تبليغاتX
.::انسان طاغی با همین ق::.
دغدغه های طبقاتیم را مینویسم...

                                                                   

حجاريان:فروپاشي احمدي نژاد!

سعيد حجاريان در گفتگوئي با عباس عبدي اعلام كرده كه دولت احمدي نژاد(جمهوري اسلامي) در حال فروپاشي است وبايد كاري كرد.

سعيد حجاريان عضو شوراي مركزي جبهه مشاركت پس از عطاالله مهاجراني دومين كسي است كه اينروزها به فروپاشي دولت اشاره ميكند.قبل از اين مهاجراني وزير ارشاد دولت خاتمي هم درپايگاه اينترنتي روزنامه الشرق الاوسط نوشته بود كه خورشيد احمدي نژاد در حال غروب است.عباس عبدي با درج گفتگوي خود با حجاريان در وبسايتش چنين ميگويد: "مردم از آينده خود هيچ تصويري ندارند و احساس نا امني ميكنند".

حجاريان به بمب گذاريهاي اخير اشاره ميكند و اعتقاد دارد در حال حاضر "سيستم غارت " در ايران به وجود امده.و اين شرايط را براي ظهور يك"مستبد فاشيست " مهيا كرده است.حجاريان در مورد اين مستبد فاشيست توضيحات بيشتري نداد و در مقابل سوال عبدي مبني بر پيش بيني آينده انتخابات گفت كه: حزبش اجازه اظهار نظر نداده است!

سعید حجاریان در بخش دیگری از تحلیل خود از وضعیت کنونی و آتی ایران در دولت محمود احمدی‌نژاد، با تاریک توصیف کردن چشم‌انداز آتی کشور گفت:‌ «چشم‌انداز تاریک است. درآمدهای نفتی هم این مسأله را تشدید کرده است و دچار نوعی بی‌آیندگی شده‌ایم

اما در حال فروپاشي بودن دولت احمدي نژاد به چه معناست؟ چه تفاوتي بين دولت احمدي نژاد با كليت نظام جمهوري اسلامي وجود دارد؟ سوال پاسخهاي بالا بسيار روشن است.دولت احمدي نژاد واسلافش مجري مخلص و مطيع نهادهاي اصلي حاكميت بوده و هستند.دولت احمدي نژاد و اصولا هر دولت ديگري كه در جمهوري سر كار ميآيد با هدفي مشابه اما با روشهائي متفاوت به جنگ مردم ميرود.رقابت بين دولتها تنها بر سر اين موضوع است كه كدام يك ميتواند بهتر مردم را غارت كند؟ كدام يك بهتر ميتواند مردم را به بندگي و تحميق بكشاند؟ حجاريان در حالي اعتراف به فروپاشي دولت ميكند كه همسنگرش جناب رمضانزاده سخنگوي دولت پيشين در يك مناظره مطبوعاتي با فضائلي ،دبير كل انجمن روزنامه نگاران مسلمان دست به گريبان ميشوند تا ثابت شود كدام يك از دولتهاي خاتمي يا احمدي نژادبهتر توانسته ايران را هسته اي كند و كدام يك سريعتر سرنوشت حاكميت را به فروپاشي كشانده است.رمضانزاده در اين مناظره تلاش كرد اثبات كند كه در زمان خاتمي ،غرب و آمريكا بهتر گول خورده اند و در پس گفتگوي تمدنها ،سانترفيوژهاي بيشتري وارد شده است.در سوي ديگر هم فضائلي تمام تلاش خود را كرد كه به رمضانزاده بقبولاند اگر ديروز پرونده و بسته پيشتهادي را جلوي ما پرت ميكردند؛حالا آن را دو دستي به ما تقديم ميكنند.از نظر وي تمامي اين گراني،فقر،استبداد،خشكسالي و ... هم قيمتي است كه مردم بايد براي به دست آوردن انرژي هسته اي پرداخت كنند.اظهارات اصلاح طلبان و اصولگرايان همگي در حال توجيه فاجعه اي است كه به بار آمده.هركدام قصد دارند توپ فروپاشي را به زمين ديگري بياندازد.مشكل حجاريان دراين موضوع است كه دولت احمدي نژاد نتوانسته به خوبي گفتگو كند و چهره نظام را لخت تر جلوي جامعه تصوير كرده. دولت مهرورزي كه با شعار رفع گرسنگي و فقر به ميدان آمد نه سيد خندان عبا شكلاتي دارد كه به نيويورك بفرستد و نه كلامي خوش خط و خال براي تحميق مردم.دولت احمدي نژاد ثمره شكست ناگزير دوم خرداد در مقابل مردمي بود كه نمي خواستند در اصلاحات آقاي حجاريان ؛اطلاعات چي و قاتل سابق و "تحليل گر"و"استراتژيست" امروز متوقف شوند.حالا هم فقط احمدي نژاد نيست كه دارد "فرو ميپاشد"،بلكه جمهوري اسلامي با تمام احمدي نژادها و حجاریان هایش است که به دره پرتاب میشود.

