|
دغدغه های طبقاتیم را مینویسم...
|

۱۰قانون برای نجات بشر...اصلاح دنیا و حاکمیت عدل از :محمود نیوتن
-احمدي نژاد امروز در قم نطق متفاوتي ارائه داد.رئيس جمهور محبوب كه در يك مراسم تعقيب و گريز و در ميان انبوه نيروهاي امنيتي به زيارتگاه معصومه رفته بود در بياناتي عمق شرمندگي و عجز خود را از صميم قلب اعلام كرد.احمدي نژاد كه با شعار مبارزه با مفاسد اقتصادي و وعده برقراري عدالت به ميدان آمده بود ،امروز اعلام كرد كه باندهاي مافيائي اقتصادي بسيار قدرتمند تر از آن هستند كه ايشان فكر ميكرده و برقراري عدالت امكان پذير نيست مگر با ظهور امام زمان!!!
قانون اول-براي برقراري عدالت و خوشبختي مردم بايد امام زمان ظهور كند
وي گفت: مبارزه اقتصادي در صحنهاي است که رقمهاي ميلياردي جابجا ميشود، که در قضيه حاکم کردن عدالت متاسفانه با برخي شبکههاي داخلي درگير هستيم.
قانون دوم-براي حاكم كردن عدالت بايد با شبكه هاي ميلياردي برخورد شود.
رئيس قوه مجريه تاکيد کرد: ما بايد امروز تلاش کنيم تا بتوانيم شرايط جهان را تغيير دهيم چرا که بدون تغيير نظامات حاکم بر جهان نمي توانيم شاهد برقراري عدل و صلح در سراسر جهان باشيم. وي عدم اقبال در برنامه هاي خود را به واقعه يازده سپتامبر متصل كرد و اينكه عده اي دستهاي پنهاني از داخل قصد دارند جلوي پيشروي آرمانهاي انقلاب را بگيرند.
قانون سوم-ببرقراري عدل و صلح امکان ندارد مگر با تغییر شرايط جهان .در ضمن دستهاي داخلي هم فراموش نشود.
رئيسجمهور دو عامل را ريشه همه بدبختيهاي بشر خواند و گفت: متاسفانه مديريت ستمگران و تبعيت انسانها از اين مديريت طاغوتي و ستمگري باعث شده است تا يک مسابقه سنگين براي برتري وتسلط و اشغالگري بر ساير ملتها بوجود آيد که جنگ و کشتار در عراق و افغانستان نمونه بارز اين نوع مديريت است.
قانون چهارم-ريشه همه بدبختيهاي بشر مديريت ستمگران و تبعيت انسانها است،مثل عراق و افغانستان.
وي در ادامه به برخي ظاهرسازيها اشاره کرد و گفت: متاسفانه برخي افراد با تمسک به ظواهر قانوني ميخواهند فتنه کنند و دست ما را ببندند، حالا هم از طرف ديگر وارد و مدعي شدهاند که سياستهاي دولت غلط بوده است، بنده ميپرسم که کدام سياست دولت انجام شد؟
قانون پنجم-برخي خواسته اند كه فتنه كنند و دست مارا ببندند و ميگويند سياستهاي ما غلط بوده اما خودشان غلط هستند.سياستهاي ما غلط نبوده .اصلا سياست ما کلهم انجام نشده!!!
احمدينژاد خطاب به ملت ايران گفت: بنده بايد ازشما عذر خواهي کنم چرا که حقيقت اين است که باور ما اين بود وقتي مشکل شناخته شد و به بانک مرکزي و وزارت اقتصاد دستور داده شد که در راستاي حل مشکل گام بردارند متاسفانه آنها وظيفه خود را انجام ندادند و وضعيت به همين شکل ادامه يافت و از سوي ديگر برخي از دستگاهها نيز وظيفه اصلي خود را انجام ندادند و با آن بدنه مافيايي نتوانستند مقابله کنند.
قانون ششم –ما شرمنده هستيم! چونكه فهميديم مشكل از كجاست و دستور داديم كه درست كنند اما نكردندو اون شبكه مافيائي و از اين حرفا ديگه ...خلاصه شرمنده.
رئيس شوراي عالي اقتصاد کشور سال 86 را سال سنگيني در اقتصاد کشور خواند و به عدم تاثير پذيري ملت از تبليغات سوء دشمن مبني بر دلسردي ملت از شرکت در انتخابات اشاره کرد.وي قول داد همه برنامه هاي دولت در سال تازه متحقق شوند.
قانون هفتم-مردم كه همچنان راي ميدن و اوضاع خوبه.مجلس جديد هم كه از خودمونه ديگه حلله و... قول میدم امسال ديگه رديفيم.
-آشفتگي در حاكميت به مجلس هم كشيده شد تا جائي كه ديروز براي اولين بار پس از انقلاب 57 مجلس تشكيل نشد.اين واقعه حتي در اولين دوره مجلس كه به اعتقاد مسئولين نظام،دوران اوج درگيريهاي داخلي و ترور شخصيتهاي حاكمان اسلامي بوده ،سابقه نداشته است.اين اتفاق زماني رخ ميدهد كه پيش از اين تنها يك بار آنهم به دليل بارش سنگين برف، مجلس حاكميت اسلامي تعطيل شده بود.امروزمجلس جمهوري اسلامي با غيبت بيش از 60 نماينده تعطيل شد.
قانون هشتم- در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست، مجلس زير لفظي ميخواد...
-مهرداد بذرپاش، مديرعامل شركت خودروسازي سايپا و مدير سابق پارسخودرو تحصيل در دوره دكترا را از سر گرفته است.مهرداد بذرپاش كه پارسال بدون آزمون در مقطع دكتري قبول شده بود مجددا به صحنه آمده...اين بار عليرغم دستور احمدي نژاد وبه رغم اعلام انصراف بذرپاش از دكتري، با فشارهاي وارده براي ترم اول سال تحصيلي 87ـ86 وي مرخصي رد شده و براي وي كارت دانشجويي نيز صادر شده است.
قانون نهم-مبارزه بي اماني با دستهاي پنهاني در جريان است.
صدور اجازه تدريس در دوره كارشناسي ارشد رشته مديريت يكي از دانشگاههاي معتبر دولتي كه در نزديكي ميدان ونك قرار دارد، به يكي از مديران شهرداري، موجب اعتراض دانشجويان شد.در ترم اول سال تحصيلي 87ـ86 در جلساتي كه با يكي از مديران شهرداري گذاشته شد، در برابر دريافت مصالح ساختماني جهت تعميرات دانشكده و همچنين اجازه ساخت چند پاركينگ غيرقانوني در جلوي دانشكده، كلاس درس در مقطع كارشناسي ارشد به ايشان واگذار شد و در ترم دوم سال تحصيلي، به دليل نارضايتي دانشجويان به ايشان كلاس داده نشد. به همين دليل، دستور تخريب پاركينگها صادر شد.به دنبال اين موضوع، بار ديگر در پايان سال 1386 و پس از گذشت شش هفته از ترم، كلاس درس از يكي از اساتيد دانشكده گرفته و به مدير شهرداري واگذار شد؛ بنابراين عمليات تخريب پاركينگها متوقف شد. اما در اين مقطع ناگهان همزمان با شروع كلاسها در سال جديد مدير شهرداري عوض شد و طبيعتا بار ديگر تخريب پاركينگها در دستور كار شهرداري قرار گرفت. به همين دليل، زماني كه تنها چند هفته تا پايان ترم باقي مانده است، بار ديگر استاد درس تعويض شد.
اين گزارش ميافزايد: اين موارد پيشتر هم وجود داشته و براي مثال، در ترم پيش يكي از كلاسهاي درس مقطع دكتري ـ بر خلاف قوانين آموزشي كه مدرس درس مقطع دكتري بايد دستكم استاديار پايه 3 باشد ـ به مدير مالي يك شركت هواپيمايي سپرده شد كه با اعتراض شديد دانشجويان و اعضاي هيأت علمي، در ترم جديد براي ايشان كلاس درسي در نظر گرفته نشد.
قانون دهم-بشين بينيم با حال داري!!!!!
![]()
آزادي بهروز را به وي ،خانواده محترم وي وهمه رفقائي كه دغدغه انسانيت دارند تبريك ميگم
اما...
دادگاه انقلاب استان مرکزی بعد از احضار مجدد عابد توانچه، حکم ٨ ماه حبس تعزیری را حضورا به وی ابلاغ کرد و به وی بیست روز مهلت جهت درخواست تجدید نظر داده شد.
برپا خیز از جا کن بنای کاخ دشمن!

حظور پر صلابت خواست و اراده کارگران در یک مه(۱۱ اردیبهشت)خیابانهای جهان را میلرزاند.
سرود انترناسیونال زبان گویای تغییر تاریخ است به روایت دستهای پینه بسته
سرود انترناسیونال ...فریاد کارگران وزحمت کشانِ سراسر دنیا همزمان در روز جهانی کارگر... در تهران خوانده میشود.
