهاني كارگر
٢٠ خرداد ٨٨ – ١٠ ژوئن ٢٠٠٩
shahla_daneshfar@yahoo.com- 00447779898968
ضميمه:
اسامي دستگيرشدگان اول مه :
١-جعفر عظیم زاده ٢- سعید یوزی٣- رحمت کیازاده ٤-کاوه مظفری ٥-سعید رستمی ٦-مهدی فراهی شاندیز ٧-غلامرضا خانی ٨- عزيز محمدي ٩-- محمد گيلاني١٠- عبدالله وطن خواه١١- حسن شفاهي١٢- حسین یاری ١٣- مصطفي حاتمي١٤- ناصر ابراهيمي
تشكلها٬ مراكز كارگري و نهادهايي كه كمپين براي آزادي دستگير شدگان اول مه را اعلام كرده و يا به آن پيوسته اند:
كميته برگزار كننده اول مه شامل:
١- سنديکاي شرکت واحد تهران و حومه
٢- سنديکاي نيشکر هفت تپه
٣- اتحاديه آزاد کارگران ايران
٤- هيئت بازگشايي سنديکاي کارگران نقاش و تزئينات ساختمان
- شوراي همکاري تشکل ها و فعالين کارگري شامل:
٥- کميته پيگيري ايجاد تشکل هاي آزاد کارگري
٦- کميته هماهنگي براي کمک به ايجاد تشکل هاي کارگري
٧- جمعي از فعالين کارگري
٨- شوراي زنان
٩- کانون مدافعان حقوق کارگر
١٠- انجمن برق و فلز کرمانشاه
حاميان اين کمپين :
١١- انجمن دفاع از کارگران اخراجي سقز
١٢- کميته دفاع از کارگران هفت تپه
١٣- کارگران کارخانه پرريس سنندج
١٤- کارخانه بافندگي شين بافت سنندج
١٥- کارگران کارخانجات شاهو
١٦- نساجي کردستان
١٧- غرب بافت
١٨-آجر شيل
١٩- شيرپاک آرا
٢٠- گوني بافي سما
٢١- آرد فجر
٢٢- نيرو رخش
٢٣- کارگران بخش خدماتي بيمارستان توحيد سنندج
٢٤- جمعي از بازنشستگان شهرستان سنندج
٢٥- کارگران شرکت فرش غرب کرمانشاه
٢٦- کارخانه لاستيک دنا
٢٧- جمعي از کارگران سيمان قائي
٢٨- جمعي از کارگران عسلويه
٢٩-جمعي از كارگران ايران خودور
٣٠- کارگران نساجي خامنه
٣١- جمعي از كارگران كيان تاير( لاستيک البرز)
٣٢- جمعي از کارگران كارخانه لوله سازي اهواز
٣٣-کارگران کارخانجات چرخ خياطي ايران (کاچيران)
٣٤- جمعي از کارگران پالايشگاه تبريز
٣٥- جمعي از کارگران پتروشيمي تبريز
٣٦- جمعي از کارگران ماشين سازي تبريز
٣٧- جمعي از کارگران تراکتور سازي تبريز
٣٨- جمعي از کارگران شهرک صنعتي شهيد سليمي تبريز
٣٩- جمعي از کارگران کارخانه سيمان صوفيان
٤٠- جمعي از کارگران شهرستان فيروز کوه
٤١- جمعي از کارگران کارخانه چيني سمنان
٤٢- جمعي از کارگران شهرستان مريوان
٤٣- جمعي از کارگران کارخانه صنايع فلزي شماره 2
٤٤- جمعي از کارگران وفعالين شهر کامياران
٤٥- جمعي از کارگران و فعالين شهر مشهد
٤٦- جمعي از کارگران کارخانه ذوب آهن اردبيل
٤٧- کارگران شرکت کارگلاس تهران
٤٨- کارگران يراق آلات قم
٤٩- جمعي از خبرنگاران بخش اجتماعي نشريه محلي کرج
٥٠- کانون فرهنگي و پژوهشي بامداد
٥١-انجمن حمايت از حقوق شهروندي
٥٢- دانشجويان سوسياليست دانشگاه هاي ايران
براي پيوستن به اين كمپين با آدرس زير تماس بگيريد:
همچنين ميتوانيد پتيشني كه در سايت سنديكاي كارگران شركت واحد در همين رابطه گذاشته شده است٬ را امضا كنيد و با اين كار حمايت خود را از دستگير شدگان اول مه و قطعنامه روز جهاني كارگر اعلام نماييد. براي امضاي اين پتي شن ميتوانيد لينك زير را باز كنيد:
http://syndicavahed.info/petition
اتحاديه هاي كارگري و نهادهاي بين المللي اي كه تا كنون حمله وحشيانه جمهوري اسلامي را به مراسم اول مه محكوم كرده و خواهان آزادي فوري دستگير شدگان روز جهاني كارگر شده اند:
١- کنفدراسيون بين المللي اتحاديه هاي کارگري (ITUC) متشكل از ۱۷۰ ميليون کارگر در سطح جهان.