 

پاليزدار و 40دزد بغداد!

اما پس از اعتراف فروپاشي از جانب عقل كل هاي نظام موضوع ديگري در هفته گذشته جاي بحث داشت ؛ افشا شدن گوشه اي از چپاول مردم توسط حاكمان اسلامي بود.شايد بگوئيد مشكل از اينجاسرچشمه ميگيرد كه احمدي نژاد و اطرافيانش در مافياي تقسيم ثروت به اندازه آخوندهاي پروار شده بازي داده نشده اند.در ضمن اين افتضاحي كه از بي لياقتي و بي تدبيري نظام بار آمده نياز به توجيه و فرار به جلو دارد.اين وسط آقایی که دو سال با مجلس کشور که در راس امور است، ارتباط اساسی و ‏زیربنایی داشته، و از همین طریق اسناد فساد اقتصادي را در اختيار داشته ، علیه قوه قضائیه و مسئولين نظام، افشاگری هایی کرده است. وي قبل از اعلام عمومی ‏آن، همه این موارد را در مجلس نیز گفته بود.عباس پاليزدار علاوه بر ارتباط ارگانیک با دو قوه ‏اصلی کشور، جزو حامیان رئیس جمهور بوده و توسط حزب رئیس جمهور نامزد انتخابات ‏شورای شهر تهران شده، بنابرايت صلاحيت هم داشته. آدمی با همه ‏این مقدمات و موخرات، رسما، جلوی صدها دانشجو و دوربین، به دعوت طرفداران حکومت، ‏به نفع رئیس جمهور سخنرانی کرده و گفته است که امام جمعه تهران، رئیس قوه قضائیه ‏سابق، رئیس مجلس سابق، راننده سابق امام خمینی، وزیر بازرگانی سابق، مهم ترین معلم ‏اخلاق مورد تائید امام خمینی و سایر رهبران کشور، نماینده امام خمینی در فلان جا، وزیر ‏سابق اطلاعات، معاون فرهنگی بیت رهبری، نماینده امام در چند جای مهم، امام جمعه مشهد، ‏چهار عضو شورای نگهبان در سالهای مختلف، مهم ترین روحانی دانشمند کشور، رئیس ‏جمهور اسبق و برخی دیگر از مقامات( من نمی دانم، مگر کسی دیگر هم باقی مانده است؟) ‏همه و همه فساد مالی داشتند.

اشخاصي همچون: آیت الله امامی کاشانی، آیت الله یزدی، آقای ناطق نوری، آقای رفیق دوست، آیت الله خزعلی، آیت الله ‏مکارم شیرازی، آیت الله علم الهدی، آیت الله شرعی، آیت الله دین پرور، حجت الاسلام فلاحیان، آیت الله هاشمی ‏رفسنجانی، آیت الله معزی و ... جزو كساني هستند كه متهم به فساد مالي شده اند.

عباس پاليزدار بعد از اعلام تمامي اين موارد وپخش فيلم سخنان وي در دانشگاه همدان بازداشت و روانه زندان ميشود .جرم وي داشتن شاكي خصوصي،گرفتن وامهاي ميلياردي و...اعلام شده(حتي مدعي العموم هم جرات نكرده او را به خاطر حرفهايش بگيرد...يعني اينقدر مو لاي ذرزش نميرفته؟).اما مدتي بعد از اين قضيه تعدادي از مسئولين نظام اعلام ميكنند چنين شخصي وجود ندارد و اصلا اين شخص آن پاليزداري نيست كه از مجلس تقديرنامه گرفته و اصلا عضو مركز پژوهشهاي مجلس نبوده!