انترناسیونال به زبانهای:
| فارسی(صوتی) | فارسی (تصویری) | کردی | ترکی | عربی | افغانی |
| اسپانیش | فرانسوی | انگلیسی | آلمانی | ایتالیائی | روسی |
|
انترناسیونال(ترجمه احمد شاملو ) برخيزيد، دوزخيان زمين! |
انترناسیونال (ترجمه لاهوتی) برخیز ای داغ لعنت خورده دنیای فقر و بندگی |
امروز
ذهنم پر است،
از يك ماديان و كره اش
فردا،
برايت شعري عاشقانه خواهم نوشت

امروز غروب كه تنها نشسته بودم تلفن زنگ زد وفكر كنم جزو اولين نفراتي بودم كه خبر آزادي محمود رو شنيدم.فكر ميكنم ديگه محمودصالحي رو عالم وآدم ميشناسن. همين كافيه كه آزادي محمود رو به همه جوانان كمونيست تبريك بگم. نه حوصله جنبش دانشجوئي رو دارم نه جنبش كارگري رو...يخ جنبش تازه پيدا كردم كه خيلي جالبه.اين روزها بيشتر الواتي ميكنم و... البته به قول رفقا، هواي بهارو زغال خوب هم بي تاثير نيست.يه روز سر كلاس بعد از اينكه كلي سر بچه ها داد زده بودم و خسته و گرسنه نشسته بودم، نميدونم چرا ولي همينجوري دلم خواست يكي بياد بغلم كنه ،يا من برم بغلش كنم؛به هر حال فرقي نميكرد.تو همين حال وهوا بودم كه ياد يه ويدئو افتادم.توي اين ويدئو يه نفر روي يه كاغذ بزرگ نوشته بود "آغوش مجاني"وهمه رو بغل ميكرد. بعضيا تو اين دنيا ميگن همه چي بي معني شده و "انسانيت مرده " آيا واقعا اينجوريه؟ ولي من اينجوري فكر نميكنم به همين دليل ميخوام تو همين روزا، بچه كلاس رو ببرم تا كلي مردم رو آغوش كنن .بزاربچه هائي كه از صبح تا ظهر درس ميخونن و بعدش ميرن واكس زدن ودستمال كاغذي فروختن كمي مردم رو آغوش كنن.بعضي وقتا كه اول صبح مثل گله ميان مدرسه و حلقه ميزنن دورم از دور شبيه بچه لاك پشتهائي هستن كه ميخوان به اقيانوس برسن...ولي تو اين مسير چنتاشون اسير ميشن؟همين چند روز پيش بود كه يكيشون در اثر ضربه ي باتوم پليس دچار اختلال رواني شده بود و جلوي در دستشوئي،بين هزار تا آدم فرياد ميزد" گم شدم... گم شدم" و از دهنش كف بالا ميومد.اينا هنوز 6-7 سالشونه اما مثل آدم بزرگا همه چي دارن.عشق،دروغ،كلك،صفا.حتي حريصاشون از همين الان معلومن ولي هنوز اينقدر حريص نشدن كه انسانيت مرده خودشون رو ببندن به همه دنيا وبگن "انسان مرد".بعضياشون حتي زندوني سياسي هم شدن.دست خودشون نيست كه محيطاشون فرق داره.موضوع بغل مجاني رو هم بهشون گفتم.كلاس منفجر شد،انگار يه دسته كور بينا شدن يا يه هو ماري چيزي ديدن.كلاس ديگه برام كنترل نشد.انقدر خوششون اومده بود كه از همونجا شروع كردن بغل كردن.به همين خاطر ميخوام يه روز بزنيم بيرون و همه رو بغل كنيم حتي پليساي ضد شورش رو كه بهمون باتوم زدن رو هم و اونقدر بخنديم كه از دهنمون كف بياد بالا.ميخوايم به هر كي رسيديم بگيم تو اين دنيا كه همه چي پوليه يه چيزي هست كه مجانيه وميتونه نشون بده دنيا چقدر قشنگه.آغوش!آغوش كوچيك!...آغوش بزرگ!آغوش سياه!...آغوش سفيد!...آغوش ايراني!...آغوش امريكائي!...اغوش دارا!...آغوش ندار! مهم اينه كه آغوشه و ما كلي لذت ميبريم كاري به بقيه ش نداريم.اما قبلا بايد تمرين ميكرديم اين بود كه براي چن روز درس رو تعطيل كردم و چند جلسه واژه"بغل مجاني"رو به چند زبان دنيا خونديم و نوشتيم.يه فيلم هم ديديم كه براي شما هم آخر اين مطلب آدرسش رو ميزارم.خلاصه قراره از اين روزا بريم بيرون كلي بغل كنيم مردمو.براي اينكه نگن حركتمون الكيه و بي فايده ميخوام يه توضيخاتي راجع به يه جنبش جديد بدم.جنبش "بغل مجاني".
"جنبش آغوش رایگان" که از چهارشنبه سیام ژوئن سال 2004 آغاز شده، بر اساس یک فکر ساده شکل گرفته و هر چهارشنبه تکرار میشود. هر کسی میتواند برای غریبهها یک بغل مجانی باز کند و با مهربانی دیگران را در آغوش بگیرد و آغازگر روزی خوش برایش باشد.
"جنبش آغوش رایگان" گستره وسیعی دارد. اینکه افراد بتواند امید هم به زندگی را کمی بیشتر کنند. اینکه در این دنیا غریبهها زیاد هم بد نیستند. همچنین با اینکار مردم به هم نزدیکتر میشوند و لحظات شادشان را با هم قسمت میکنند تا دنیا جای بهتری به نظر برسد.
این جنبش به سرعت همهگیر میشود. يک گروه موسیقی استرالیایی یه نام «سگهای بیمار» (Sick Puppies) نماهنگی درباره این جنبش میسازند و این ویدئو روی سایت یوتیوب قرار میگیرد که تا کنون بیش از 25 میلیون بازدیدکننده داشته است.
پس از مدتی پلیس استرالیا جلوی این کار را میگیرد تا جوآن مین باید 25 میلیون دلار برای فعالیتش بپردازد اما اعضای این جنبش در اعتراض به پلیس 10 هزار امضاء جمع میکنند و کارشان ادامه مییابد.
یک آغوش ایرانی در شیکاگو
نگین یک دختر 24 ساله ایرانی است که تازه به آمریکا مهاجرت کرده و به تازگی برنامه آغوش رایگان را در پارک میلنیوم شیکاگو پیاده کرده است. او از یک قرار ملاقات با خبر میشود و به گروه میپیوندد. گروه شش نفره آنها پلاکاردهایشان را بلند میکنند و مشغول میشوند. این اتفاق بهانهای شد برای گفت وگوی آنلاینی که اینجا میخوانید:
اون روز چند نفر رو بغل کردی؟
از صد نفر که بیشتر شد دیگه نشمردم. اصلاً این شمردن واسه این بود که فکر میکردم که به تعداد انگشتهای یک دست هم نرسند. ولی شاید 150 تا شد که من خسته شدم و برگشتم خونه.
شرط ملحق شدن به گروه فقط داشتن پلاکارده یا باید جایی هم ثبتنام کرد؟
نه. مثل اینه که بگی میخوای راه بری توی خیابون و همزمان آواز هم بخونی. لازم نیست که سازماندهیشده باشه.
مردم چیزی از این جریان شنیده بودند یا هر بار مجبور بودی توضیح بدی؟
فقط یه نفر به من گفت که اون ویدئوی معروف رو دیده بود. بقیه میپرسیدن و من میگفتم
Just For Fun.
دوست داری دوباره این حرکت رو انجام بدی؟
اوه آره. خیلی دوست داشتم. مخصوصاً که عکس العمل مردم خیلی متفاوت بود. تازه با کلی آدم دوست شدم که مثلاً ایمیلشون رو دادن بهم یا عکس گرفتن باهام.
کدوم واکنش برات جالبتر بود؟
یک سیاهپوست که غش کرده بود از خنده و میگفت من نمیذارم بغلم کنی چون معنیش رو نمیفهمم و احتمالاً میخوای جیبم رو بزنی. یک آقای روی صندلی چرخدار هم بغل خواست و بغلش کردم. بیشتر بچهها مدلشون اینطوری بود که از دور میدویدن. آدم بزرگها هم البته کم از این کارها نکردن. جیغ هم میکشیدن و میدویدن و منم ذوق میکردم جیغ میکشیدم باهاشون.
حست چی بود وقتی اولین نفر رو بغل کردی؟ خجالت نکشیدی؟
نه چون اولین نفری رو که بغل کردم، کسی بود که خودش پلاکارد داشت. من هنوز پلاکاردم رو در نیاورده بودم. 6 نفر بهم گفتن you made my day و واسه من که همیشه دیگران روزهام رو میسازن خیلی بود.
اگه قرار بود این کار توی پارک ملت وسط تهران انجام بشه، فکر میکنی چطوری بود؟
میخندد"کی قرار بود کی رو بغل کنه توی پارک ملت؟" مثلاً روی پلاکارد باید مینوشتن
«free hugs for men» و «free hugs for women».
چیزی مونده که بخوای بگی؟
به امید اینکه همه از این کارها بکنن. کلی تأثیرش بیشتر از اینه که اخم کنیم و بگیم «ایران» نه «پرشیا». فکر کنم دید حداقل 10 نفر رو تغییر دادم نسبت به ایران. باورشون نمیشد . یکی که عاشق پرسپولیس و مهرجویی و کیارستمی بود تعجب کرده بود که چرا لهجه ایرانی ندارم. یک خانوم شاعر که دعوتم کرد برم پیشش میلواکی گفت که یه فیلم دیده درباره اینکه تو ایران همه دخترها و حتی پسرها دماغهاشون رو عمل میکنند و پرسید راسته یا نه.
منبع:
ازمجله زيگزاگ ،بغلم کن به رسم مرغ دریایی
محمود عزيز آزاديت مبارك

به سامرند عزیز
به سیامند
و بیش از همه به نجیبه نازنین آزادی محمود را تبریک میگویم
آزادی محمود صالحی رو به همه رفقائی که شب و روز برای ازادی این رهبر جسور وخوشنام تلاش کردند تبریک میگم.
وقتی نان تمام میشود
امیدتان نیز بر باد میرود...
تردید آغاز میشود.
خیلی زود میفهمید که جنگ جنگ شما نیست.
پشت سرتان دشمن واقعی را میبینید.
تفنگها بر میگردند.
شروع میشود:
جدال بر سر نان!
علیه اتحادیۀ ناتو و خشونت امپریالیسم بسیج شدند.روزنامۀ « مارکسیست لنینیست» ارگان حزب کمونیست کانادا در شمارۀ 28 روز 3 آوریل 2008 اعلام کرد :
«در طول روزهای پیش در گردهم آیی ناتو در بوخارست در رومانی، مبارزین در تمام اروپا علیه اتحادیۀ ناتو و گسترش آن به اروپا تظاهرات بر پا کردند.»
اوکرائینیها در تظاهرات علیه بوش و پیوستن اوکرائین به اتحادیۀ ناتو31 مارس شهر کیو در اوکرائین بیش از 5000 مبارز علیه بازدید رئیس امپریالیست ایالات متحدۀ ژرژ دابلیو بوش که خواستار پیوستن اوکرائین به اتحادیۀ ناتو بود، تظاهرات برپا کردند.
مبارزین شهر کیو در میدان « استقلال» پلاکاردهایشان به اهتزاز در آوردند و شعار دادند :
« بوش از اوکرائین برو بیرون»
»Yankee go home «
« ناتو گشتاپو»
«نه به ناتو»
تظاهر کنندگان تصویر بوش رئیس امپریالیستها را به آتش کشیدند.
یکی از تظاهر کنندگان به روزنامه نگاران اعلام کرد : « چنانکه اوکرائین به ناتو بپیوندد ما تمهیدات جدیتری را بکار خواهیم بست.
و اضافه کرد که روز 31 مارس تا 4 آوریل 9000 نفر در تظاهرات حضور خواهند داشت.
مخالفت با الحاق اوکرائین به ناتو به پارلمان این کشور ارسال گشت.
