|
دغدغه های طبقاتیم را مینویسم...
|

بنا به گزارش رسیده به سازمان جوانان کمونیست از کرمانشاه، ایجاد مزاحمت پلیس برای جوانان باعث درگیری بین مردم و نیروهای سرکوبگر رژیم شده است. در زیر گزارش ارسالی برای سازمان جوانان کمونیست را عینا می خوانید:
"روز پنج شنبه 26 ارديبهشت 1387 مامورين نيروي انتظامي كرمانشاه با همكاري پليس امنيت اخلاقي اقدام به دستگيري گسترده جوانان كردند.در اين اقدام بيجهت و وحشيانه كه از ساعات 4و5 عصر آغاز شد بيش از 50 نفر از جوانان كه در حال تردد و يا خريد از فروشگاهها بودند دستگير شدند. ميني بوسها و ساير ماشينهاي نيروهاي انتظامي همگي در اقدامي از پيش تعيين شده و در ساعت معيني در چند نقطه شهر كرمانشاه مستقر شده بودند.در اين دستگيريها جواناني كه از لحاظ پوشش مخالف سليقه مامورين رژيم عمل كرده بودند بدون تامل دستگير و دسته دسته به بازداشتگاهها منتقل شدند. خودروهاي پليس امنيت اخلاقي نيز كه هر روز به بهانه مبارزه با بد حجابي زنان را در كوچه و خيابان مورد آزار و اذيت قرار ميدهند، اقدام به دستگيري زنان ودختران بد حجاب نمودند.جواناني كه در مقابل اين اقدامات ايستادگي ميكردند با ضرب و شتم شديد مامورين مواجه ميشدند.اما پس از گذشت ساعاتي از اين اقدام جوانان و مردم ناظر به اين اتفاق به نشانه اعتراض پياده روها را خالي كرده به وسط خيابانها آمدند تا مسير تردد خودروها بسته شود.بسته شدن خيابان دبيراعظم ؛يكي از شلوغترين خيابانهاي شهر موجب درگيري شديد پليس با مردم شد.اين درگيري به جائي كشيده شد كه اكثر مغازه ها و فروشگاههاي اين خيابان كركره ها و دربهاي خود را براي ساعاتي پایين كشيدند."
حکومت مرحله جدید برخورد پلیس با زنان و جوانان را آغار کرده است. حکومت قصد دارد با تمام قدرت سرکوب خود، در مقابل مردم بایستد. اقدام مردم کرمانشاه در دفاع از جوانان و زنان الگوی خوبی برای مقابله با تعرض حکومت است. هر کجا که پلیس قصد ایجاد مزاحمت برای زنان و جوانان را دارد باید به صحنه اعتراض عمومی به حکومت تبدیل شود. جمهوری اسلامی باید بداند که هر ایجاد مزاحمتی با گسترده ترین اعتراضات مردم رو به رو خواهد شد و نمی تواند سرکوب کند و مردم نظاره گر باشند. تا امروز شاهد نمونه های خوبی از پاسخ مردم به این جنایات جمهوری اسلامی بوده ایم، دیروز مردم در آریاشهر و امروز در کرمانشاه. این ایستادگی و مقابله مردم باید گسترده، دایمی سراسری باشد. در هر شهر و هر منطقه باید مردم و به خصوص جوانان پیشقدم برای مقابله با تعرض حکومت به خود و دوستانشان باشند.
سازمان جوانان کمونیست به مردم و جوانان کرمانشاه برای مقابله با اوباش حکومتی تبریک میگوید و راه مقابله با مزاحمت و سرکوب حکومتی را مقابله گسترده و دایمی با آن می داند. خیابان ها، کوچه ها ، بازار و محلات باید محل امنی برای جوانان و زنان باشد و این با مبارزه جوانان و مردم با مزاحمت های پلیس میسر است.

Six Bahá'í leaders in Iran were arrested and taken to the notorious Evin prison yesterday in a sweep that is ominously similar to episodes in the 1980s when scores of Iranian Bahá'í leaders were summarily rounded up and killed. It seems the six are held in the notorious Evin 209 section and are undergoing interrogations.
The International Bahaii press agency announced that The six men and women, all members of the national-level group that helped see to the minimum needs of Bahá'ís in Iran, were in their homes Wednesday morning when government intelligence agents entered and spent up to five hours searching each home, before taking them away.