٢- كنفدراسيون عمومى كارگران فرانسه (س ژ ت)- بخش ADDSEA
٣- سازمان آموزش جهاني (ايي.آي)
٤- فدراسيون بين المللي کارگران حمل و نقل (آي.تي.اف)
٥- اتحاديه بين المللي صنايع مواد غذايي، کشاورزي و خدمات (آي.يو.اف)
٦- انترناسيونال كارگران ساختمانى و چوب (BWI)
٧- ويولا ويلكينز از سوي كارگران صنعتى جهان – ملبورن، استراليا
٨- تيم داناوان دبير اتحاديه خدمات عمومى و تجارتى PCS
٩- كميته همبستگى بين المللى اتحاديه كارگران خدمات عمومى كانادا-انتاريو
١٠- سيلويا هيل- عضو قوه مقننه شوراي قانون گذار دولت ايالت نيو ساوت ولز
١١- اتحاديه پست کانادا و اتحاديه ترانسپورت آمريکا
١٢- شوراي اتحاديه هاي کارگري استراليا
١٣- اتحادیه سراسری کشتیرانی استرالیا
١٤- نامه اعتراضی بخش استان نیو سات ولس اتحادیه ساختمانی، جنگل، معدن و انرژی استرالیا
١٥- فدراسیون جهانی اتحادیه های کارگری (آی، تی، یو،سی)، سازمان آموزش جهانی (ایی، آی)،فدراسیون بین المللی حمل و نقل (آی، تی، اف) واتحادیه بین المللی صنایع غذائی، کشاورزی و خدمان (آی، یو، اف) روز ۲۶ ژوئن( ٥ تير) را روز جهانی مبارزه برای احقاق حقوق پایه ای کارگران ایران اعلام كرده اند ) و،سازمان عفو بین المللی (امنستی) از اين فراخوان پشتيباني كرده است.

همکاران آگاه وفرهیخته
همانگونه که اطلاع دارید در طی روزهای اخیر با حاد تر شدن رقابت بین جناحهای مختلف برای انتخاب کاندیدای مورد نظر شان ،هماره این سئوال به نظر می آید که کدام یک از آنها می تواند انتخاب بهتر باشند؟
و تشکل های مستقل اجتماعی دارای چه مو ضعی در قبل انتخابات هستند؟آنگونه که پیداست گروه های مختلف سعی وافر دارند که با همراه کردن به زور تشکل های مستقل اجتماعی عقبه ی بیشتری را برای آرای خود جور کنند.با توجه به اینکه آموزش و پرورش به لحاظ کثرت می تواند کاندیدایی را به قدرت برساند ،همیشه مورد توجه جناح ها بوده است. اما بعد از انتخابات به دست فراموشی سپرده می شود.مدت زیادی است که کانون تهران با کاندیداهای مختف جلساتی را برگزار نموده است .البته نفس جلسه دارای هیچ اشکالی نیست ،آنچه که مهم است استفاده ی ابزاری از همکاران سراسر کشور برای به قدرت رساندن یکی از جناح های موجود است.معلمان سراسر کشور طی چندین سال مبارزه برای برسمیت شناخته شدن حقوق انسانی شان روزهای تلخ و شیرین زیادی را تجربه کرده اند.بنابر این انحراف هایی از این دست قابل بخشش نخواهد بود. ما نمیدانیم سیاستی که با مخالفت جمعی تشکل ها مواجه شد چگونه دوباره در دستور کار قرار می گیرد.اگر هستند دوستانی که میخواهند در جناح ها ی مختلف فعالیت کنند می توانند از کانونها استعفا کرده و وکیل مجلس یا رئیس جمهور شوند.تشکل های صنفی فرهنگیان ارگان هایی مستقل ،فرا جناحی می باشند که تمام توان خود را مصروف پیگیری خواسته های معلمان کرده اند.معلمانی که تا آخر عمر خود معلم می مانند و هرگز وزیر یا وکیل مجلس نمی شوند.بی شک آنانی که تا به امروز در این راه متحمل سختی های متعدد شده اند جز به بهبود اوضاع نیاندیشیده اند.پس دنبال اشغال فیزیکی پست های دولتی نبو ده اند ونیستند.گویا اینگونه وانمود می شود که قول هایی در خصوص پیگیری خواسته ها و اصول فراموش شده ی قانون اساسی از سوی بعضی از کاندیدا ها داده شده ،اما اگر این قولها اجرایی نشد وبا پایان فضای ملتهب انتخابات همگی به فراموشی سپرده شدند چه کسی آب رفته را باز می گرداند؟اگر به سرنوشت قانون خدمات کشوری دچارشد چه کسی مسئولیت پاسخگویی به معلمان را خواهد داشت؟مگر می شود با اعتبار به دست آمده ی فعالان فرهنگی اینگونه کاهلانه برخورد نمود.