احمدی نژاد:هاله نور را ببین!

 امادر اين گير و دار احمدي نژاد در چهلمين سفر استاني خود به استان چهار محال و بختياري عامل تمامي گرانيها و مشكلات اقتصادي اخير را "بازي نامردانه دشمن" اعلام كرد و سال جاري را سال توطئه دشمن خواند.

حرفهاي احمدي نژاد در مورد وجود باندهاي مافيائي اقتصادي موجب شد كه صداي خامنه اي رهبر جمهوري اسلامي هم بلند شود و اعلام كنداين بحث ها سياسي و سخنان احمدي نژاد تنها موجب"بي اعتبار كردن نظام و متهم كردن مسئولين" ميشود.احمدي نژاد در آخرين مطلب وبلاگش ،قوه قضائيه را هم متهم به انكار فساد اقتصادي در نظام كرد و اعتقاد داشت اين جريان مافيائي رهبر را عوام فريب مينامد. احمدي نژاد در وبلاگش مينويسد عجيب است كه عده اي نور خدا را در عالم سياست و فتوحات لبنان و فلسطين و حتي نيويورك نميبينند.وي در اين نوشته اعتقاد دارد نديدن "هاله هاي نور" عجيب و عيب است.

دانشگاه ها در تب اعتراض!

همانوقتها كه سران حكومت به جان هم افتاده بودند ،دانشجويان تربيت معلم تهران در اعتصابي هماهنگ و متحد تا رسيدن به خواسته هاي خود جلو رفتند.دراين اعتراض كه با اعتصاب غذاي 50 نفر ازدانشجويان و تحصن صدها نفر آغاز شد،دانشجويان بيشتري به تدريج وارد اعتصاب و تحصن شدند تا جائي كه در زمان رسيدن به خواسته هايشان جمعيتي در حدود 5000نفر داشتند.

محاصره امنیتی دانشگاه، ممانعت از انتقال دانشجویان بیهوش شده به مراکز درمانی، بستن آب به روی متحصنین ، صدور حکم غیابی محرومیت از تحصیل ،ایجاد خط انحرافی توسط بسیج دانشجویی، توزیع غذاهای بي سابقه مثل جوجه کباب ، انتساب تهمت وابستگی به بيگانگان و تهدید به بازداشت و … هيچكدام نتوانست اتحاد و انسجام دانشجويان را بر هم زند.تا اينكه مسئولين دانشگاه در يازدهمين روز گردن به اراده دانشجويان نهادند و با قبول تمامي خواسته هاي آنان اعلام عجز و شكست كردند.

اين اتفاق به فاصله كمي از اعتصاب و اعتراض دانشجويان سهند تبريز به وقوع پيوست،تا زنجيره اعتراضات و نا آرامي در دانشگاهها قطع نشده باشد.اما دفتر تحكيم وحدت و ياران آمريكا ئيش همچون علي افشاري و تلويزيون صداي آمريكا، كه به تازگي از ماموريت پيشين خود مبني بر به محاق بردن جنبش چپ دانشجوئي برگشته بود ،خود را وارد بازي ديگري كرد.اين بار تلاش براي صنفي كردن مطالبات دانشجويان و تاكيد بر موضوعاتي مثل نافرماني مدني و كنشهاي فرهنگي و اجتماعي بار ديگر به شكاف  اين تشكل با مبارزات دانشجويان تاكيد كرد.

البته اين طرز برخورد از اين تشكل و اين اشخاص زياد دور از انتظار نبود .زماني كه بي بي سي و سي ان ان از تظاهرات ماركسيستها در دانشگاه خبر ميداند ،صداي آمريكا فيلم دانشجويان را با در دست داشتن پلاكاردهاي "آزادي ،برابري" و "سوسياليسم يا بربريت" در وسط دانشگاه تهران نشان ميداد و در تفسير خبر اعلام ميكرد كه اينها عده اي از دانشجويان اميركبير هستند كه به دليل قطعي آب در خوابگاههايشان دست به اعتراض زده اند.با قبول اين ادعاي مضحك باز جالب بود كه دانشجويان  براي قطع آب با فرياد "آزادي،برابري" يا "سوسياليسم يا بربريت " به ميدان آمده اند.