The seventh member of the national coordinating group was arrested in early March in Mashhad after being summoned by the Ministry of Intelligence office there on an ostensibly trivial matter.
Ms.Bani Dugal, the principal representative of the Bahá'í International Community to the United Nations. condemned the detention of the Bahaiis and has said that their only crime is practicing the Bahá'í Faith.
"Especially disturbing is how this latest sweep recalls the wholesale arrest or abduction of the members of two national Iranian Bahá'í governing councils in the early 1980s -- which led to the disappearance or execution of 17 individuals," she said.
"The early morning raids on the homes of these prominent Bahá'ís were well coordinated, and it is clear they represent a high-level effort to strike again at the Bahá'ís and to intimidate the Iranian Bahá'í community at large," said Ms. Dugal.
Arrested yesterday were: Mrs. Fariba Kamalabadi, Mr. Jamaloddin Khanjani, Mr. Afif Naeimi, Mr. Saeid Rezaie, Mr. Behrouz Tavakkoli, and Mr. Vahid Tizfahm. All live in Tehran. Mrs. Kamalabadi, Mr. Khanjani, and Mr. Tavakkoli have been previously arrested and then released after periods ranging from five days to four months.
Arrested in Mashhad on 5 March 2008 was Mrs. Mahvash Sabet, who also resides in Tehran. Mrs. Sabet was summoned to Mashhad by the Ministry of Intelligence, ostensibly on the grounds that she was required to answer questions related to the burial of an individual in the Bahá'í cemetery in that city.
On 21 August 1980, all nine members of the National Spiritual Assembly of the Bahá'ís of Iran were abducted and disappeared without a trace. It is certain that they were killed.
The National Spiritual Assembly of the Bahá'ís of Iran was reconstituted soon after that but was again ravaged by the execution of eight of its members on 27 December 1981.
The International Bahaii press agency announced that a number of members of local Bahá'í governing councils, known as local Spiritual Assemblies, were also arrested and executed in the early 1980s, before an international outcry forced the government to slow its execution of Bahá'ís. Since 1979, more than 200 Bahá'ís have been killed or executed in Iran, although none have been executed since 1998.
In 1983, the government outlawed all formal Bahá'í administrative institutions and the Iranian Bahá'í community responded by disbanding its National Spiritual Assembly, which is an elected governing council, along with some 400 local level elected governing councils. Bahá'ís throughout Iran also suspended nearly all of their regular organizational activity.


البرت آینشتاین
Monthly Review (May 1949)

آیا، برای کسی که در امور اقتصادی و اجتماعی کارشناس نیست، جایز است دربارهً سوسیالیسم نظر بدهد؟ من باور دارم که میتواند، به چندین دلیل.
بگذارید مسئله را اول از دیدگاه دانش علمی بررسی کنیم. بنظر میآید که تفاوت اساسی اسلوبی میان ستاره شناسی و علم اقتصاد وجود نداشته باشد: هر یک در زمینهً خود در پی تبیین قوانین کلی قابل قبول برای گروهی معین از پدیده ها هستند تا روابط میان این پدیده ها را تا حد ممکن روشن سازند. اما در حقیقت تفاوتهای اسلوبی وجود دارند. کشف قوانین عمومی در زمینهً اقتصاد، بخاطراینکه پدیده های اقتصادی غالباً تحت تاًثیر عوامل بسیاری هستند که ارزیابی جداگانهً آنها دشوار است، مشکل میشود. علاوه براین، تجربهً انباشت شده در دورهً (به اصطلاح) متمدن تاریخ بشری - چنانکه همه میدانند - تحت تاًثیر عللی بوده اند که نمیتوان آنانرا تنها اقتصادی دانست. برای نمونه، بیشتر قدرتهای بزرگ در تاریخ وجود خود را مدیون جهانگشایی بوده اند. در کشور مغلوب، مردم پیروزاز جهات حقوقی و اقتصادی در موقعیت ممتاز قرار گرفتند. آنان انحصار مالکیت زمین را در دست گرفتند و روحانیون را از میان خود برگزیدند. روحانیون نیز، که کنترل آموزش را در دست داشتند، این تقسیم طبقاتی جامعه را به ساختاری ازلی تبدیل کرده و با تزریق یک سیستم ارزشی در جامعه موجب شدند که مردم از آن پس ، ناآگاهانه، در رفتار اجتماعی، آنگونه که لازم بود، هدایت شوند.