همکاران همراه
ایجاد نظام آموزش و پرورش پویا ومدرن نه با عوض کردن چند وزیر ودولت محقق می شود و نه با تبدیل شدن کانون های صنفی به ستاد و بوق تبلبغاتی برای این یا آن جناح بلکه با تلاش خود معلمان بدست خواهد آمد..استقلال سیاسی کانون ها اساس مبارزه آنها در جهت احقاق حقوق تمامی معلمان ایران فارغ از نژاد ،مذهب ،زبان وآرای سیاسی است.انجمن صنفی معلمان کردستان ضمن تاکید مجدد بر استقلال خود از جنا حهای موجود ،اقدام کانون تهران مبنی بر اعلام حمایت از کاندیدا هایی خاص را بر خلاف رویه موجود دانسته و محکوم می کند و بی طرفی خود را در حمایت از کاندیداهای ریاست جمهوری اعلام می کند.
انجمن صنفی معلمان کردستان خرداد 88
در یک هفته اخیر اخبار ناگواری از زندانها به گوش خانواده های بی پناه کارگری می رسد. در روز یک شنبه 3/3/88 خبر حمله به منصور اسالو در زندان گوهر دشت توسط یکی از زندانیهای عادی، 6/3/88 تفهیم اتهام اقدام علیه امنیت و بازگرداندن 8 کارگر عضو تعاونی فلزکار مکانیک به زندان اوین، 10/3/88 قطع ارتباط تلفنی کلیه بازداشتی های روز کارگر، باعث نگرانی خانواده های این عزیزان شده است. هرچند خانواده منصور اسالو در مورد بیماری قلبی و چشمی او و بستری شدن در بیمارستان، بارها به مقامات قضایی یادآوری کرده اند، متاسفانه هنوز وی در زندان و با زندانیان عادی گوهر دشت در بند است. علیرضا ثقفی در حالی دستگیر شده که حتی توان ایستادن را هم نداشته و تاکنون هیچ خبری از او به همسرش نداده اند و همچنان در قرنطینه است. عزیز محمدی رئیس هیات مدیره تعاونی فلزکار مکانیک مبتلا به بیماری فشار خون و حسن شفایی از دستگیر شدگان تعاونی فلزکار مکانیک مبتلا به بیماری قلبی هستند.
قطع ارتباط تلفنی، تهدید به ضرب و شتم کارگران توسط زندانیان عادی، عدم رسیدگی به بیماران در بند، عدم اطلاع رسانی در مورد وضعیت زندانیان، نگاه داشتن در قرنطینه، عدم ملاقات خانوده ها با دستگیر شدگان، همگی از مصادیق آشکار نقض مکرر اصول 32و 38 و 39 قانون اساسی توسط مجریان دستگاه قضا می باشد. ما کارگران فلزکار مکانیک ضمن حمایت از همه کارگران در بند، آزادی هرچه سریعتر کلیه زندانیان دستگیر شده در روز کارگر را خواستاریم.
کارگران فلز کار مکانیک 12/3/88
فعالین حزب عکس هائی از فرزاد کمانگر، جعفر عظیم زاده، محمد اشرفی، شاهپور احسانی راد، سعید یوزی و منصور اسانلو در دست داشتند و سه دقیقه در شروع کنفرانس صحبت کردند. فرشاد حسینی و بهرام سروش اعلام کردند رژیمی که کارگران را شلاق میزند و دستگیر و زندانی میکند، جایش در سازمان جهانی کار نیست. اینها نماینده کارگران ایران نیستند اینها فقط و فقط نماینده رژیمی هستند که بطور سیستماتیک حقوق کارگران را لگدمال میکند. این رژیم کارگر را بدلیل برگزاری اول مه، ایجاد یک تشکل یا اعتراض برای دستمزد شلاق میزند. این رژیم زن را سنگسار و کودک را اعدام میکند. فرشاد حسینی که در مقابل هیئت جمهوری اسلامی ایستاده بود با اشاره به آنها که سرشان را پائین انداخته بودند، گفت اینها همین دیروز تعدادی از اعضای خانواده های دستگیرشدگان اول مه را که دست به اعتراض زده بودند دستگیر کرده اند. و بهرام سروش از بالای سن درمقابل هیئت رئیسه گفت: این دستگیرشدگان اول مه هستند که باید در این کنفرانس کارگران ایران را نمایندگی میکردند ولی الان زیر شکنجه هستند. سازمانهای کارگری حاضر در سازمان جهانی کار نباید اجازه دهند اینها در کنفرانس شرکت کنند





« ازمیان بد و بدتر باید بد را انتخاب کرد»! این راهکاری است که در طول سالیان دراز در گوش توده های کارگر موعظه شده است. بی شک، زمینه اصلی پیدایش چنین راهکاری ناتوانی و درماندگی طبقه کارگر به علت محروم بودن از افق و ملزومات مبارزه علیه سرمایه داری است. این ناتوانی و درماندگی باعث می شود که کارگران از دست یک بخش از طبقه سرمایه دار ( بخش « بدتر» ) به بخش دیگری از آن ( بخش « بد» ) پناه ببرند. بر چنین زمینه ای است
که گرایشاتی از طبقه سرمایه دار و اصلاح طلبان درون و
حاشیه جنبش کارگری این راهکار را فرموله و تئوریزه می کنند و به فعال ترین
مبلغان آن تبدیل می شوند. ببینیم که واقعیت این راهکار چیست، این جریانات
چه درکی از آن دارند، از طرح آن چه انتظاراتی را دنبال می کنند و گزینه بد
در مقابل بدتر را برای چه می خواهند.