ناتو؟؟؟
ناتو، مهمترين پيمان نظامي جهان است كه با گذشت نيم قرن از تشكيل آن، همچنان پايدار مانده است و با باز تعريف اهداف خود، هر روز گسترش بيشتري مييابد. اين سازمان به تدريج دامنه فعاليتهاي خود را گسترش داده به گونهاي كه پس از اروپا، در خاورميانه نيز حضور خود را پر رنگ ميكند.ناتو در سال ۱۹۴۹ میلادی با هدف دفاع جمعی پایهگذاری شد و هماکنون ۲۶ عضو دارد. پس از قبول كرواسي و آلباني به عضويت ناتو، شمار اعضاي اين سازمان به بيست و هشت كشور مي رسد كه دوازده عضو از اروپاي شرقي خواهند بود. اجلاس سران كشورهاي عضو سازمان پيمان آتلانتيك شمالي - ناتو - با گسترش سپر دفاع ضد موشكي و پذيرش دو عضو جديد موافقت كرده اما از قبول سه داوطلب ديگر عضويت در اين سازمان خودداري ورزيده است.
کشور آمریکا نقشی کلیدی در این سازمان بازی میکند.ناتو در آغاز جنگ سرد و با آرمان مبارزه با شوروی و نفوذ مارکسیسم تشکیل شد.پس از فروپاشی بلوک شرق، این سازمان فلسفه وجودی خود را از دست داد و پس از این تاریخ سران ناتو تصمیم گرفتند ناتو را از حالت نظامی به سیاسی تبدیل کنند.به این مفهوم که ناتو برای دفاع از گرایش لیبرالیسم و گسترش آن به جای گزینههای نظامی از تواناییهای دیپلماسی خود سود برد.در حال حاضر مهم ترین اهداف ناتو مبارزه با تروریسم و ساماندهی به اوضاع در افغانستان است.کشورهای آلبانی، کرواسی و مقدونیه نامزد پیوستن به ناتو هستند.پس از دوران جنگ سرد و فروپاشی شوروی اعضای ناتو تلاشهای گستردهای در جهت گسترش این پیمان به شرق (جمهوریهای سابق شوروی) انجام دادند، که با مقاومت شدید روسیه مواجه شد.اما با پیوستن بلغارستان، لتونی، لیتوانی، رومانی، اسلواکی، اسلونی، جمهوری چک، مجارستان و لهستان به ناتو، مسکو عملا از اهداف خود باز ماند.در حال حاضر گرجستان، اوکراین، آذربایجان و ارمنستان نیز تلاشهایی برای پیوستن به ناتو را آغاز کردهاند.همچنین اعضای ناتو ضمن دعوت از کشورهای ژاپن، کره جنوبی و استرالیا به عنوان عضو ناظر در اجلاس ریگا، بررسی الحاق آنها در سال ۲۰۰۸ را آغاز خواهند کرد.
آخرین تصمیمات ناتو...
روز پنجشنبه، 3 آوريل (15 فروردين)، مقامات آمريكايي كه جورج بوش، رئيس جمهور اين كشور را در اجلاس سران ناتو در بخارست همراهي مي كنند گفتند كه اين اجلاس طرح پيشنهادي آمريكا براي گسترش برنامه سپر دفاع ضد موشكي به اروپاي شرقي را تاييد كرده است.به گفته رئيس جمهور آمريكا، با خاتمه جنگ سرد، هدف برنامه گسترش سپر دفاع ضد موشكي نمي تواند دفاع از اروپا در برابر حملات روسيه باشد بلكه اين برنامه براي مقابله با حملات موشكي كشورهايي مانند ايران به اجرا گذاشته مي شود. آمريكا و جمهوري چك طي بيانيهاي اعلام كردند كه درباره طرح سپر موشكي در اروپاي شرقي به توافق رسيدند.بر اساس اين طرح آمريكا ۱۰پايگاه ضد موشكي در لهستان و يك پايگاه راداري در چك مستقر ميسازد.آمريكا ادعا ميكند كه هدف از اين طرح مقابله با حملات موشكي احتمالي از سوي ايران و كره شمالي است در حالي كه اين ادعا از سوي كارشناسان نظامي و سياسي رد و هدف آن پايگاههاي موشكهاي بالستيك روسيه توصيف شده است .
+پی نوشت.
تلاش برای تخریب سوسیالیسم با اسم رمز شوروی...
چيزى كه هنوز به دنيا نيامده چگونه ممكن است بميرد: كمونيسم نمرده است چون هنوز زاده نشده است.
این سخن درباره سوسیالیسم نيز صادق است. آنچه رسانه هاى غربى تحت نام «دولت هاى كمونيست» و ايدئولوژى رسمى شرق تحت عنوان «سوسیالیسم واقعاً موجود» درباره اش حرف مى زنند، اصلاً وجود خارجى نداشت. آنها را در بهترين حالت مى شد «جوامع در ظاهرغيرسرمايه دارى» نام نهاد كه مالكيت خصوصى را در ابزارهاى اصلى توليد ملغى كرده بودند، اما تفاوت آنها با سوسیالیسم زمين تا آسمان بود _ سوسیالیسم صورتى از جامعه است كه در آن توليدكنندگان متحد و همراه سكان داران فرايند توليد هستند، جامعه اى استوار بر وسيع ترين شكل دموكراسى اقتصادى، اجتماعى و سياسى، جامعه اى همسود كه از يوغ استثمار و ستم طبقاتى، قومى و جنسيتى در هر شكل آن رهيده باشد. محدود كردن مفاهیمی همچون آزادی وبرابری به اسم سوسیالیسم چيزى جز استبداد ديوان سالارانه نيست. همان گونه كه رزا لوكزامبورگ (آن حامى پروپا قرص انقلاب روسيه) در خلال نقدى همدلانه در ۱۹۱۸ [يك سال پس از پيروزى انقلاب] به بلشويك ها هشدار داد: «بدون انتخابات سراسرى، بدون مبارزه آزادانه افكار عمومى، زندگى در يك يك نهادهاى دولتى و عمومى جامعه رنگ خواهد باخت و جز ظاهرى بيرنگ از آن به جا نخواهد ماند كه در آن يگانه عنصر فعال جامعه نظام ادارى و ديوانى خواهد بود.» اگرچه برخى ابعاد تكثرباورى و حكومت مردمى كارگرى در فاصله سال هاى ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۳ همچنان باقى ماند، روز به روز اقدامات خودسرانه و سلطه جويانه بيشترى به عمل مى آمد. اين خطاى نابخشودنى _ به اضافه عواملى چون عقب ماندگى، جنگ داخلى، قحطى و مداخله هاى خارجى در اتحاد شوروى طى اين سال ها _ زمينه ساز پيدايش ديوان سالارى بى در و پيكرى شد كه همچون غده اى بدخيم سرانجام حزب بلشويك را فروپاشاند و به پيشوايى تاريخى آن مهر پايان زد.
بورژوازی و کتمان واقعیت...
چيزى كه هنوز به دنيا نيامده چگونه ممكن است بميرد: كمونيسم نمرده است چون هنوز زاده نشده است.سرمایه داری براین تلاش است که سوسیالیسم را مرده جلوه دهد.اين تلاش ازدهه 80 و با پايكوبي احمقانه فوكوياما بر ويرانه هاي مدلي آشكار از سرمايه داري با اسم رمز سوسياليسم در شوروي آغاز شد.در آن زمان فوكوياما با افتخار اعلام كرده بود كه اين پايان تاريخ است وشكست شوروي مبين اين امر حياتي است كه هيچ بديل منظمي به جاي سرمايه داري ليبرال مقدور نيست.بسياري جوهر استدلال فوكوياما را پذيرفتند،اماپست مدرنيسم و ساير مكاتب منتج ازآن مانند نظريه پست كلونيال كه در دانشگاههاي انگليسي زبان ليبرالي از نفوذ زيادي برخوردار بودند،مدتها قبل از فروپاشي ،ابرروايت و ظهور جهاني تكه تكه شده و قطبي را پيش بيني كرده بودند كه در آن صرف ايده ي مخالفت با سرمايه داري ليبرال،خطر تجديد حيات توتاليتاريسم را كه مسئول آشويتس و سياهچال گولاك بود، به همراه خواهد داشت.
فقط يك دهه پس از فروپاشي ديوار برلين و"پايان تاريخ"وعده داده شده توسط فوكوياما،اين درك در حال رشد وجود دارد كه سرمايه جهاني بار ديگر براي پيروزي در عرصه ي استدلال به ميدان امده است...اين درك رشد ميكند كه سرمايه داري بار ديگر براي پيروز شدن در عرصه استدلال مبارزه ميكند.
آنچه به قهقهرا میرود سرمایه داری است نه سوسیالیسم...
اگر سلطه نئوليبرال از بازگشائي ديوار برلين در تاريخ 9 نوامبر 1989 شروع شده باشد،در نتيجه به زحمت ،ده سال،يعني تا مقطع نخستين تظاهرات در سياتل در 30 نوامبر 1999 دوام آورده است.سير نزولي سرمايه داري نئوليبرال موجبات احساس خطر زيادي را براي سردمداران آن ايجاد كرده است.جنبشي حول مخالفت با اين دستگاه عرض و طويل به راه افتاده كه بسياري براي نامگذاري آن اظهار نظر كرده اند.جيوواني آريگي،تونس هاپكينس و امانوئل والرشتاين اين جنبش را ضد سيستمي خوانده اند در حالي كه واضح تر آن است كه بگوئيم جنبش ضد سرمايه داري.فشاراين جنبش كه از اعماق نابرابري و با پشتوانه اي راديكال به ميدان امد تا جائي بود كه جرالد مسينتي رهبر بخش عمومي اتحاديه اي (اي اف اس سي ام ئي)در سياتل گفت:"مجبوريم نامي بر اين سيستم بگذاريم واين كه اين سيستم سرمايه داري شركتي است."بنا بر اين رهبر اتحاديه اي كه به شدت براي حمايت دولت كلينتون برنامه ريزي كرده بود تحت تاثير چنين فضائي دچار تغيير و تحولي ايدئولوژيك در كلام شد.اوج فروافتادن سرمايه داري نئوليبرال را ميتوان درفراخوان دومين مجمع اجتماعي جهان در فوريه 2002 مشاهده كرد:"ما اتحاد گسترده اي از مبارزات و مقاومت خود را عليه سيستمي كه بر اساس تسليم،نژادگرائي،و تحقير استوار است؛نظامي كه منافع سرمايه و مرد سالاري را بر نيازها وآرزوهاي مردم مقدم ميداند،به وجود مياوريم" .
۱۱ سپتامبر و نقش آن در توازن قوا...