سنت تاریخی، به بیانی، به دیروز تعلق دارد. اما، ما درهیچ کجا قادربه گذار از این مرحلهً یغماگرایانهً پیشرفت بشری۱ نبوده ایم. مشاهدات و داده های اقتصادی ما ازاین مرحله هستند. قوانین اقتصادی نیز، که از این داده ها استنتاج میشوند، ازآن این فاز یغماگریست و در مراحل بعدی کاربرد نخواهد داشت. و چون هدف اصلی سوسیالیسم غلبه بر و گذارازاین " فاز یغماگری" درسیرپیشرفت بشری است، علم اقتصاد، در حالت کنونیش، قادر به روشن ساختن جامعهً سوسیالیستی آینده نیست.
دوم، سوسیالیسم بسوی آینده ای اجتماعی-اخلاقی نظر دارد. اما علم غایتی را نمیآقریند و درمردم هدفی القا نمیکند؛ علم، حداکثر، میتواند ابزار رسیدن به ...
سعيد سلطانپور در سال 1319 در شهر سبزوار ديده بدنيا گشود از خانواده اي زحمتكش, مادرش آموزگار بود و خود او نيز پس از دوره دبيرستان در آموزشگاههاي جنوب تهران به آموزگاري پرداخت, با كار در محلات فقير نشين و در جنوب شهر تهران, با بيداد و ستم طبقاتي آشنا شد و در 1340 در جنبش عتراضي آموزگاران پيشتاز گرديد. در روز دوازدهم ارديبهشت ( روز آموزگار ) همراه با هزاران آموزگار و فرهنگيان زحمتكش بپا خواست و با ياري انقلابيوني چون صمد بهرنگي, بهروز دهقاني, حسن ضياء ظريفي, بيژن جزني و يارانشان و پيوستن دانشجويان و دانش آموزان و كارگران و ستمگشان سراسر ايران, جنبش سراسري گرديد. ارتش, آموزگاران را به رگبار بست و دكتر ابوالحسن خانعلي, آزاديخواه با تير ارتشيان شاه كشته شد و دهها تن ديگر زخمي گرديدند.

با تاسيس هنركده ي آناهيتا به آن پيوست و از سال 39 تا ٤٤ همگام با آموزش, به فعاليت هنري پرداخت.
سعيد در اجراي نماشنيامه ”سه خواهر” اثر آنتوان چخوف همكاري كرد و همزمان با شركت سازنده در تاتر , از سالهاي ٤٤ تا ٤٨ دوره ي دانشكده ي هنرهاي زيباي دانشگاه تهران را به پايان رسانيد, در سال ١٣٤٧ جنگ شعر ”صداي ميرا” را كه در خلال سالهاي ٤٧-٤٠ پروده بود و در بردارنده ۵٨ شعر در دويست صفحه بچاپ رساند. نخستين شعر سياسي سلطانپور در پانزدهم خرداد سال ١٣٤٢ خود نمايي ميكند, در آن شعر سعيد سرنگوني شاه و شور و خيزش آنروز را ميسرايد, در سالهاي دانشجويي در اوج خفقان و سانسور, نمايشنامه هاي ”مرگ در برابر” از وسلين هنچوف و ”ايستگاه” نوشته ي خويش را به نمايش ميگذارد. همزمان با چاپ ”صداي ميرا ” در سال ١٣٤٧ كتاب ممنوعه ميگردد.