انتخاب بین «بد» و «بدتر» هیچ
معنایی جز حذف انتخاب « خوب» ندارد، و انتخاب خوب هم چیزی جز رهایی انسان
از شر تمام مصائب ناشی از نظام سرمایه داری نیست. بنابراین، عصاره واقعی
استدلال های مبلغان انتخاب بین بد و بدتر این است که انسان چاره ای جز تن
دادن به نظام سرمایه داری ندارد. نظام سرمایه داری منزلگاه آخر هستی انسان
است. همه چیز در چهاردیواری همین منزلگاه است که می تواند بالا و پایین
شود. اگر رفاهی قابل دستیابی است در همین جا است. اگر بحث آزادی و زندگی
بهتر انسان ها در میان است باید در محدوده همین نظام جستجو شود. رهایی از
نابرابری را در همین جا باید دنبال کرد. در یک کلام، سرنوشت انسان جز در
چهارچوب سرمایه داری رقم نمی خورد. برای کشف خوبی ها و تغییر بدی ها باید
در درون این نظام تلاش کرد. باید شرایطی را با شرایط دیگر عوض کرد. باید
به امید به دست آوردن امکانات بیشتر و روزگار بهتر به وضعیت موجود تن داد
و بالاخره باید همواره میان بد و بدتر اولی را انتخاب کرد. چیزی که در
اینجا به طور کامل غایب است لزوم مبارزه برای از جای کندن بنای هستی موجود
است، و درست به همین دلیل کل ظرفیت و توان طبقه ای که قرار است دست به کار
این تغییر و از جای کندن باشد به صورت بسیار بیرحمانه ای از صفحه محاسبات
پاک می شود. تا جایی که به گرایش های آشکار و رسمی مدافع نظام بردگی مزدی
در لباس لیبرال و سوسیال دموکرات و طرفدار حقوق بشر و نوع این ها مربوط می
شود تکلیف بحث روشن است. قرار نیست این جریان ها به چیزی فراتر از نظام
بردگی مزدی فکر کنند و قرار نیست که آنان هیچ دریچه ای را بر روی هیچ نوع
مبارزه و اعمال قدرت علیه شالوده های هستی این نظام بازکنند. سخن بیشتر از
گرایش ها و جریان هایی است که مدعی تغییر نظم اجتماعی مسلط جامعه و جهان
هستند. این ها مجبورند که انتخاب بین بد و بدتر را به طور معمول با نوعی
آرایش ظاهری همراه سازند و چنین وانمود کنند که گویا در محاسبات خود، به
مبارزه برای تغییر عینیت موجود و نقش قدرت طبقه دگرگون کننده نیز بی توجه
نیستند. این گرایش ها به همین دلیل در توجیه حرف های خویش دست به کار
بافتن انبوه استدلال های بی پایه و بی مایه می شوند. می گویند بد را
انتخاب می کنند تا خطر بدتر را برای مدتی از سر توده های کارگر و فرودست
رفع کنند. از خموشی کامل بارقه های آزادی در جامعه جلوگیری به عمل آورند.
از بسته شدن کامل راه نفس کشیدن انسان ها و اعتراض آنان ممانعت نمایند. از
تهاجم فاشیستی و نابودساز گرایش بدتر به تمامی دستاوردهای مبارزات گذشته
توده های کارگر جلوگیری کنند و برای تمدید قوا و تدارک مبارزه بیشتر
کارگران فرصت بخرند. مدافعان گزینه بد در مقابل بدتر با پیش کشیدن این
توجیهات به طور معمول بسیار طلبکار هم می شوند و اینجا و آنجا مخالفان این
راهکار را متهم می کنند که گویا چشمان خود را بر واقعیت ها می بندند. خطر
سهمگین بدتر را برای زندگی انسان ها درک نمی کنند و بدین سان آتش بیار
معرکه بدتر برای تاخت و تاز گسترده تر علیه حداقل معیشتی کارگران و
فرودستان می شوند. با سردادن شعارهای نامتناسب با اوضاع روز و عجز از
تحلیل درست شرایط حتی به روند مبارزات کارگران لطمه می زنند و توان موجود
پیکار آنان را در معرض تهاجم نیروهای ارتجاعی و راست افراطی قرار می دهند.