 

 

اما جالبتر از آن اعلام وزير بهداشت بود . کامران باقری‌لنکران، وزیر بهداشت، ضمن مخالفت با برگزاری هرگونه اردوی مختلط گفت: ” ما با اردوهای مختلط دانشجویی مخالفیم و هر جا باشد با برگزار کنندگان آن شدیداً برخورد می‌کنیم.” وی گفت: “من با هر تصمیمی که جلوی نوآوری و خلاقیت دانشجویان را بگیرند مخالفم ولی به شدت از محدودیت‌هایی که برای دانشجویان مصوب کرده‌ایم دفاع می‌کنم، ما با اردوهای مختلط دانشجویی مخالفیم و هر جا باشد با برگزار کنندگان آن شدیداً برخورد می‌کنیم. همچنین اجازه فعالیت تشکل‌های غیرقانونی را در دانشگاه‌ها نمی‌دهیم اما غیر از این مواد باشد، دانشجویان فضای خلاقیت و نوآوری داشته باشند.”وی افزود: دانشحویان کمبود منابع و محدودیت‌های قانونی را می‌پذیرند اما دو چیز را نمی‌پذیرند یکی تبعیض و دیگری پیچاندن آن‌ها هنگامی که باید یک خدمت را به عنوان حق قانونی دانشجویی بگیرند، بنابراین نباید دانشجویان را برای آنچه قانوناً باید دریافت کنند، معطل کنیم.سوال اينجاست كه جدا سازي جنسيتي يا تشكل دانشجوئي جزو حق قانوني دانشجويان نبوده؟ احتمالا دفن شهيد در دانشگاه و يا بستن نشريه ها و سركوب دانشجويان موجب باز شدن فضاي خلاقيت و نوآوري ميشود و از حقوق انكار ناپذير دانشجويان بوده كه ايشان در اجابت آن هيچ تعللي به خرج نداده اند.

دانشجويان سراسر كشور با بهانه هاي مختلف به جنگ مسئولين دانشگاه رفته اند. هنوز عرق دانشجويان تربيت معلم خشك نشده،دانشجويان زنجان وارد ميدان شدند.دانشجويان زنجان در اعتراض به سوءاستفاده جنسي "مددي" معاونت دانشگاه، دست به اعتراض و تعطيل كردن دانشگاه زده اند.اعتراض در زنجان دامن دانشگاههاي ديگر را نيز گرفته است.دانشجويان خواستار بركناري مسئولين دانشگاه هستند.در ميان  اعتراضات و خواسته هاي دانشجويان زنجان فعالين چپ نيز با پلاكاردها و بنرهاي خود به وضعيت موجود اعتراض كردند.انجمن اسلامي دانشگاه زنجان با مشاهده اعتراضات دانشجويان چپ به آنها حمله كرده و با پاره كردن پلاكاردها و بنرها چهره خود را نمايان كردند.دانشجويان چپ زنجان در پاسخ به اين اقدام اعضاي به اصطلاح روشنفكر انجمن اسلامي گفته اند: باید به دانشجویان انجمن های اسلامی خاطر نشان کرد که اگر “تجاوز” جنسی “حق” انتخاب زوج را از خانم ها سلب می کند، این عمل ایشان تجاوز به حق اعتراض بوده که دانشجویان چپگرای این دانشگاه را از انتخاب شیوه ی اعتراض شان محروم می دارد.

سهميه بندي برق،فاجعه اي ديگر!

پس از بنزين؛ برق هم سهميه بندي ميشود تا مردم براي معيشت با رژيم رو در رو شوند.جيره بندي برق از اول تيرماه آغاز ميشود. مهم‌ترين عامل خاموشي‌ها ،كاهش توليد غيرعادي نيروگاه‌هاي برق آبي طي 40 سال اخير عنوان شدو گفته ميشود: كاهش توليد برق اين نيروگاه‌ها بين 2500 تا 3500 مگاوات كاهش يافته كه اين كاهش بيش از ميزان انتظار و پيش‌بيني حكومت بوده است . ذخاير حال حاظر تنها توان جبران حدود 500 مگاوات از اين ميزان كمبود برق را دارد و اين از فاجعه اي ديگر خبر ميدهد.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سعيد ولدبيگي  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