اينك سعيد به كارآترين و شورانگيزترين ميدان فرهنگي پاي گذارده است, او هنر را را برگزيده است تا راهگشاي آرزوها, آرمانها, بهروزي و برابري انسان ها باشد, او شعر را برگزيده تا وسيله اي باشد در بيان احساسات و علايق و رنج زحمتكشان و كارگران, او از جمله هنرمنداني است كه ”با درك توان و لياقت تاريخي مردم و همچنين تحليل و شناخت حقوق از دست رفته ي ايشان, انديشه ي مبارز خود را به سلاح اقدام مجهز كرده اند و براي اكتساب حقوق ربوده شده ي كار و تنظيم مردمي آن, به بهاي تحقير و تهديد و زندان و شكنجه و خون و مرگ ميكوشند” پس در شب هاي شعر سال ١٣٤٧, پيشتاز و شجاع پيش از همه شاعران و هنرمندان, چپاول امپرياليسم را به تازيانه ميگيرد
” ايران من
ايران انقلاب هاي فراموش
مغلوب
خاموش
شير گرسنه ي خفته به غوغاي آسيا”
در سال ٤٨ در پي يكسال تلاش شبانه روزي, كاري از ”ايبسن”, بنام ”دشمن مردم” را به نمايش در مي آورد. در شب يازدهم نمايش, ساواك هجوم مي آورد و سالن را تعطيل ميكند, سعيد تاتر را به گستره ي مبارزه عليه دشمنان مردم تبديل كرده بود, در سال ١٣٤٧ از سوي ساواك پرونده ي او به نام ”هنرمندي خطرناك” نشاندار ميشود .سال ١٣٤٩, تولدي ديگر, جنبش مسلحانه در جنگلهاي سياهكل بر ضد نظام حاكم, سعيد نمايشنامه ”آموزگاران” را بر صحنه ميبرد. آدمكشان ساواك به سالن هجوم ميبرند و كارگردان و نويسنده و بازيگران, همزمان دستگير و به شكنجه گاه برده ميشوند .
در اسفند ١٣٤٩, دادگاه نظامي شاه از سوي سعيد به محاكمه كشيده ميشود, حكومت ناچار ميشود او را تا مدتي ”آزاد” كند, همان زمان كتاب ”نوعي از هنر, نوعي از انديشه” را پنهاني چاپ ميكند.
در سال ١٣۵١ به جرم چاپ دوباره كتاب ممنوعه ”نوعي از هنر, نوعي از انديشه” بازداشت ميشود, در كميته كشتار – آنجايي كه امروز ”بند سه هزار” جمهموري اسلامي است و چندي نيز در قزل قلعه, اسير ميماند, پس از چهل و پنچ روز ”آزاد” ميشود و پس از ”آزادي” بيدرنگ در پي برگذاري جشن هاي ننگين ٢۵٠٠ ساله حكومت شاهان – بر گرده مردم – نمايشنامه ”چهره هاي سيمون ماشار” نوشته ”برتولت برشت” را به صحنه ميبرد
”آوازهاي بند” دومين شعر سعيد, در سال ١٣۵١ پنهاني, ممنوعه و شورشي, دست به دست ميگردد, سعيد از سال ١٣۵١ تا ١٣۵٣ به زندان كشيد ميشود و سر انجام در سال ١٣۵٣ به جرم انتشار ”آوازها بند” كه در سلول هاي كميته و اوين سروده بود و به جرم داشتن افكار ماركسيستي و اشتراكي و به اتهام پيوند با ”چريك هاي فدايي خلق ايران” در شكنجه گاههاي اوين, كميته كشتار, در بند پهلوي آويخته ميشود, شكنجه توانفرساست و بي مروت, داستان, داستان اطوي داغ است بر گوشت و پوست و زبان و شلاق سيم است و چنكگ قصابي, اما شاعر, شاعر عاشق همجنان ميغرد و فرياد بر مي آورد
”تا كه در بند يكي بندم هست
با تو اي سوخته پيوندم هست
اگر چه در تب تند شكنجه ميسوزم
ز خون ريخته خورشيدها مي افروزم
”سحر بند” و ”غزل بند” را ميسرايد و ”غزل براي دلاوران سهند و ساوالان برادرانش” را و ”غزل رفيق”
بيست و دوم تير ماه ١٣۵٦ از زندان آزاد ميشود تا به درياي شورش توده ها تن بسپارد, در سال ١٣۵٦, براي دومين بار, با انتشار بيانيه اي چهل نفره كانون نويسندگان گشايش ميابد, نشست بنيانگذاران دومين دوره, همزمان است با آزادي سعيد از زندان, و او يكراست از زندان به كانون ميايد و ميگويد ”من ديشب از زندان آزاد شده ام و امروز آمده ام تا در دفاع از آزادي بيان, انديشه و اجتماعات, به كانون نويسندگان بپيوندم” و بيانيه ٩٨ نفره كانون را امضاء ميكند