اما در همين اثنا ناگهان فاجعه برجهاي تجارت جهاني در آمريكا رخ ميدهد تا فايننشنال تايمز در اولين شماره خود پس از 11 سپتامبردر مجموعه مقالاتي يك شبكه مخفي (القاعده)را كه كشتار جمعي مسافران و خدمه هواپيما،كارگران اداري و آتش نشانان را به عنوان تاكتيك مشروعي ميداند با جنبشي معادل سازد كه آشكارا مبارزه عليه سيستم سرمايه داري را با محوريت برابري در زمينه هاي انساني و اقتصادي اعلام كرده است.تنها يك شارلاتان ميتواند درب و داغان كردن نمايندگيهاي مك دونالد به عنوان نماد سرمايه داري امريكائي ويا داغان كردن چند سيستم خود پردازنده مقابل بانكها را با هدايت و برخورد هواپيماهاي مسافرتي به برجهاي تجارت جهاني يكسان شمارد.تنها سلاحي كه در شورشهاي جنبش ضد سرمايه داري به كار رفت در دست نيروهاي سركوب و پليس بود. اين اتفاقات موجب شد تظاهراتي كه در امريكاي شمالي براي (آي، ام، اف)وگردهمائي عمومي سالانه بانك جهاني در واشنگتن در پايان سپتامبر 2001 زمان بندي شده بود لغو شود. به همين اعتبار، واقعه 11 سپتامبر و تروريسم ساختگي آن ضربه بزرگي به مسير پيشرفت جنبش ضدسرمايه داري داشت.
به بهانه مبارزه با تروريسم،سركوب آزاديهاي فردي و مدني تا شنود مكالمات تلفني مردم پيش رفت.اما اين اعمال خشونتها تنها نقطه مركز اين جنبش را به اروپا و امريكاي جنوبي منتقل كرد تا در جولاي 2001 نخستين مرحله ي فرآيند راديكالي شدن از جنوا به ساير نقاط اروپا مخابره شود.حضور سه-چهار برابري تنها فعالين اين عرصه در دومين مجمع اجتماعي جهان در آغاز فوريه 2002 در پورتو الگره نشان داد كه شعارهاي بيش از نيم ميليون تظاهر كننده در 16 مارس 2002 در بارسلون مبني بر بي تاثيري حركاتي همچون 11 سپتامبر بر جنبش ضد سرمايه داري پايگاهي اجتماعي دارد.ريشه هاي اين جنبش را زماني ميتوان دقيق تر يافت كه آگاه ميشويم طيق پژوهش برانكو ميهائيلوويچ از بانك جهاني ،در سال 1998 درآمد يك درصد از ثروتمندترين جمعيت جهان معادل درآمد 57درصد از تهيدست ترين افراد بود.اين در حالي است كه ضريب جيني(كه درجه نابرابري را اندازه ميگيرد)تا 66درصد افزايش يافته است.با اين وصف نميتوان انتظار داشت ميلياردها نفر با توجيهاتي از قبيل مذهب،ناسيوناليسم،تروريسم و...باور كنند كه:" 1=57" است .
آرایش ناتو پس از ۱۱ سپتامبر تعرضی به جبهه انسانیت...
اما ضربه هاي 11 سپتامبر به همين جا ختم نشد.اين فاجعه باعث شد توازن قوا به نفع سرمايه داري جهاني سنگين شود تا جائي كه برخي از مدافعين جنبش ضد سرمايه داري نيز به حمايت از جنگ در افغانستان پرداختند.11 سپتامبر سبب شده بود عده اي به فكر بيفتند كه به فرض حكومت طالبان در افغانستان سرنگون شده باشد ،تكليف آزادي ورفاه مردم افغانستان به ويژه زنان آن سرزمين چه ميشود؟ بهانه براي ادامه و تقويت جنگ در افغانستان سبب شد تا آمريكا در اقدامي از پيش تعيين شده و هدفدار بر نقويت و تحكيم نيروهاي ناتو در افغنستان وساير مناطق مورد نظر تاكيد ورزد. پس از به اجرا درآمدن طرحهاي اوليه پروژه سركوب جنبش ضد سرمايه داري و به مسلخ بردن آزادي هاي مدني و فردي به نام تروريسم،اكنون نياز به پيشروي بي شرمانه نيروهاي ناتو بود. حادثه 11 سپتامبر نقطه عطفي در تاريخ روابط بين الملل محسوب ميشود.. بدون شك اين حادثه بر ناتو نيز بسيار تاثير گذاشته است. تنها يك روز پس از اين حادثه يعني در 12 سپتامبر 2001، موضوع اجراي ماده 5 اساسنامه ناتو در دستور كار قرار گرفت.
اين ماده كه در واقع مهمترين و پايهايترين اساس ناتو است، ميگويد: طرفين موافقند كه حمله مسلحانه عليه يكي از آنها در اروپا يا آمريكاي شمالي بايد حمله به همه تلقي شود. در نتيجه موافقند كه اگر اين حمله رخ داد، آنها براساس حقوق دفاع از خود كه ماده 51 منشور ملل متحد نيز ذكر شده، اقدام كنند و يا از كشور مورد حمله واقع شده با ابزارهاي ضروري از جمله نظامي دفاع كنند.
برخي اعضاي ناتو اعلام كردند كه براي نخستين بار شرايط براي اجراي اين ماده آماده شده و اعضاي ناتو بايد به حمايت از آنها بپردازند. در روزهاي نخست فضايي بسيار احساسي بر ناتو حاكم شده بود اما به تدريج اين فضا فروكش كرد زيرا طرف حمله كننده به آمريكا نامشخص بود. با اين وصف از اين مقطع دوره جديد فعاليت ناتو آغاز شد. دو هفته پس از حادثه 11 سپتامبر ميان مقامات آمريكا و ناتو جلسهاي برگزار شد و در آن مأموريت جديد ناتو مقابله با حملات تروريستي عنوان شد. از اين رو بود كه نيروهاي ناتو براساس قطعنامه شوراي امنيت مسؤوليت حفظ امنيت در كابل را به عهده گرفتند. با حضور ناتو در افغانستان در 16 آوريل 2003 و با استقرار نيروهاي بينالمللي كمك به امنيت افغانستان (ISAF) نهادينه شد، اولين مأموريت ناتو در خارج از منطقه حوزه استحفاظي خود آغاز شد. پس از اين ماجرا، نيروهاي واكنش سريع ناتو تشكيل شد و از نظر ساختار نظامي نيز ناتو در سال 2003 تغييرات زيادي را شاهد بود.
ناتو وانقلاب سوسیالیستی در ایران...
بنابراين ناتو در تعريفي دقيقتر سازماندهي ارتش سرمايه داري متحد در مقابل انسانيت زنده است.آمريكا تلاش دارد با نام مبارزه با تروريسم و دفاع از دموكراسي از طريق ناتو، امپراتوري بلامنازع خود را در دنيای ستم و نابرابري سرمايه تثبيت كند.اعمال فشارهاي اقتصادي ونظامي به كشورهاي اروپائي براي عضويت در ناتو سياستي است هژمونيك براي تسلط برسركوب جنبش ضد سرمايه داري جاري دردنيا.همانطور كه بالاتر اشاره كردم پس از 11 سپتامبر مركزثقل جنبش ضدسرمايه داري به اروپا منتفل شد.آمريكا براي تسلط مشروع نظامي خود به تمام دنيا از طريق ناتو وارد عمل شده است.اجلاس ناتو در بخارست و پذيرفتن طرح سپر موشكي آمريكا كه پيش از اين در سال 2001 رد شده بود نشان از آرايش جديتر و پيشروي بيشتر جبهه سرمايه داري دارد.نفسهاي آخر جمهوري اسلامي از درون و فشارهاي توده اي براي تغيير حاکمیت فضاي ايران را آبستن اتفاقات جديدی ميكند.عدم توانائي سرمايه داري اسلامي در اداره مردمي پيشرو با مطالباتي انساني و همچنين غير قابل كنترل شدن مردم به دنبال موقعيتي تاريخي ميگردد تا كار را به نفع مردم يكسره كند وپرچم يك جمهوري انساني و سوسياليستي را برافرازد.به پرواز درآمدن مجدد لنين وسوسياليسم بر فراز ايران اين نگراني را براي آمريكا وساير همپيمانانش در پيمان ننگين وضد انساني ناتو به وجود ميآورد . هر لحظه از ايران اخبار انقلاب سوسياليستي مخابره ميشود.اخبار آزادي وبرابري،اخبار سوسياليسم يا بربريت ،اخبار اعتصاب و اعتراض.طبیعی است که آمريكا و ناتو نگران هستند.نگرانند که ناگهان در تهران تمامي تئوريهاي آنها يك شبه نقش بر آب شود و حكومت متعفن سرمايه توسط جوانان ،كارگران و زنان ايران برانداخته شود.جمهوري اسلامي هرجه باشد سرمايه داري است و پاسدار بخشي از ارزشهاي تئوريك مجموعه واحدي است كه آمريكا در راس آن قرار دارد.وجود يك جمهوري اسلامي رام ومطيع همانند نسخه اي كه براي افغانستان پيچيده شده است نميتواند در سرخطهايش با آمريكا در تضاد باشد.تنها گزینه ای که امریکا از روز اول با آن مشکل خواهد داشت یک جمهوری سوسیالیستی اصیل بر پایه اراده مستقیم مردم است.من فکر میکنم که آرایش تازه ناتو و گردن نهادن اروپا به طرح آمریکا در رابطه مستقیم با خواست و اراده مردم ایران است.اگر 11سپتامبر موجبات حمايت از جنگ در افغانستان واجراي ماده 5 اساسنامه ناتو را فراهم آورد؛امروز چه عاملی تصويب وموافقت طرح سپرموشكي آمريكا را توجيه ميكند؟ جالب است كه همزمان با نشست بخارست ناتوِ... ناگهان از شناسائي و دستگيري شاخه اي از القاعده در تركيه خبر ميرسد و شادمانه ازتصويب طرح سپر موشکی و نصب تجهیزات آن در ترکیه(نزدیکترین مرزهای ایران) به عنوان دستاورد مطلوب سخن رانده ميشود.برافروختن آتش تشنج هاي قومي ،مذهبي افراطي همچون اسلام در اروپا نيز بهانه اي است براي توجيه وتائيد نيروهائي از جنس ناتو در منطقه خاورميانه.در چند روزاخير شاهد پخش فيلمي از سوي خيرت وايلدرز به نمايندگي جناح راست پارلمان سوئد هستيم كه مستقيما باعث تشنج و نا آرامي اسلام گرايان افراطي در مناطق عملياتي سربازان ناتو شده است.پاپ دي هوپ شفر دبير كل ناتو چندي پس از پخش فيلم فتنه نگراني خود را از پيامدهاي آن در افغانستان اعلام كرد.وي كه هلندي است و با خيرت وايلدرز( سازنده فيلم فتنه)در يك خط سياسي و حزبي قرار دارد با ابراز تاسف از فقدان آزادي و دموكراسي در افغانستان اعلام كرد ،افغانستان به عنوان كانون تروريسم اسلامي مادامي كه دارای آزاديهاي تضمين شده اي نباشد شاهد نيروهاي ناتو خواهد بود.