طراحان و حامیان راهکار انتخاب بد در مقابل بدتر این گونه استدلال می
کنند. اما در این میان ذکر یک نکته بسیار ناقابل!! را از بیخ و بن فراموش
می کنند و آن این که به راستی اینان دفع تهاجمات بدتر از طریق تن دادن به
تعرضات بد را برای چه می خواهند : برای این که جز تلاش در چهارچوب سرمایه
داری هیچ دریچه ای به سوی حیات وجود ندارد، همه راه ها به این نظام ختم می
شود و تحمل جهنم سرمایه داری سرنوشت محتوم بشر است؟ یا برای این که،
برعکس، جنگ علیه موجودیت بردگی مزدی اجتناب ناپذیر است و در تدارک فرصت
برای تمرکز قوا و یافتن ساز و کار مؤثرتر پیکار باید عجالتاً بد را تحمل
کرد تا شر بدتر را از سر جنبش ضدسرمایه داری توده های کارگر کوتاه کرد و
در همین راستا این جنبش را گامی به پیش برد؟ پاسخ مدافعان ترجیح بد بر
بدتر به طور قطع حالت نخست است. به این دلیل کاملاً مشخص و روشن که اینان
هیچ گاه با سرمایه داری مبارزه نکرده اند، هیچ گاه به پیکار ضدسرمایه
داری طبقه کارگر پای بند نبوده اند و هیچ گاه جز اصلاحات بدیل دیگری را
درمقابل نظام سرمایه داری نگذاشته اند. اگر کسی یا جریانی در تدارک اغتنام
فرصت برای کمک به تقویت مبارزات توده های کارگر علیه استثمار سرمایه داری
و علیه گرسنگی و فقر و دیکتاتوری و توحش این نظام باشد چنین مبارزه ای فبل
از هرچیز باید دستور کار زندگی او باشد. تمام رویکردها و اقشار و گروه
هایی که مبارزه با سرمایه داری در دستور کار زندگی شان نیست انتخاب بد در
مقابل بدتر را برای استمرار وضعیت موجود - البته با تغییراتی به سود خویش
- می خواهند.
در همین جا لازم است پرانتزی باز کنیم و به جار و
جنجال های پرطمطراق احزاب و جریان های طیف اصلاح طلبان چپ حاشیه و درون
جنبش کارگری در مورد مخالفت با راهکار گزینش بد در مقابل بدتر یا تحریم
انتخابات نیز اشاره کنیم. رفرمیست های چپ به رغم مخالفت شدید با این
راهکار به طور کامل با آن همساز هستند. دلیل واقعی اثبات این مدعا درست
همان بیگانگی این طیف نسبت به مبارزه ضدسرمایه داری توده های کارگر و بدیل
سازی های گوناگون سندیکالیستی و حزب بازی های فرقه ای آنان در برابر
ملزومات سازمانیابی افق دار و آگاهانه جنبش ضد سرمایه داری کارگران است،
موضوعی که ما به اندازه کافی در جاهای دیگر به آن پرداخته ایم و در اینجا
فقط به این اشاره اکتفا می کنیم که مخالفت جنجالی اجزای این طیف با راهکار
گزینش بد در مقابل بدتر اتفاقاً رویه دیگری از توافق گرایش های لیبرال و
سوسیال دموکرات با این راهکار است. فرق مهم این دو در آن است که اولی ها
تغییر حاکمیت سیاسی را از طریق انتخابات دنبال می کنند، در حالی که دومی
ها همین هدف را با سرنگونی یک دولت و استقرار دولتی دیگر پی می گیرند.
اولی ها به طور عریان از سرمایه داری دفاع می کنند، در حالی که دومی ها
نابودی شکل خاصی از نظام بردگی مزدی را نابودی کل سرمایه داری و استقرار
جامعه بدون استثمار و طبقات نام می نهند. مخالفت طیف رفرمیسم چپ با گزینش
تاکتیکی بد درمقابل بدتر در همین چهارچوب معنی پیدا می کند. این مخالفت بر
نوعی سرنگونی طلبی فراطبقاتی مبتنی است و از این لحاظ فاقد هر گونه بار
طبقاتی کارگری و ضدسرمایه داری است.
به رشته اصلی صحبت بازگردیم.