اعتراض دانشجويان تربيت معلم با موفقيت به پايان رسيد.اعتصابي كه با استقامت و درايت دانشجويان تارسيدن به هدف پيش رفت.پيروزي در اين اعتراض و عقب راندن مسئولين دانشگاه با همه اعوان و انصارش روحيه بالائي به دانشجويان تربيت معلم و در مجموع جنبش دانشجوئي تزريق كرد.اين حركات و اين پيروزي ها از آن كليت جنبش دانشجوئي و در بخشي عظيم تر متعلق به جامعه معترضي است كه اگرموقعيتش ایجاد شود ...خيلي راديكالتر دست به عمل ميزند و به میدان میاید.دانشجويان تربيت معلم در اعتراض به برخورد غيرانساني مسئولان حراست و انتظامات و شرايط غير بهداشتي سلف سرويس دانشگاه دست به اعتراض زدند و مستقيما با شعارهائي همچون "دانشجو ميميرد،ذلت نميپذيرد" و "توپ؛تانك،حراست ديگر اثر ندارد" به جنگ مديريت دانشگاه و تمامي نيروهاي سركوب و امنيتي دانشگاه رفتند.11 روز اعتصاب و تحصن بيش از 5000 دانشجو در نهايت با پذيرفتن خواسته هاي دانشجويان از طرف رياست دانشگاه به پايان رسيد.روز انلاين و خبر نامه اميركبير در روز دوم تحصن مطلبي از دانشجويان تربيت معلم را درج كرد كه در آن دانشجويان نظرات و خواسته هاي خود را اعلام كرده بودند.من قسمتي از اين نوشته  كه از زبان يكي از دانشجويان گفته شده را مي آورم چرا كه قصدم بحث بر سر همين نكته و سخنان برخي در اين زمينه است.يكي از دانشجويان تربيت معلم چنين ميگويد: "الان ديگر همه جا بهانه شده است كه دانشجو ‏بايد صنفي عمل كند نه سياسي. از نظر من اين بهانه اي براي سركوب دانشگاه است. من شخصا ضمن اينكه به ‏عملكرد صرفا صنفي دانشجو انتقاد دارم و از نظر من دانشجو سياسي هم هست، بايد بگويم كه اتفاقا تحصن ما ‏صرفا صنفي است. اعتراض ما در مورد وضعيت سلف سرويس، برخورد كاركنان سلف با دانشجويان و استفاده ‏از الفاظ ركيك عليه دانشجويان، برخوردهاي شنيع و توهين آميز اعضاي حراست و انتظامات و.. است. اينها هم ‏همگي خواسته هايي صنفي هستند".‏ اگر كمي در ادبيات ژورناليستي رسانه هائي همچون ادوارنيوز و يا خبرنامه امير كبير دقت كنيم به اين نتيجه ميرسيم كه اعتراض دانشجويان صنفي است.ربطي به مسائل سياسي ندارد و اگر به طور مثال يكي از دانشجويان در جريان اعتراض تربيت معلم ،دستگير و زنداني شود،زنداني سياسي نيست بلكه زنداني صنفي است.درهمين نوشته كه در بالا اشاره كردم كاملا پيداست كه دانشجو روي همسان بودن و يكي بودن خواسته و اعتراضات صنفي و سياسي تاكيددارد و نگارنده تلاش ميكند آن را به سمت خواسته هاي صنفي سوق دهد.صنف دانشجويان جدا از اصناف ديگر جامعه نيست.دانشجوي متحصن امروز ميتواند كارگري باشد كه از جانب حكومت به جرم شركت در اول مه شلاق ميخورد.دانشجوي متحصن امروز ميتواند زنداني سياسي باشد كه سالها از عمر و آسايشش را در سلولها ميپوساند.دانشجوي معترض امروز ميتواند زن معترضي باشد كه هر روز باتوم ميخورد و تحقير ميشود.اعتراض دانشجو در همان لحظه اعتراض زن جامعه... اعتراض كارگر و یاروشنفكر جامعه هم هست.جامعه مدت زيادي است كه پا به عرصه مبارزه سياسي گذاشته و خودش با تمام اكثريتش خواهان كسب قدرت براي اداره جامعه است.