شب هاي شعر كانون از مهرماه ١٣۵٦ آغاز شده است, و پانزده هزار نفر را بخود ميخواند, شعر سعيد چون چراغي تابناك در دلهاي روشنفكران جبهه انقلاب, شور و اميد و توان مي آفريند, ”توده اي ها” به تريبون ”چپ روها”, حمله ميبرند تا سيم ميكرفون را قيچي كنند, توده ها ”توده اي ها” را سر جاي خود مينشانند, شعر سعيد شعر شورش است و انقلاب
روز ٢٣ آبان ١٣۵٦, دانشگاه صنعتي تهران, بجاي دو هزار دعوتي كانون, بيش از ده هزار نفر به درون دانشگاه ميايند, پليس و ساواك گرداگرد دانشگاه را به محاصره در آورده است. پيام همبستگي كارگران با محاصره شدگان از سوي نماينده ي كارگران در دانشگاه خوانده ميشود, پيام و سرود و شعر در سرود هاي انترناسيوناليستي, دايه دايه و ..... در هم ميپيچند
شب شعر به تظاهرات خياباني انجاميد, كار مسكن, آزادي, حكومت مردمي شعار اصلي تظاهر كنندكان است, صد ها نفر دستگير ميشوند, خبر دستگيري در شهر ميپيچد و مادران و پدران و آشنايان و تماشاچيان گروه گروه شبانه به دانشگاه صنعتي آمده اند, و سعيد و بيش از ده هزار نفر, سرود خوان آزادي, دستگير شدگان را خواهانند, روز بعد رژيم ناچار ميشود, دستگير شدگان را آزاد سازد و انگاه سعيد ميپذيرد كه از دانشگاه به خيابان بيايد, پليس از آنان ميخواهد كه تنها و آرام, راه خود را بگيرند و پراكنده شوند, جمعيت به بيرون هجوم ميبرد و به پشتيبانان مي پيوندد و تظاهرات ادامه ميابد, در خيابانهاي نواب, آذربايجان و كوچه هاي پيرامون در درگيري با پليس بيش از يكصد و پنجاه نفر زخمي ميشوند و شعارهاي ”كارگران برادرند, برادران برابرند”, ”حقوق بشر, چماق بشر”, ”شاه سگ زنجيري آمريكا ست” و برادري برابري حكومت كارگري” خيابانها را به لرزه در مي آورد. نه آخوندي در خيابان است و سخنت از دينمداران .
در همين روزها ست كه شب هاي شعر گوته ”در انستيتو گوته” بر پا ميشود. سعيد از شب پنجم براي هزاران نفر كه حتي بر ديوارها و پياده روها ايستاده بودند, شعر ”در بند پهلوي” و ”از كشتارگاه” را ميخواند و مردم را به انقلاب فرا ميخواند.
پس از سرنگوني رژيم پهلوي نيز لحظه اي از مبارزه در راه كارگران و زحمتكشان باز نمي ايستد, در سال ١٣۵٨ به نمايندگي از سوي ”سازمان چريكهاي فدايي خلق ايران” در انتخابات مجلس, كانديد ميشود و از اين تريبون در گرد همايي چند صد هزار نفره در ميدان آزادي در تهران براي جبهه انقلاب سخن ميگويد و به افشاي رژيم جمهوري اسلامي مي پردازد, ديگر هيج جايي براي مدارا و سازش نمانده است, اكثريت رهبري سچفخا در كنار رژيم جمهوري اسلامي است و دست در دست توده اي ها گذارده است, در حاليكه تركمن صحرا, انزلي, خرمشهر, كردستان, آذربايجان وسراسر ايران, هر كوي و كارخانه به دستور خميني و دست سياه جامگان تيمسار قره ني, رحيمي و سيد احمد مدني و حزب الله و خط اماميان, رفيق دوستها, غرضي ها رضايي ها و همدستان توده اي – اكثريتي آنان , بني صدر هاي و نهضت آزادي و شوراي انقلاب و ........ انقلاب را به خاك و خون و خيانت كشانده اند. پس سعيد نميتواند سكوت اختيار كند, پس فرياد بر مي آورد
”اگر با شهامت خود ايستاده ايم, اگر ميدانيم كه حق با ماست, سكوت نكنيم او شاعر انقلاب است, پس نميتواند كه با انقلابيون نباشد, با كارگران و زحمتكشان همصدا نگردد, نميتواند كشتار خلق تركمن را ببيند و ساكت به تماشا بنشيند, او مبسرايد, به ياد توماج و يارانش, براي صحرا, براي گنبد, براي ”آياي” براي ”اوبه هاي سوخته, براي كردستان, براي كارگران و زحمتكشان, به مبارزه بر ميخيزد, سازمان ميدهد و در تمامي كارزارها حضور دارد, در كوي و خيابان شب نامه بر كمر ميبندد .