روسیه:[S-400 Triumf]
سامانه چند منظوره دفاعي اس - 400در ارتش روسيه طراحي و ساخته شده است.به گفته متخصصان نظامي هر سامانه چندمنظوره دفاعي اس - 400 که بتازگي در ارتش روسيه طراحي و ساخته شده است ميتواند در زمان واحد دوازده هدف پرنده را تا ارتفاع 400 کيلومتري بالاي جو کره زمين شناسايي و نابود کند.
با اين سامانه دفاعي موشکي ميتوان موشکهاي راهبردي قاره پيما، ماهوارههاي نظامي جاسوسي و جنگ افزارهاي فضايي را در خارج از جو کره زمين هدف قرار داد و نابود کرد. ارتش روسيه پيش از اينبه مدت 18 سال براي مقابله با تهديدهاي هوايي از سامانه پيشرفته "اس – 300" استفاده ميکرد. متخصصان نظامي روسيه ميگويند در ده سال آينده در هيچ کشوري براي سامانه دفاع موشکي اس - 400 رقيبي پيدا نخواهد شد و اين سلاح فوق سري ارتش روسيه ميتواند جوابگوي تهديدهاي جديد امريکا عليه کرملين در اروپاي شرقي و جهان باشد.در همين حال به نوشته نووستي "مجموعه پدافند موشکی اس - 400 ، تنها دارای یک نقص است، مغز الکترونیک آن قدیمی شده است و از سایر جوانب، برتر از موشك پاتریوت آمریکایی است.
آمریکا:
سپر موشکی آمريكا يك طرح نظامي است كه قرار است در اروپای شرقی مستقر شود و سیستمی را کامل كند که در حال حاضر در آمريكا، گرینلند و بریتانیا مستقر است.در واقع کاخ سفید اعلام کرده است كه قصد دارد سیستم رهگیر موشک در لهستان و تاسیسات راداری در جمهوری چک مستقر كند.روسيه كه خود يك سامانه چند منظوره دفاعي اس - 400 دارد مخالف طرح سپر موشکی آمريكا است. ناظران سياسي ميگويند اصرار بر اجراي طرح سپر موشکی آمريكا ممكن است دو کشور روسيه و آمريكا را به سوي جنگ سرد دوم بكشاند.بيبيسي در باره اين طرح اعلام كرده است كه 10 رهگیر در منطقهای به بزرگی یک زمین فوتبال در لهستان مستقر خواهند شد و اهداف را در ارتفاع بسیار بالا و از طریق فقط "برخورد صرف" منفجر خواهند کرد.قطعات یک سیستم راداری هم که پیش از این در اقیانوس آرام جنوبی مستقر بود، پیاده شده تا به جمهوری چک انتقال یابد. رهگیرها و رادار احتمالا به یک رادار هشدار دهنده در منطقه قفقاز مرتبط خواهند شد.
سیستم سپر موشکی آمریکا برای مقابله با موشک های بالستیک یا قاره پیمایی طراحی شده که بیش از ۵هزار کیلومتر (۳۱۰۰ مایل) برد دارند. تاسیسات زمینی این سیستم فعلا شامل ۸ رهگیر در آلاسکا و ۲ عدد دیگر در کالیفرنیا است.در خارج از خاک آمریکا هم پایگاه های راداری در "فلائینگ دیلز" بریتانیا و تولی در گرینلند – قلمرو کشور دانمارک – واقع شده اند.مقامات رسمی هزینه نهایی استقرار این تاسیسات در خاک اروپا را بین یک میلیارد و 600 میلیون تا 2 میلیارد و 500 میلیون دلار تخمین می زنند.قرار است اولین گروه از رهگیرها سال ۲۰۱۱ قابل استفاده شود. واشنگتن امیدوار است در سال ۲۰۱۳ سیستم به صورت کامل شروع به کار کند.سپر آمریکایی از تمامی همپیمانان آمريكا در اروپا محافظت نمی کند و بخشهای بزرگی از بلغارستان، یونان، رومانی و ترکیه را بیدفاع باقی می گذارد.به همین خاطر ناتو هم تحقیق بر روی توسعه سپر موشکی مخصوص به خود را آغاز کرده تا شکاف های سیستم آمریکایی را بپوشاند. مقامات بریتانیا نیز گفتهاند احتمالا ایستگاههای رهیاب موشک در خاک خود تاسیس خواهند کرد

زبونتو گاز بگير، اينكه تو سراغ شو ميگيري حسني قوزي نيس، پيغمبر ماس . سال پيش بود به كشور " زرافشان" اومد و معجزه كرد، يعني همه ما كه گمراه بوديم و از درد كوري رنج ميكشيديم نجاتمون داد و بهمون دلداري دادو وعديه بهشت داد و مارو از اين خجالت بيرون آورد و هميه مردم از جون و دل برايش طلا شوري ميكنن. واسمون وعظ ميكنه و مارو راهنمائي ميكنه . حالا واسه اين نيومدم كه چشممو معالجه بكنم و از آب زندگي اينجا احتياط ميكنم . چون با خودم باندازه كافي آب از كشور زرافشون آوردم، فقط اومدم يه جفت چش مصنوعي بگذارم اشاره كرد به خيكچه اي كه به كمرش آويزان بود. «. شست احمدك خبردار شد و فهميد كه حرف درويش راست بوده . ديگر صدايش را در نياورد و از كسان ديگر هم جويا شد و فهميد حسني كچل هم در كشور ماه تابان مشغول چاپيدن و قتل و غارت مردمان آنجاست و حرص طلا و مال دنيا همه اين بدبخت ها را كور و اسير كرده بايد . بحال برادرهايش دلش سوخت و با خودش گفت "بروم اونارو نجاتشون بدم"... استاد دوا فروش كه آمد بهش گفت : رفيق بيشتر از يك ساله كه زير دس شما كار ميكنم و از وختيكه در اين كشور اومدم معني زندگي و آزادي رو فهميدم . بي سواد بودم باسواد شدم، بي هنر بودم چند جور هنر ياد گرفتم . كور و كر بودم چشم و گوشم در اينجا واز شد، لذت تنفس در هواي آزاد و كار با تفريح رو اينجا شناختم . اما قول دادم، يعني پدرم از من خواهشي كرده، ميباس بعهد خودم وفا كنم . اجازه مرخصي ميخوام . استاد گفت:مگه نميدوني كه آب اينجا رو تو كشور زرافشون و ماه تابون آب زندگي ميگند . یعنی این آب علاج كوري و كري اوناس؟ استاد گفت:يه قمقمه از اين آب با خودت ببر همه شونو شفا ميدي . اما كاري كه ميخوايي بكني خطرناكه، چون كورها و كرها دشمن سر زمين هميشه بهارند و بخون مردمش تشنه هسن . اونم واسيه اينكه ما طلا و نقره رو نميپرستيم و آزادو نه زندگي ميكنيم . اما اونا بخيال خودشون اربابي و آقايي نميكنن مگه از دولت " سر كوري و كري مردمونشون" احمدك جواب داد :«من اينا سرم نميشه، ميباس برم و نجاتشون بدم »
احمدك به اولين شهري كه رسيد ديد مردم همه كور . كثيف و ناخوش و فقير كنار رودخانه اي كه از بسكه خاكش را كنده بودند گود شده بود نشسته بودند و با زنجيرهاي طلا به خانه شان كه كلبه هائي بيشتر شبيه لانه جانوران بود بسته شده بودند . با دستهاي پينه بسته و بازوان گل آلود از صبح تا شام زير شلاق كشيكچي هائي كه دائمًا پاسباني ميكردند طلا ميشستند . زمين بايره افتاده بود، پرندگان گريخته بودند، درختها خشكيده بود . تنها تفريح آنها كشيدن وافور و خوردن عرق بود . دلش به حال اين مردم سوخت ني لبكش را در آورد و يك آهنگي كه در كشور هميشه بهار ياد گرفته بود زد . گروه زيادي دورش جمع شدند . برايش كيسه هاي پر از خاك طلا آوردند و بخاك افتادند و سجده كردند.احمدك به آنها گفت :من احتياجي به طلاي شما ندارم، بگذاريد شمارو از زجر كوري نجات بدم، من از كشور هميشه بهار اومدم و آب زندگي با خودم آوردم . در ميان آنها ولوله افتاد، بالاخره دسته اي از آنها حاضر شدند . احمدك هم قمقمه اش را در آورد و آب زندگي بچشمشان ماليد، همه بينا شدند . همينكه چشمشان روشن شد از وضع فلاكت بار زندگي خودشان وحشت كردند و بناي مخالفت را با پولدارها و گردن كلفت هاي خودشان گذاشتند . زنجيرها را پاره كردند، داد و قال بلند شد و نطق هاي حسني را كه با حروف برجسته منتشر شده بود سوزاندند . خبر به پايتخت رسيد . حسني ياد حرف ديبك توي چاه افتاد كه باو گفته بود «! از آب زندگي پرهيز بكن » حسني و شاه دستپاچه شدند وفورًا فرمان دادند" همه كسانيكه بينا شده اند و مخصوصًا آن كافر ملحدي كه از كشور هميشه بهار آمده تا مردم را از راه دنيا و دين گمراه كند بگيرند و شمع آجين بكنند و دور شهر بگردانند تا مايه عبرت ديگران بشود".