تمام تبليغات رسانه هاي پرو غرب ودستگاههاي خبر رساني وابسته به حاشيه نشينان قدرت در درون حاكميت  بر اين امر تاكيد دارند كه مردم نبايد وارد مبارزه سياسي و دخالت امور گردند.نسخه اي كه ايشان براي اعتراض جامعه ميپيچند دموكراسي خواهي به شیوه {...} است.دموكراسي به اين معنا كه اين اجازه به مردم داده ميشود تا از بين كانديداهاي معدود... تعداي را انتخاب كنند كه مدت معيني رفاه و آسايش داشته باشند.مدتي سورچراني و چپاول كنند.در نهايت نيز در مقابل خواسته هاي مردم گردن كج كنند كه" تقصير از مردم بود" و " نشد" و "بايد دوباره تلاش كرد كه بشود".اين گفتاري يكسان و هماهنگ بين انواع دموكراسيهاي سرمايه داري است فرقي ندارد كه در ايران باشد يا در آمريكا.اما بحث صنفي كردن اعتراضات مردم داستان ديگري دارد.از اين منظر مردم نبايد وارد بازي بزرگان يا از ما بهتران بشود.مردم نبايد سياسي بشوند.كارگر بايد فقط دستكش و كلاه ايمني بخواهد  و زنان بايد نسبت به ديه نا برابر و نفقه و  صیغه و هزار مزخرف ديگر معترض باشند. دانشجوئي هم كه دارد فرياد ميزند "توپ ،تانك،حراست ديگر اثر ندارد" یا صنفی نشان دادن اعتراضات برای سرکوب دانشگاه است ...حرف الکی ميزند.حتي اگر خود دانشجو معترض باشد كه چرا همه چيز را صنفي اعلام ميكنيد ما سياسي هستيم ،،،احيانا گول خورده و نادان است.اگر مانند جناب علي افشاري كمي خاك صحنه شبكه صداي آمريكا را ميخورد يا مثل برادر عربشاهي با پروژه اي از پيش تعيين شده دانشجويان چپ و سوسياليست را روانه زندان و وثيقه و... ميكرد آنوقت متوجه ميشد كه اشتباه ميكند ،اعتراضدانشجو صنفي است نه سیاسی!.جناب علي افشاري و دوستان ديگري از اين دسته همچون مهدی عربشاهي(دبير تحكيم وحدت) هر يك در مطالبي به تفسير وقايع اعتراض و پيروزي دانشجويان تربيت معلم كرج پرداخته اند و هر يك در نقش گادفادر جنبش دانشگاه اين پيروزي را از بركات نافرماني مدني براي تحقق خواستهاي آكادميك دانشگاه خوانده اند.مواضع و نوشته های قبلی ایشان اعتقاد دارد كه حركاتي همچون 13آذر آوانتوريستي بوده و نتيجه اي جز سركوب را به همراه ندارد.از اين رو بيائيد و ببينيد چگونه نافرماني مدني دانشجويان را نجات داده .جناب علي افشاري و دار و دسته اش در مافياي دفتر تحكيم بايد بدانند كه نه تحكيم ظرف مبارزه دانشجويان است و نه چنين اظهاراتي ميتواند جائي در بين دانشجویان داشته باشد.تلاش براي صنفي نشان دادن مبارزات تلاشي بيهوده است چرا كه خواسته هاي صنفي در پيوند مستقيم با پديده هاي سياسي جاري درجامعه ،هر روز رنگ ميبازند...تغيير ميكنند و به پيش ميروند.فرض كنيد جائی مانند تركيه حجاب در دانشگاه ممنوع شود آن وقت خواسته هاي صنفي دانشجويان متمرکز روی كدام بخش است؟ واعتراض حول اين تصميم تحت تاثير چه فاكتورهائي شكل ميگيرد؟ موضوع حجاب در دانشگاه به عنوان مثال محصول منفعت کیست؟غير از اين است كه خواسته هاي صنفي تابعي از تحركات سياسي حکومت و در ارتباط مستقيم با آن است؟ تمامي اعتراضات جمعي دانشجويان بدون هيچ توضيح و تفسيري در ذات خود  هم صنفي است هم سياسي.از انجا صنفي است كه عده اي از دردي مشترك براي بهبود محيط زندگي خود در بخشي از جامعه به اسم دانشگاه به ميدان آمده اند.