گفتیم که تاکتیک انتخاب بد در مقابل بدتر در هر حال یک راهکار کاملاً
شناخته شده و عریان برای قبول ابدی بردگی مزدی و پذیرش این نظام به عنوان
تنها راه حل ادامه حیات انسان است. اما یک سؤال بسیار اساسی در اینجا آن
است که آیا واقعاً توسل به این راهکار با همه این خصوصیات به هر حال هیچ
روزنه ای به سوی هیچ بهبودی در زندگی توده های کارگر پدید می آورد؟ آیا
واقعاً آن چنان که عده ای می گویند می توان از طریق ترجیح بد به بدتر
وضعیت بهتری را جایگزین وضعیت رقت بار کنونی کرد؟ یک نگاه کوتاه و درعین
حال عمیق به کل تاریخ حیات طبقه کارگر بین المللی پاسخ این سؤال را بسیار
صریح و شفاف کف دست ما می گذارد. این پاسخ به طور کامل منفی است. در این
زمینه باید مقداری توضیح داد، زیرا تمرکز اصلی بحث کنونی ما درست روی همین
نکته است. وقتی از انتخاب بد درمقابل بدتر صحبت می کنیم باید بدانیم که
داریم از انتخاب راه حل های « بد» برای استمرار رابطه سرمایه و تسلط این
رابطه بر هست و نیست زندگی خویش حرف می زنیم. در رویکرد رفرمیست ها مسئله
این گونه مطرح می شود که گویا مسئله بر سر انتخاب آدم های بد درمقابل آدم
های بدتر است. اینان سرمایه دار و دولتمردان سرمایه داری را از رابطه
سرمایه جدا می کنند و این چیزی جز وارونه پردازی و عوام فریبی نیست.
سرمایه دار سرمایه ای است که شخصیت آدمیزاد به خود گرفته است و دولت و
دولتمردان سرمایه داری مجموعه نهادها، مؤسسات و کسانی هستند که چگونگی
برنامه ریزی نظم تولیدی و سیاسی و تحمیل شیوه تولید سرمایه داری بر ما
کارگران را به عهده دارند. وقتی از گرایشات بد و بدتر درون طبقه سرمایه
دار و دولتیان و حکام و نمایندگان این نظام صحبت می شود تمام بحث بر سر
راه حل ها و برنامه ریزی های این بدها و بدترها برای تحمیل مناسبات
کارمزدی بر ما است. به عبارت دیگر، مستقل از این که این آدم ها دلسوز ما
هستند یا نه، خواستار سیربودن شکم ما هستند یا نه، رفاه اجتماعی ما، بهبود
وضع معیشتی ما، بهداشت و درمان بهتر ما و آموزش مدرن تر و پیشرفته تر ما
را می خواهند یا نه، آنان دقیقا به این علت که تبلور و تجسم رابطه سرمایه
هستند چاره ای ندارند جز این که عملا درخدمت سودآوری بیشتر سرمایه و
استحکام دیرپاتر نظام بردگی مزدی و بدین سان فقر و گرسنگی و سیه روزی بیش
از پیش ما باشند. بدیهی است که وقتی تمام دعوای بین بدها و بدترها در
چگونگی اعمال رابطه سرمایه بر ما خلاصه شود، انتخاب بد درمقابل بدتر نمی
تواند هیچ مشکلی را از زندگی ما را حل کند. زیرا ما کارگران هرچه می کشیم
از دست خود رابطه سرمایه است، همان چیزی که هم بدها و هم بدترها هردو در
حفظ آن متحد و متفق القول هستند. لحظه ای به این فکر کنیم که اساساً چرا
اینان بد یا بدترند. اگر سرچشمه واقعی این بد و بدتر بودن را نه ذات
آدمیان بلکه مصالح و ملزومات ارزش افزایی سرمایه یعنی استثمار هر چه
هولناک تر ما توسط سرمایه بدانیم آنگاه روشن می شود که بخش های مختلف
سرمایه داران و دولت و نهادهای دولتی و دولتمردان آن ها، قطع نظر کامل از
بد و بدتربودنشان، قرار است جوابگوی شدت هر چه بیشتر استثمار و بی حقوقی
ما و قربانی ساختن بیش ار پیش معیشت ما در آستان سوداندوزی انبوه تر
سرمایه ها باشند. اختلاف فقط و فقط در چگونه سر بریدن و قربانی ساختن ما
است : آیا این کار با علم و کتل اصلاحات و دموکراسی و حقوق مدنی و گفتگوی
تمدن ها صورت گیرد، یا با جار و جنجال اصول گرایی و آمریکاستیزی و تبدیل
شدن به قدرت هسته ای؟ به شواهد بسیار زنده ای که در طول همین چند دهه در
جامعه خودمان تجربه کرده ایم نگاه کنیم. هر کدام از دولت های 30 سال اخیر
به ویژه از زمان هاشمی رفسنجانی به این سو برای خود اسم و رسم و علم و
کتلی داشته اند. یکی خود را «سردارسازندگی» نامید، دیگری خود را «اصلاح
طلب» خواند و سومی که تا امروز سکاندار قدرت سرمایه است پرچم «عدالت و