در كوچه و بازار جارچي افتاد كه هر حلالزاده اي شير پاك خورده اي احمدك را بگيرد و بدست گزمه بدهد پنج اشرفي گرفتني باشد از قضا كسي كه احمدك را گرفت يك تاجر كر برده فروش از اهل كشور ماه تابان بود . همينكه ديد احمدك جوان قلچماقي است به جواني او رحم آورد و بعد هم طمعش غالب شد، چون ديد ممكن است خيلي بيشتر از پنج اشرفي برايش مشتري پيدا بكند . اين شد كه صدايش را در نياورد و فرداي آن روز احمدك را براي فروش با غلامها و كنيزها و كاكا سياها و دده سياها به بازار برده فروشان برد . اتفاقًا يك تاجر كر ديگر از اهالي ماه تابان كه تنه توشه احمدك را پسنديد به قيمت بيست اشرفي او را خريد و فردايش با قافله روانه كشور ماه تابان شد. سر راه احمدك ميديد كه بارهاي شتر مملو از ب غلي عرق و لوله هاي ترياك و زنجيرهاي طلا بود كه از كشور ماه تابان مي بردند تا اينكه بالاخره وارد كشور ماه تابان شدند . به اولين شهري كه رسيدند احمدك ديد اهالي آنجا هم بدبخت و فقير بودند و شهر سوت و كور بود و همه مردم بدرد كري و لالي گرفتار بودند زجر ميكشيدند و يك دسته كر و كور و احمق پولدار و ارباب دسترنج آنها را ميخوردند . همه جا كشتزار خشخاش بود و از تنوره كارخانه هاي عرق كشي شب و روز دود در ميآمد . در آنجا نه كتاب بود نه روزنامه و نه ساز ونه آزادي . پرنده ها از اين سرزمين گريخته بودند و يك مشت مردم كر و لال د ر هم ميلوليدند و زير شلاق وچكمه جلادان خودشان جان ميكندند . احمدك دلش گرفت، ني لبكش را در آورد و يك آواز غم انگيز زد . ديد همه با تعجب باو نگاه ميكنند، فقط يك شتر لاغر و مردني آمد بسازش گوش داد.
+ پی نوشت
بسياري از وبسايتها و وبلاگهاي سياسي در ايران و خارج از كشور در دفاع از آزادي بيان و در گفتاري جديد گردش آزاد اطلاعات ،اقدام به پخش فيلم فتنه كردند. جنايات اسلام سياسي بر هيچ كسي پوشيده نيست،اما چه ضرورتي باعث ساخت اين فيلم شد ؟آيا اين جنايات در مقابل ديدگان ميليونها انسان اتفاق نميافتد؟ هرچه به اين فيلم بيشتر دقت كردم چيز جديدي پيدا نكردم .همه نقدي كه وايلدرز سعي در بيان آن دارد،تنها بخشي از روبناي جدالي اساسي تر در بستري ديگر است كه منشا حكومتي دارد.تمام تلاش اين فيلم در به تصوير كشيدن توحش و كشمكش بين اديان خاصي خلاصه ميشود و گاها به مظلوم نمائي برخي از مدلهاي كمتر مجال يافته آنها نيز ميپردازد.آنچه مشخص وواضح است اينكه، هر دوسوي اين فيلم،از جبهه اي واحد برسر استثمار و تحميق توده ها تلاش ميكنند.جبهه سرمايه داري حكومتي!.كوبيدن اسلام سياسي همان مقدار امر روز است كه پرده برداشتن از جنايات سرمايه داري به نام دموكراسي و آزادي كه در پارلمانها فرموله ميشود. ساختن فيلمي از سوي دست راستي ترين جناح دولت در هلند نميتواند مظهري از خواست مردم در ابراز وجود وخواستهاي برحقشان باشد.پر مسلم و واضح است كه هر كسي حق داردعقيده و نظر خود را در هر قالبي بيان كند. بدفهمي از چنين بحثي شايد نياز داشته باشد بار ديگر مفهوم آزادي بيان را تشريح كنيم.آزادي بيان همان آزادي ابراز وجود ،همان آزادي عقيده واختيار درآفرينش پديده هاست.محدود كردن آزادي بيان در قالب آزادي گفتار تنها يك پرت انديشي سهل انگارانه است.آزادي بيان يعني ازادي فرياد زدن اعتقاد،آزادي بيان يعني باز گذاشتن دست توده ها بدون مرز ومحدوده.آزادي بيان مشمول هيچ تقدس و تشرفي نيست.آزادي بيان خواست بي قيد و شرط زمان است.حق آزادي بيان في النفسه فوري است ومنتظرهيچ نظام و تشكيلاتي نميماند.از اين رو نه تنها نماينده پارلمان هلند حق دارد ايده هاي خود را در قالب فيلم ،عكس،نقاشي،گفتار،پوشش و همانطور كه واضح است ظاهر بيان كند،بلكه تك تك مردم دنيا نيز بايد از اين حق در جهت ابراز وجود خود بهره ببرند.بحث بر سر توضح واضحات نيست بلكه نقد من از پراكسيسي به نام دفاع از آزادي بيان درخدمت هرنظام و سيستم سرمايه داري است.آزادي بيان به معناي آزاد گذاشتن افراد در ابراز عقيده هاست،اما باز گذاشتن مسير براي خزيدن سياستهاي منفعت طلبانه نمايندگان حكومتي نه خواست توده هاست و نه ضرورت زمان.نماينده راست گراي هلندي مشخصا با نقد قرآن و كوبيدن اسلام گوئي دست به اكتشافي بس عظيم و خارق العاده زده است كه امروز اينگونه تريبون و محفل در اختيارش قرار ميگيرد.اين نقد از منظر كمونيستي سابقه بسيار طولاني تري دارد.نقد ما از وضعيت موجود به جدال بر سر اديان ختم نميشود، چنين قصدي را هم ندارد.بحث بر سر نقش مذهب در بيگانگي انسان و محصور شدن روز به روز در روابط ميان كار و سرمايه است.در تعريف سوسياليستي، تمامي اديان به مثابه ابزاري در خدمت به بند كشيدن توده هاي كار و زحمت در خدمت سرمايه هستند. كاري كه تانكها و كروزهاي ارتش آمريكا و متحدان اروپائيش درهيروشيما، عراق ، افغانستان و خليج كردند،رهبران مذهبي در شكلي ديگر دركليسا وبر روي منبر و مناره و...فرياد ميزنند.نگراني نماينده هلندي گسترش اسلام و نفوذ ان در سرزمينش است جائي كه فكر ميكند مال او و ساير شركاي هم ميهنش است.اين دغدغه اصلي مردم نيست ،بلكه يكي از مشكلات و معضلاتي است كه سابقا نيز با اسامي ديگري وجود داشته .حال اينكه شمار مسلمانان در هلند در ال افزايش است و اين به مزاق تعدادي در ان كشور خوش نميآيد بحثي ذيگر است كه نه به مردم ربطي دارد و نه منافع اكثريت در گرو صرف انرژي در اين مسير است.افول سياستهاي مدنيت در غرب و سير نزولي آن، موجب شده كه مردم روز به روز با گسست پيوندهاي خود با دولت ،چهره اي عصيانگر از خود نشان دهند.سركشي از هرآنچه خواسته دولت است ،نشان از ابتذال دروني نظامهاي كنوني دارد.سياستهاي غربي،همان تلاش براي حاكميت سرمايه بوده و هست كه با تكرار و بي حاصلگي موجب گريزاني انسانها و در ننتيجه روي آوردن به خطوط قرمزي شده است كه مطلوب دولتها نيست.در اينكه بخش عظيمي از مردم غرب در مقابل دولتها قرار دارند و از لحاظ طرز تفكر و نگرش به زندگي در حال تغيير هستند شكي نيست.اين پديده را نيز ماركس بسيار پيش از اين كشف و به روشني توضيح داده است كه دولتها نهايتا در نظامهاي اجتماعي راهي به جز انحلال نخواهند داشت.موضوعي كه اينجا باز جاي بحث دارد،نشان دادن روي آوري مردم به اسلام است.نشان دادن چنين آمارهائي درنهايت نشانن از يك تصويه حساب قومي و مذهبي دارد و غير مستقيم آب را به آسياب تبليغات اسلامي ميريزد.به نظر من انچه در ميان جنگ نمودارها خودنمائي ميكند،حضور و نقش پررنگ انسانيت،سكولاريسم و آزاديخواهي در سراسر دنياست كه روز به روز قوي تر و قوي تر ميشود نه تعداد مسلمانهاي هلندي.جدالي كه نماينده هلند با اسلام دارد مبارزه اي بر سر منافع است. آنچه در مقابل اين فيلم و در عمق چنين حركتهائي ديده ميشود جايگاه اندكي در ميان مردم دارد و به اندازه چند دهه كهنه و قديمي است. نقد مردم و توده ي كارگران بسيار راديكال تر از آن است كه تنها يقه اسلام سياسي را بگيرد.دولت هميشه عقب تر از جامعه بوده و تلاش دارد خواسته هاي مردم را به تعويق انداخته ،اكثريت را به بردگي و صدقه طلبي دعوت كند.دولت با دستگاه عريض وطويلش در نقش ميخ طويله نقطه اي براي ارجاي محدوديتهاست.جائي كه مفاهيم آزادي بيان و ...مطابق ميل تعريف و تبليغ ميشوند.حق آزادي بيان هماني است كه هركسي بتواند منظور ومفصودش را با جيغ و فريادو با همه دارئي و توانش به ديگران بفهماند.آنچه از نوشته هاي بالا ميخواهم به ان برسم اينكه اولا چنين برخوردي نميتواند تلاش براي آزادي بيان باشد.دوما اينكه چنين فيلمي پايگاه مردمي و آزاديخوانه اي ندارد بلكه هدفش تشويش و مورد توجه قرار دادن سياستهاي پرت و بي اهميت ،شخص،حزب و يا دسته مشخصي است.سرچشمه تلاش بي وقفه و انتظار بي صبرانه كارگران براي ازادي و برابري كه در لايه لايه مبارزاتشان در سراسر دنيا ديده ميشود از چنين نقد ريشه اي وراديكالي است ..تلاش مذهب، جدا از حكومت و فرمانروائي سرمايه نيست آنچه متفاوت است در شيوه هاي بيان است .بحرانهاي دروني نظم سرمايه داري، براي پرت گوئيهايش دستمايه اي به نام تروريسم را ميسازد و همچون پديده اي خارجي به سرزنش و كنترل ان ميپردازد.تروريسم درمعصومانه ترين تعريفش در مقابل نظم كنوني،محصول سرگشتي انسان از خود بيگانه است.تلاش دولتها براي نمايش تروريسم به عنوان پديده اي اجتماعي بيهوده است،چرا كه دير زماني است هوشياري جنبشهاي انسان مدار به شيوه اي متفاوت به موضوعات ميپردازد.جامعه از اين ديدگاه جامعه اي از نظر تاريخي معين ،با ساختارخاصي از مناسبات اجتماعي ميان انسانهاي واقعي برخورد ميكند.مناسبات متقابل "ايده هاي انتزاعي"ويا آگاهي انسان نميتواند به خوبي مفاهيم پديده ها را تشريح كند.آگاهي انسان در خالصانه ترين تعريفش نيز محصول روابط اجتماعي ميان انسانهائي است كه تقسيم كار آنها را در پلكان نا موزون طبقات قرار داده است.شعور انسانها محصول روبط توليديشان است كه بيش ا ز هر چيزي الوده به از خود بيگانگي است.از خودبيگانگي انسان شرح ميدهد كه چگونه روابط ميان شالوده ي مادي زندگي-كار-و فرايافتهاي انسان از خود در مقام وجودي اجتماعي دستخوش تحريف ميشود تا در جوامع سرمايه داري شئ وارگي روابط اجتماعي را بيافريند و اين يعني"فروكاهي سرشت انساني به جايگاه صرف اشياء".در اين تعريف خود دولتها نيز چيزي توليد ميكنند. دولت يا هرگونه نهاد اداري ،حقوقي،سياسي و انتظامي بالاي سر شهروندان با خواستهاي مردم يا سازمان كار برابر انساني در تضادي بنيادي است.وجود دولت گواه وجود طبقات در جامعه و سركوب يك طبقه اجتماعي توسط طبقه ديگر است.دولت پديده اي است كه در دوره مشخصي از تكامل تاريخ بر پايه تضاد غير قابل حل ميان طبقات و به مثابه ابزار سيادت سياسي در اختيار طبقات بالا قرار گرفته است.اما همين دولت نيز گاها با خلق پديده هائي براي ايجاد فضائي مطلوب جهت ادامه حيات انگلي خود اسير ميشود.پديده هائي همچون تروريسم همانطور كه سابقه وكارنامه اش نيز كاملا مبين است،محصول كار دولتها و سيستمهاي حكومتي است. آنچه "كار" توليد ميكند از توليد كننده اش بيگانه ميشود،چون در كالائي "عينيت"ميابد كه فقط تجسم كار مجرد انسان است.در نتيجه تخصيص عين (ابژه)كار در حكم"خارجيت يابي"يا بيگانگي ،تجربه ميشود.آنچه به كارگر تعلق دارد،يعني كار خود او كه در عين (ابژه)تجسم ميابد،از خود وي منفك شده تا در مقابل او قرار گيرد.همانگونه كه در مذهب "انسان هرچه بيشتر به خدا منتسب كند ،كمتر براي خود باقي ميگذارد"،در جامعه سرمايه داري نيز :آن حياتي كه وي به اشياء و پديده ها داده است چونان خصم و بيگانه اي در مقابلش قد علم ميكند"وكارگر زير سلطه محصول خود-سرمايه –ميرود(دستنوشته هاي اقتصادي وفلسفي –كارل ماركس) .افول نظم سرمايه داري محتاج بحران آفريني،ترس و تشنج است تا آنچه عامل سيه روزي مردم ميشود همچنان حضور خود را توجيه كند.اما سرمايه داري گور خود را توسط گوركنانش كنده است.همه انچه كه سرمايه داري ميسازد در خدمت دولت و منافع طبقاتي اش است.