از آنجا سياسي است كه اعتراضي به اداره جامعه،اعتراضي به تقسيم معيشت ، رفاه ،آزادي و ...است اعتراض برای کنار رفتن بی مایگی و بی لیاقتی است.آيا درد امروز دانشجويان شور يا بي نمك بودن غذاست؟ يا کم بودن شیرهای آبخوری؟.خير عزيزان بيهوده تلاش ميكنيد چرا كه امروز دانشگاه تريبون خواستها و مطالبات صنفي و سياسي كليت جامعه است.سراسر دانشگاههاي ايران بارها با اعلام مواضع سياسي و خواستهاي خود تاكيد كرده اند .سرسختي و تحريف شما كاري خلاف عقل و واقعيت است.تمامي جلسات دانشگاهي با حضور سران حاكميت به اعتراض و تشنج انجاميده.سونامي (احمدي نژاد) با فرياد مرگ بر ديكتاتور از دانشگاه تهران بيرون ميرود ودانشگاه در تب اعتراض و مبارزه ميسوزد.همین چند روز قبل از اعتراض در تربيت معلم دانشجويان سهند تبريز مسئولين دانشگاه را عقب راندند.اين مبارزه دانشجويان چيزي خارج از دايره اعتراض اجتماع به وضعيت موجود نيست.براي پيروزي بايد از ريشه به جنگ مشكلات رفت... با اين توجيهات تنها يك موجود فضائي را ميتوانيد قانع كنيد كه با اين پيروزي ديگر تمام مشكلات دانشجويان تربيت معلم حل شده است و اعتراضي صورت نميگيرد که این اعتراضها از مشکلات صنفی وام میگیرد .اين يك مبارزه طبقاتي است و مادامي كه حاكميت عقب بنشيند خواسته ها راديكالتر ميشود...رادیکالیسم و مزمون مطالبات دانشجوئی بستگی به توازن قوا  بین دانشجو و حاکمیت دارد.این اعتراض و پیشروی تا رسیدن به زندگی مرفه در خور شان و شخصیت انسانی بر پایه دستاوردهای بشر متمدن ادامه دارد.مبارزات و اعتراضات دانشجويان محل كشت باكتريهاي سياسي نيست این پنبه را از گوش خود خارج کنید.اعتراض دانشجوئي حاصل  كتك خوردن،تحقير،اخراج و زندان و وثيقه است اجازه نداريد از آن بهره برداري كنيد.هدف شما به انزوا كشاندن جنبشهاي اجتماعي و گسستن اين شعار دانشجويان است كه "جنبش دانشجوئي متحد جنبش زنان و كارگري".تلاش شما از همانجا مريض است كه جناب علي افشاري ميفرمايد:" از دیگر ویژگی های مهم این حرکت حضور پر رنگ دانشجویان دختر بود که برای اولین بار شجاعانه و در پرتو همکاری پسران توانستند تابوی عدم همراهی شبانه روزی را بشکنند".در تعريف علي افشاري دانشجو يعني پسر و اگر نياز باشد جنس مخالف آن وارد ميدان شود از واژه"دانشجويان دختر" بايد استفاده شود....در ضمن حضور پررنگ "دانشجويان دختر" در پرتوهمكاري(در سايه و پوششهاي جنس قدرتمند يا همان جنس برتر) پسران توانسته تابو شكني كند.از ايشان و منظر سياسي اش نميشود بيش از اين انتظار داشت.چنين افرادي وبه دنبال آن نهادهائي همچون تحكيم مدعي نمايندگي جنبش دانشجوئي هستند...باشد كه از ديد اينها جنبش دانشجوئي يعني جنش دانشجويان پسر.بهررو سوء استفاده از چنين اعتراضاتي و چسباندن آنها به فرقه ها و نشكيلات مافيائي سياسي غرب نياز به كلامي متعارف و متوازن دارد كه بتواند شرايط موجود را به منافع گروه خاصي پيوند بزند.اين كلام و گفتار امروز شده است: نافرماني مدني براي كسب آزاديهاي دموكراتيك در بستر خواستهاي صنفي!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سعيد ولدبيگي  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