مهرورزی» و« آوردن پول نفت بر سر سفره مردم» را بلند کرد. آیا در
کارگرستیزی، در تشدید هر چه سبعانه تر استثمار کارگران توسط سرمایه، در
گسترش گرسنگی و فقر، در میزان خیابانی شدن کودکان، در شدت اجبار زنان به
تن فروشی زیر فشار گرسنگی میان این دولت ها هیچ تفاوتی وجود داشته است؟
آیا بیکارسازی ها در دوره یکی کمتر و در دوره دیگری بیشتر بوده است؟ مگر
نه این بود که در دوران خاتمی «اصلاح طلب» سیاست بیکارسازی های خانمانسوز
به علت تدوام خصوصی سازی سرمایه ها ادامه یافت؟ مگر پیش از وی رفسنجانی
«سردارسازندگی» کارگران کارخانه های دارای کمتر از 5 کارگر و سپس کمتر از
10 کارگر را حتی از شمول همین «قانون کار» ضدکارگری خارج نساخت و زیر لوای
« سازندگی» هولناک ترین اشکال تشدید سلاخی کارگران و بیکارسازی های گسترده
را پیاده نکرد؟ مگر قبل از این ها موسوی جز به زیان کارگران کاری انجام
داد؟ و مگر احمدی نژاد، آخرین آن ها، تسمه از گرده کارگران نکشیده است؟
آیا هیچ کارگر دارای حداقل عقل سلیمی می تواند ادعا کند که واقعاً گزینه
بد و بدتر در این میان موضوعیت داشته است؟ آیا جز این است که همه این ها،
همه دولتمردان سرمایه، هر نوع دولت و برنامه ریزی نظم سیاسی و اجتماعی و
اقتصادی سرمایه داری و در یک کلام هر آنچه مربوط به سرمایه است همه
بدترین و جنایت بارترین هستند؟ آیا آنچه در این 30 سال و پیش از آن دیده
ایم و آنچه در سراسر جهان سرمایه داری می بینیم چیزی جز این را در پیش روی
ما قرار می دهد؟
شاید گفته شود که همه جای جهان موجود مثل ایران نیست.
در برخی جاها واقعاً بدها با بدترها برای زندگی توده های کارگر فرق دارد.
شاید استدلال شود که مثلاً برخی احزاب طبقه سرمایه دار در اروپا برنامه
هایی متفاوت با احزاب دیگر این طبقه دارند و طبقه کارگر با گزینش بد در
مقابل بدتر پاره ای تهاجمات را علیه شرایط کار و معیشت خود دفع می کند یا
تقلیل می دهد. چنین برداشتی توهم محض و از بیخ و بن نادرست است. یک چیز را
باید به عنوان شالوده هر نگاه و داوری و تصمیم و گزینش خود در نظر بگیریم
و آن این است که جز قدرت متحد و سازمان یافته آگاه طبقاتی ما هیچ چیز
دیگری نمی تواند حق و حقوق و بهبود وضع معیشت را در هیچ کجای جهان سرمایه
داری برای ما تضمین کند. در هیچ نقطه ای از دنیا با گزینش بد در مقابل
بدتر هیچ گرهی از دنیای معضلات توده های کارگر باز نشده است. مشکل گشا در
همه جا اعمال قدرت متحد طبقاتی علیه سرمایه بوده است و هر سطح از بهبود
شرایط کار و زندگی و رفاه اجتماعی یا حقوق مدنی و آزادی های سیاسی صرفاً
برایند فشار قدرت طبقه ما بر طبقه سرمایه دار و دولت سرمایه داری بوده
است. در هر کجا به گزینه بد در مقابل بدتر آویخته ایم صرفاً قدرت پیکار
طبقاتی خود را کفن و دفن کرده ایم و راه اعمال فشار علیه سرمایه و تحمیل
مطالبات خود بر نظام بردگی مزدی را بسته ایم. افتادن به ورطه گزینش میان
بد و بدتر فقط فرصتی است که ما به کل طبقه سرمایه دار و حاکمان نظام
سرمایه داری می دهیم تا این نظام را از خطر مبارزات ما در امان نگه دارند.
ما با این کار کل قدرت تعیین کننده و سرنوشت ساز طبقه خویش را در گورستان
تسلیم به مناسبات بردگی مزدی دفن می کنیم و با دفن این قدرت راه را برای
جنایتکارانه ترین تعرضات سرمایه به آخرین دار و ندار معیشتی خود و نسل های
آتی خود بازتر می کنیم. باید بندهای توهم به این نوع باورهای اسارت آور را
از دست و پای خود باز کنیم. باید حول منشور مطالبات پایه ای ضدسرمایه داری
طبقه خویش متحد و متشکل شویم. باید خود را شورایی سازمان دهیم. باید با
قدرت شوراهای خود علیه سرمایه مبارزه کنیم. خطر « بدتر» نه با پناه بردن
به « بد» بلکه فقط و فقط با پیمودن این راه دفع می شود.
کارگران، به جای انتخاب بد درمقابل بدتر، علیه سرمایه متشکل شویم !
کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری
13 خرداد 1388
www.hamaahangi.com
khbitkzs@gmail.com

چهار فدراسیون جهانی که بیش از ١٧٠ میلیون کارگر را در سرتاسر جهان نمایندگی می کنند در فراخوان مشترکی روز جمعه ٢٦ ژوئن برابر با ٥ تیر ماه را روز اقدام جهانی- با خواست اجرای عدالت برای کارگران ایران اعلام کرده اند. در این روز، در اعتراض به نادیده گرفتن پایه ای ترین حقوق اتحادیه ای کارگران و دستگیریهای مستمر در ایران، تظاهرات هائی در مقابل سفارتخانه ها و دفاتر نمایندگی رژیم ایران برگزار خواهد گردید.
به این منظور،
فدراسیون جهانی اتحادیه های کارگری (آی.تی.یو.سی)، سازمان آموزش جهانی
(ایی.آی)، فدراسیون بین المللی کارگران حمل و نقل (آی.تی.اف) و اتحادیه
بین المللی صنایع مواد غذایی، کشاورزی و خدمات (آی.یو.اف) در حال تدارک و
تشکیل ائتلافی می باشند که این تازه ترین حرکتی است که در ادامۀ کمپین
تضمین اجرای عدالت و حقوق صنفی کارگران در ایران صورت گرفته است. آنها
همچنانکه خواهان آزادی فوری و بی قید و شرط فعالین حقوق اتحادیه ای
زندانی و رهبرانش از جمله: منصور اسانلو، ابراهیم مددی، فرزاد کمانگر و
پنج تن از نمایندگان اتحادیه کارگران شرکت نیشکر هفت تپه که اخیرا به یک
سال زندان محکوم شده اند هستند، خواستار آزادی کلیۀ فعالان اتحادیه ای که
در اول ماه می در تهران دستگیر شده اند می باشند. سازمان عفو بین الملل
نیز از این کمپین حمایت کرده است.
گای رایدر دبیر کل آی تی یو سی توضیح میدهد: " هر کدام از این نهادها برای حمایت از همکارانشان در ایران کمپین کرده اند و امروز ما نیروهایمان را به هم پیوند می زنیم تا این حرکت را به شکل مؤثرتری پیش ببریم."
" ما تمامی راههای موجود برای یک گفتگوی معقول را، جهت ترغیب رژیم ایران برای برسمیت شناختن حقوق پایه ای اتحادیه کارگری در ایران آزموده ایم. پاسخ آنها فقط دستگیری و سرکوب است. عقیم ماندن این تلاش ها چاره ای برایمان نمی گذارد جز آمدن به خیابانها برای اینکه بگوئیم که جهان نظاره گر آنهاست که چه می کنند و چه برسر همکاران ما در ایران می آورند."
تمام
برای اطلاعات بیشتر لطفا تماس بگیرید با:
ITF. Press officer Sam Dawson. Tel: +44 (0)20 7940 9260. Email: Dawson_sam@itf.org.uk
ITUC. Press Officer Mathieu Debroux. Tel: +32(0)2 22 40 204. Email: mathieu.debroux@ituc-csi.org
EI. Nancy Knickerbocker. Tel: +32 (0)2 22 40 611. Email: Nancy.knickerbocker@ei-ie.org
IUF. Peter Rossman. Email: iuf@iuf.org

World protests to demand union rights for Iranian workers
Four
global union organisations representing over 170 million workers have
called a worldwide action day on June 26 to demand justice for Iranian
workers. Demonstrations will take place outside Iranian embassies and
consulates to protest the ongoing denial of rights and arrests of trade
unionists within the country.
The ITUC (International Trade Union Confederation), EI (Education International), ITF (International Transport Workers’ Federation), IUF (International Union of Food, Agricultural, Hotel, Restaurant, Catering, Tobacco and Allied Workers' Associations) are forming a coalition for the event, which is the latest move in an ongoing campaign to secure justice and trade union rights inside Iran. They are calling for the immediate and unconditional release of jailed trade unionist members and leaders including Mansour Osanloo, Ebrahim Madadi, Farzad Kamangar and the five leaders of the Haft Tapeh Sugarworkers’ Union, recently sentenced to a year in prison, as well as the release of trade unionists arrested in Tehran on May Day. Amnesty International has backed this campaign.
Guy Ryder, ITUC General Secretary explained: ‘Each of these organisations has campaigned to protect their colleagues in Iran, and now we are all joining forces to do it even more effectively.’
‘We have exhausted all avenues of reasonable dialogue to persuade the government of Iran to allow basic human and trade union rights. Their answer has been repression and arrests. Given this failure we must take to the streets to demonstrate that the world is watching what they are doing and what is happening to our colleagues within the country.’
ENDS
For more details please contact
ITF. Press officer Sam Dawson. Tel: +44 (0)20 7940 9260. Email: Dawson_sam@itf.org.uk
ITUC. Press Officer Mathieu Debroux. Tel: +32(0)2 22 40 204. Email: mathieu.debroux@ituc-csi.org
EI. Nancy Knickerbocker. Tel: +32 (0)2 22 40 611. Email: Nancy.knickerbocker@ei-ie.org
IUF. Peter Rossman. Email: iuf@iuf.org