در سال ١٣۵٩ هنگام پخش تراكت در تهران, در خيابان انقلاب, به وسيله گشت سپاه دستگير ميشود, با داد و فرياد, جنجال خياباني براه مي اندازد و در ميان مردم ناپديد ميگردد
هفدهم بهمن ماه ۱۳٦٠ نخستين ميتينگ پس از انشعاب ”اقليت” از ”اكثريت”, سازمان چريكهاي فدايي خلق را تدارك مي بيند, بناست كه خود او چكامه اي در ميدان آزادي بخواند. نزديك به چهل هزار نفر به سوي ميدان روانه ميشوند. پاسداران در لباس رسمي و حزب الله حمله مي آورند و تظاهرات به خون كشيده ميشود, جهانگير قلعه مياندوآب كارگر كمونيست بوسيله سپاه ربوده ميشود و پس از شكنجه با گلوله هايي در دهان و چشم در سردخانه ي پزشكي قانوني يافته ميشود و سعيد چكامه ي ”جهان كمونيست” را ميسرايد و اين آخرين شعر سعيد است.
گلوله اي در دهان
گلوله اي در چشم
در تكه هاي يخ
در سرد خانه پزشك قانوني
در شعله ي منجمد خون مي تابد
شعله اي در دهان
شعله اي در چشم
در ميتينگ هفدهم بهمن
در انبوه هواداران و مردم
در ميان پلاكاردها و شعارها
در گردش تفنگداران جمهوري و گله هاي پاسدار واوباش
در قرق چماق وزنجير و نارنجک
در صداي شليك هاي ترس و
دشنام هاي جنون
..............
در ميان پلاكاردها
انقلاب
با پيشاني شكسته و خونچكان
مي خواند
با صداي درخشان جهان و
رودخانه ها
و رفيقان جهان
جهان كمونيست را
مي سرايند و
مي سرايند
با دسته گل هايي از خون
بر فراز ميتينگ تاريخ
او همچنان ميغرد و ميخروشد و به مبارزه در كنار يارانش و كارگران وزحمتكشان ادامه ميدهد و آنان را به قيام بر عليه ستمگران دين و سرمايه فرا ميخواند, اما حكومت سياه پوشان اسلام و سرمايه نيز از او غافل نيست, پس در بيست و هفتم فروردين ١۳۶۰ و در شب عروسي اش بوسيله پاسداران دستگير ميشود و پس از شصت و شش روز شكنجه بر همان تخت ها و با همان شلاقهاي دير آشنا در سحرگاه روز اول تير ماه به جوخه اعدام سپرده ميشود.
سعيد سلطانپور اين شاعر انقلاب, شاعر رنج و خون وكار, شاعر رزم و مبارزه, شاعر درد وعشق بر زمين افتاد اما همچنان كه خود سروده بود خونش پتكي شد در دست كارگران و داسي در دست برزگران, تا با اين پتك ها و داسها بر فرق رژيم سرمايه داري بكوبند و آنرا به زباله داني تاريخ ارسال نمايند .
ف – غازان
بر گرفته شده از كتاب سعيد سلطانپور نوشته عباس منصوران و كتاب كارهاي سعيد
شعرهاي صداي ميرا, آوازهاي بند, از كشتارگاه, شعرهاي بعد از انقلاب ۵٧
در زمينه نقد نوعي از هنر, نوعي از انديشه, ريشه هاي تئاتر و نگاهي به نمايش در ايران
در زميته نمايش ايستگاه, حسنك, عباس آقا, كارگر ايران ناسيونال, مرگ بر امپرياليسم
نمايشنامه هائي كه از ديگران اجراء نموده است سه خواهر نوشته چخوف, مرگ در برابر از هنچف, دشمن مردم از ايبسن, آموزگاران از يلفاني, چهره هاي سيمون ماشار از برشت, خرده بورژاها از ماكسيم گوركي, و ........