خيرت ويلدرز، نماينده راستگرای پارلمان هلند، فيلم جنجالی خود، که در آن اسلام را به ترويج خشونت متهم می کند، را در اينترنت منتشر کرده است.اين فيلم پانزده دقيقه ای، که «فتنه» ناميده می شود، با اين هشدار آغاز می شود که اين فيلم حاوی تصاويری تکان دهنده ای است. این فیلم روی وبسايت ويدئويی Live Leak منتشر شده است.اين فيلم همچنين تصاويری از حمله يازدهم سپتامبر، بمب گذاری های لندن و مادريد به همراه تلاوت آيات قران نمايش می دهد.دولت هلند در حالی که نگران پيامدهای انتشار اين فيلم است، کوشيده است تا از اين اقدام خيرت ويلدرز فاصله بگيرد.اين در حالی است که پيش از انتشار اين فيلم مسلمانان از افغانستان تا اندونزی در تظاهرات هايی خشم خود را نسبت به اين اقدام نشان داده اند و دولت های ايران و پاکستان از اين اقدام انتقاد کرده اند.نخست وزير هلند ماه گذشته اعلام کرده بود که دولت های اروپايی با هلند هم عقيده هستند که مطابق اصل آزادی بيان در قانون اساسی، نمی توان جلوی پخش فيلم ضد قرآن يک نماينده هلندی را گرفت.يان پيتر بالکنند، نخست وزير هلند گفته بود: «حتی اگر از پايه با اين نگاه مخالف باشيم، اين توجيه نمی کند که عليه وايلدرز [سازنده فيلم] خشونت به خرج دهيم.»در اين فيلم همچنين نماگر هايی از رشد جمعيت مسلمانان در هلند و اروپا نمايش داده می شود و سپس پس از نمايش نوشته«آينده هلند؟» تصاويری از کودکان با صورت های خون آلود و زنی که سنگسار می شود، نمايش داده می شود.شبکه های تلويزيونی هلند از پخش اين فيلم خودداری کرده اند و يک شرکت اينترنتی آمريکايی، وب سايتی را که این نماينده پارلمان هلند برای انتشار فيلم خود از اين شرکت خريده بود مسدود کرد.کارشناسان هلند نگرانی خود را از تحريم کشورهای اسلامی و همچنین جان ۲۵ هزار هلندی که در کشورهای اسلامی زندگی می کنند، ابراز کرده اند.
آقای وايلدرز ماه گذشته از اين که هيچ شبکه ای حاضر به پخش اين فيلم نيست، اظهار نارضايتی کرد، اما گفته بود که احتمالا روز ۲۸ مارس، در مرکز مطبوعاتی پارلمان، اين فيلم را به نمايش خواهد گذاشت و پس از آن اين فيلم بر روی اينترنت منتشر می کند.
آقای وايلدرز پائيز گذشته مدعی شد که در فيلمش، آنچه را که وی «طبيعت فاشيستی قرآن» توصيف می کرد، افشا می کند و کتاب مقدس مسلمانان را با کتاب «نبرد من» هيتلر مقايسه کرد.او نزديک به يک سال پيش گفته بود اگر مسلمانان می خواهند در هلند بمانند، «بايد قرآن را پاره کنند و دور بيندازند.»ايران، مصر و پاکستان، از فيلم به عنوان «حمله ای عبث» انتقاد کرده و تهديد کرده بودند که هلند را تحريم اقتصادی خواهند کرد.دولت هلند، خود را برای مقابله با اعتراض های احتمالی که ممکن است پس از نمايش اين فيلم «تحريک آميز ضد اسلامی» بالا گيرد، آماده می کند.در سال ۲۰۰۴، تئو ون گوگ، فيلمساز هلندی، به خاطر فيلم ده دقيقه ای ضد اسلام تسليم، با ضربات چاقوی يک هلندی مراکشی تبار به قتل رسيد. در آن فيلم، تصاوير زنان عريانی ديده می شد که بر تنشان آيات قرآن حک شده بود.
يكي دو روز پيش عيد بود،نوروز...تولد منم بود.هميشه از نوروز يه سري رسم و رسوم پوسيده به ذهنم مياد.يه پدر بزرگ داشتم كه سنش هر سال بيشتر ميشد و نوروز هر سال اينو به ياد كركسهاي اطرافش ميآورد كه هي چه آسوده نشسته ايد! بيشتر مراسم سال نو به مراسم تقسيم اراضي شبيه بود.بيرون از عمارت توطئه، اما من عاشق ميشدم.كنار همان حوض لجن آلود هميشه پر از ماهي كه بيشتر از همه ،قاشق طلائي كف آن خود نمائي ميكرد.يه قاشق چايخوري طلائي كه يه بار براي نجاتش نزديك بود خفه شم . ماهي قرمزاي نامردم هم كه انگار نه انگار.بي خيال قل قل حبابهاي دهنم رو نيگا ميكردن و كف شدنشون روي آب و هيچچچ.ميگفتن لجناي كف حوض خونه آقا اينا مار داره نبايد بهش دست زد ،اصلا نبايد بهش نزديك شد.دو راه داشتم يا به لجنها دست بزنم و خودم رو نجات بدم و يا خفه شم و هيچچچ...دست زدم به لجنها و خودم رو نجات دادم .نه ماري در كار بود و نه كشكي و نه پشمي ...كمي نا اشنا بود و مرموز ولي پوچ و كثيف.بالاخره نفس كشيدم و بالا اومدم وهمش به نامردمي ماهيهاي قرمز فكر ميكردم و اين 15 سانت آب حوضي كه داشت منو ميكشت. تا يه هو كلاغ روي شاخه صنوبر باغ جلوي عمارت آقا غار غار وحشتناكي كرد .همين كلاغه وقتي آقا داشت ميمرد هر روز صبح ميرفت روي سر ش و بيدارش ميكرد.آقا هم ميگفت تو از اين تخم سگا بهتري و داد ميزد ...كتي...بيا اين جونور رو بنداز بيرون.كتي هم با هزار فيك و فاك ميومد و بيرونش ميكرد.همه اينا به كنار،حالا من يه دنيا ديگه رو تجربه كرده بودم.دنياي 15 سانتي ماهي ها كه توش قاشق طلا ارزشي نداره و صداي غار غار كلاغ هم بهش نميرسه.دنيائي كه توش لجنا مار ندارن.نگاه كلاغ ما هم اين وسط تماشائي بود.ماهيهاي بي اصالت كله پوك اون پائين نميفهميدن يه قاشق طلائي توي كلكسيون كلاغ با اصالت موقر فهميده باسواد چه مزه اي ميده!. خلاصه نوروزا هميشه همين بزم برقرار بود .يه چيزي بود كه همه رو دور هم جمع ميكرد و باعث ميشد براي يك بار درسال همه رو كنار هم ببينم،اونم زمين ها و ثروتي بود كه قرار بود تقسيم شه،حرفاي در و همسايه بود و پز عالي خونه اي كه از در و ديوارش بوي متعفن رابطه ارباب و رعيتي نظم پوسيده فنوداليته ميباريد ،نيز مزيد بر علت ميشد.اينجا كردستان بود و فئوداليته هنوز نفس ميكشيد.كتي و ناهيد و قشنگه تيپ پانك ميزدند و سيروان با ماشينش حكومتي ميكرد.راك و جاز گوش ميدادند و از تكامل انسان و خام خوري بحث ميكردند ،براي پيشمرگها پول و غذا ميفرستادند و خلاصه هر كاري كه باعث ميشد اونا اسمشون گنده تر شه بدون ذره اي تامل انجام ميدادن.تجمعي كه توي قصر آقا قبل از مرگ" خان "برگزار ميشد چند سال بعد،هر سال در گورستان برگزار ميشد.همونجائي كه ميشد كمي فكر كرد.چند سالي از سنم گذشته بود و يه چيزائي ميفهميدم.با اينكه هنوز دبستان ميرفتم و جدول ضرب برام اهميت نداشت،اما سه جلد چگونه فولاد آبديده شد رو خونده بودم.چه بايد كرد؟ و مقدمه اي بر ماركس و انگلس رو هم...همش راه ميرفتم ونگاه ميكردم ببينم چه كسي بورژوا هست و كي ...حالا ميفهميدم چرا مادرم خجالتي ميكشد فاميليش رو بگه و رفته بود عوضش كرده بود.حالا ميفهميدم كه چرا به بابام ميگفتن لنين و اصلا چرا من تو اين سن و سال ، فقط به جرم داشتن يك اتاق و در دسترس بودن كتاباي بابم ،ميدونستم پرولتاريا چيه.آخرين جمعه سال كه ميشد همه ميرفتن سر قبرستان ،جائي كه من ازش بيزار بودم .فقط نگاه ميكردم و ميديدم كه اينجا هم قبرا فرق دارن، بعضيا خوش رنگ تر و مرمرين با نيزه هائي در دل زمين و فرو رفته در قلب آسمان از بقيه جدا هستن.ميدونستم كه اون زير يه سري انگل دارن سورچراني ميكنند و يه سري انگل ديگه اين بالا دارن گريه زاري ميكنن.حداقل اون پائيني ها خودشون بودن بدون تغيير در ظاهرشون ولي بالائي ها كلي برچسب داشتن .يكيشون مذهب داشت و تا ميرسيد كنار قبر يه چيزائي ميگفت و اخرش با صدائي كش دار ميگفت :"فاااااااااااااتحه" و سري يه جوون گوركن رو صدا ميكرد تا براي چند خط قرآن خوندن كمي بهش پول بده و وظيفه خودش رو به جا آورده باشه.يكي ديگه هم كه ناسيوناليسم كورش كرده بود و همه افتخارش اين بود كه اسماعيل آقا سمكو چندتا غير كرد رو پشت هم رديف كرده و با يه تير همشون رو به هم دوخته کلی تریپ کردواری میومد.اما ما هميشه يه كناري بوديم.بدون هيچ عملي و با تلخ خندي ته نگاه به بقيه . عموم هميشه به ما ميگفت وصله نا لايق.عمه هم به ما ميگفت اين زندگي نيست حماقته .آخه با همه اين وضعيتي كه از آقا گفتم همه شلوارهاي من وصله داشت وما توي يه اتاق بدون آب و برق و...زندگي ميكرديم.ما طرد شده بوديم چون با رعيتها قاطي شده بوديم.چون از برابري و بي خدائي گفته بوديم.چون كوه سنگرمون بود و قنداق اسلحه زير سرمون.چون پسر و دختر خان بوديم و من توي پستوي يه دهكده كوهستاني در تاريخ1/1 متولد شده بودم.شب عيد هم تولد من بود،هم نوروز.تنها همونجا سر قبرها بود كه ميشد به من كه نوه بزرگ بودم عيدي داد آخه ميدونستن نوروز براي پدر و مادر من پشيزي ارزش نداره و جلوي خونه ما قالپاق و سرب ماشيناشون در مياد.منم با وجود اينكه اينجا عيدي ميگرفتم و كلي دست به سر و كلم كشيده ميشد و جاي ماتيك روي صورتم جا ميموند اما دوسش نداشتم. قبرستانشون رو هم دوس نداشتم مثل خودشون. يه جا ديگه عادت كرده بودم.اونجا هم قبرستان بود ولي كلي فرق داشت.آدماي اونجا رو سالي يه بار نميديدم.بعضياشون رو هر روز .قبراي اونجا فرقي با هم نداشتن يا اصلا چيزي به اسم قبر وجود نداشت كه بخواد با بقل دستي فرقي بكنه.بعضي وقتا فكر ميكردم كه اين انسان ذرگاني تا چه حد ميتواند تفاوت خودرا حفظ كند؟مگر اين تقسيم كار چه بود كه اينگونه تا قبر دست از سر انسان بر نميداشت؟خاوران گريه زاري داشت ولي خيلي كمتر.بيشتر به تجمع شبيه بود .همه با سراي بالا اينجا ياد عزيزشون رو پاس ميداشتند.مامان ميگفت دائي هات اينجان،عمو هم؛رفيق هاي دائي و عمو هم ...كمي اونطرف تر صدائي شنيده ميشد كه ميگفت:دوستان از يكي از رفقا كه به دست ..... ها افتاده بود خبر آورده اند،اورا در زندان ديده اند،دلير و با روحيه به نظر ميامده ،هنوز موهايش سياه سياه بوده است.
فرداي بعد از قبر بازي جمعه اخر سال همه چي فرق ميكرد.همه يك سال تمام جنگيده بودن و 13 روز تعطيلي.قبلش هم كلي آتيش بازي و ... .همه چي تو بازار فرق داشت.مادر بزرگ ميگف برا همه عيده ؛هر كي به اندازه وسعش و من اينو معادل حرف اقا ميدونستم كه در جواب به داشتن 25 تا زن، ميگفت هر گلي يه بوئي داره.وسع از ديد مادر بزرگ همون تعريف اختيار براي انسان محصور شده در رابطه بين كار و سرمايه بود و بوي گل براي آقا لا طائلاتي بود كه به هم ميبافت تا همه را احمق فرض كنه.وقتي از بابا ميپرسيدم كه چرا آقا مثل كر و لال ها وقتي حرف ميزنه داد ميكشه جوابم اين بود:بايد به مردان بزرگ احترام بگزاريم ،اما نبايد باورشان كنيم.بعدا از نادر ياد گرفتم كه حتي قابل احترام هم نيستند.اين وسع و نياز رو ميشد در بازار كاملا ديد.تفاوت در وسع بود كه پهلوون گود زورخوونه بازار،يك شبه صياد ماهي قرمز ميشد و عربده ميكشيد"ماهي گلي". لعنت به اين سفره عيد.بازار را نگاه ميكردم و كار بيگانه شده را ،كه چگونه با بيگانه كردن انسان از آگاهي و طبيعت اش ،نوع بشر را نسبت به خود ،خارجي؛منفصل از خود و نهايتا از او يك انتزاع ميسازد.در تمامي اين سالها همين داستان تكرار شد و من اما نه.من اما تكرار نشدم به نشان نارضايتي از امر تغيير پذير.نفرت هم نميورزم به هيچ چيز، به نشان نارضايتي تمام عيار از امر تغيير ناپذير.نوروز بيشتر از اينكه براي من عيد باشه،يادنامه تجدده وگذشت قرار بين من و يك اتم سزيم وتعداد نامحدودي تحرك.بيست و چند سال بيشتر از سنم نميگذره،اما ...امروز كه كنار جاده نشستم و راننده چرخي رو عوض ميكرد،ميدونستم از اونجا كه ميام دل خوشي ندارم و به آنجا كه ميرم نيز ميل چنداني ندارم.پس چرا بي صبرانه به عوض كردن چرخ نگاه ميكنم؟اين رو هم خوب ميدونم كه فقط من از ميان آن همه دوست، الله بختكي جان سالم به در بردم.همين امشب در خوا ب شنيدم كه ميگفتند :قويتر ها جان سالم به در ميبرند و و من از خودم بدم مياد.گريه هاي شبانه بهروز رو به ياد دارم كه از پشت سيم خاردارهاي سنگرو مبارزه به آغوشم ميومد و از ترس ميگفت كه :كاك شورش مگه ميشه خدا نباشه ؟مگه ميشه ؟ و هق هق به تمامي دروغهائي كه از بچه گي بهش گفته بودند با هم ميخنديديم.به ياد دارم قدم زدن در تاريكي با سيروان را و حرف زدن از عشق.ياد دارم دلتنگيها و گرسنگيهاي بچه گانه هادي رو.دلم ميخواد باز توي آموزشگاه ،مانيفست كمونيست و آنتي دورينگ درس بدم و با ساعد وطندوست و كاك ابراهيم بحث كنم.خيلي دلم ميخواست ساعد وطندوست جوابي براي من داشت وقتي پرسيدم چرا در زمان انشعاب كناره گيري كرد و بعد از آرام شدن اوضاع برگشت.خيلي دوست داشتم ابراهيم عليزاده برخوردي غير ان داشت وقتي انتقادات نادر رو براش در يك نامه خصوصي نوشتم و پاسخ خواستم و چقدر خنديديم وقتي رشيد رزاقي با طارق عزيز روغن خورده كنار كمرش گفت : چشمتون دنبال ناموس مردم نباشه!يادش به خير بيهوش شدناي شهين و داستانهاي نگار.يادش به خير نا اميدي هاي مسعود و اشكهاي عليرضا با دو متر قد .يادش به خير شبهائي كه از پشت پنجره بخار گرفته ،بچه ها رو ميپائيدم و چشمهاي بي خواب رضا رو ميديدم كه يك شب منفجر شد و از قتل خواهرش توي بيابون برام گفت.يادش به خير ساعتهاي راديو آزادي و برابري كه همه دور تا دور مينشستيم وداستانهاي صمد و علي اشرف گوش ميداديم.يادش به خير 11 ساعت كارگري كردن براي ماهي 15000 تومان .يادش به خير روزي 12 ساعت جوشكاري و يه وعده غذا خوردن.دلم براي خونه كارگري وقليون مهدي عربي توي قلعه حسن خان تنگ شده كه زدم شكوندمش.عجب اعتصابي راه انداختيم تو ماشين سازي،مهدي عربي هر جا هستي خوش باشي...دستاي پينه بسته ات رو ميبوسم.كاش ميشد يه بار ديگه با مهرداد براي جوش زدن پلهاي كارخونه كورس بزاريم و بازم مثل هميشه كم بياره.يادش به خير ته ديگهاي نهار توي لاله و مارون عسلويه.يادش به خير كوسه اي كه هر روز غروب براش غذا ميبرديم كنار اسكله.اما عجب سال تحويلي داشتم امسال توي بازداشتگاه و پر پر زدن ...و .... پشت شيشه.كمي فكر كردم كه مادرم موقع افرينش من چه اميدي داشت؟بچه اي سالم و با هوش؟همه خونواده ها آرزوي بچه اي با هوش دارن.اما مني كه از رهگذر هوشم،تمام زندگيم ويران شده فقط ميتونم از نگاه مادرم، بفهمم واميدوار باشم که بچه ام خنگ و نادون باشه.بعدش در مقام وزير كابينه زندگي راحتي خواهد داشت.