                                    

 

۳۰ خرداد ۶۰ سالروز دادن تضمین امنیتی آن موقع خمینی به آمریکا و دول غربی برای به خون کشیدن انقلاب ضد سلطنتی ایران و مقابله با خطر چپ شدن خیزش مردم ایران و انقلاب کارگری در منطقه است. در ۳۰ خرداد ۶۰ رژیم در ایران، یک هلاکاست اسلامی تمام عیاررا برپا کرد. با اعدام و کشتار نسل جوان آن موقع، کمونیستها، رهبران کارگری، فعالین حقوق زن، دانشجویان و آزادیخواهان، انقلاب را به خون کشید، جمهوری اسلامی بر متن کشتار سال ۶۰ متولد شد. بدین سان بود که افسار یک هیولای تروریستی اسلامی را ول کردند تا کار نیمه تمام شاه و ارتش و ساواکش را علیه طبقه کارگر و مردم ایران تمام کند. یک کمپ ضد کمونیستی سیاه را علیه خطر انقلاب کارگری درایران و منطقه سر پا کردند. ۳۰خرداد  ۶۰ مبنای سازمان دادن وحشیانه اسلام به عنوان ابزار اصلى يک بازسازى دست راستى طبقه حاکمه و يک نظام حکومتى عليه چپگرايى در ایران و منطقه بود. با اعدام و شکنجه و قتلهای دسته جمعی به این هدف خود جامعه عمل پوشاندند. رژیم اسلامی از نقطه نظر ما و بر خلاف تبلیغات ارتجاعی دوم خردادیها، سلطنت طلبان، ناسیونالیسم پرو غرب، سر پاسداران و شکنجه گران پریروز، ولتر دگر اندیشان دیروز و پرو غربیهای امروز، نتیجه انقلاب برحق مردم ایران نبود. به عکس نتیجه سرکوب انقلاب بپا خواسته یک نسل آزادیخواه و برابری طلب بود.

 

رجوع ما به ۳۰ خرداد ۶۰ از چند نقطه نظر مهم است:

 

اول اینکه : خردا ۶۰ فقط یکی از هزاران برگ در صفحات سیاه تاریخ رژیم جنایتکار اسلامی نیست. ۳۰ خرداد ۶۰ یک نقطه عطف مهم در شکل گیری نظام اسلامی است. ۳۰ خرداد ۶۰ کودتای این رژیم بر علیه یک انقلاب است که امروز خشونتش می نامند، اسلامی اش مینامند تا سیاست و افق راستشان را به مردم حقنه کنند. تا هر گونه تحول انقلابی را بیهوده جلوه بدهند. تا سرنگونی انقلابی رژیم اسلامی را غیر ممکن جلوه بدهند. این مهم است که در تقویم اعتراض و مبارزه مردم، تولد رژیم اسلامی با کیفرخواست ۳۰ خرداد ثبت بشود. چرا که اگر تاریخ را دشمنان مردم ایران جعلی بنویسند، نقطه پایان گذاشتن به آن را نیز جعلیتری از آغازش به جامعه حقنه خواهند کرد! رژیم اسلامی بر روی دریایی از خون و با اعدام و کشتار مخالفین خود متولد شد، نقطه پایان این تاریخ فقط میتواند سرنگون کردن و به زیر کشیدن این جانیان و درهم کوبیدن کامل دستگاه جنایت آنها باشد! ما و مردم به کمتر از این رضایت نمیدهیم.

دوم اینکه : کیفرخواست ما علیه نظام و جنایت ۳۰ خرداد، دستگیری و محاکمه کلیه سران نظام و همه کسانی است که در این جنایت شریک و سهیم بوده اند. حزب کمونیست کارگری مجازات اعدام و قصاص و کلیه مجازاتهای اسلامی و انتقامجویانه را قبول ندارد. ما خواهان محاکمه علنی و مجازات جانیان اسلامی در دادگاههای مردمی و شنیدن داستان این نسل کشی اسلامی از زبان برپادارندگان آن هستیم.

۳۰ خرداد ۶۰ یکی از مقاطع مهم سرکوب مردم ایران است که همه جناحها و دسته بندیهای دیروز و امروز حکومت در آن دست داشته اند. روی پرونده ۳۰ خرداد ۶۰ نمیتوانند جناح بندی بکنند و به گردن همدیگربیندازند و دستهایشان را پاک کنند. کل حاکمیت از بالا تا پایین، مسئول این جنایت و هلاکاست اسلامی است. همه کسانی که در این حکومت دستی داشته اند مسئول جنایت و نسل کشی ۳۰ خرداد ۶۰ هستند. احدی نمیتواند از زیر کیفر خواست ما و مردم ایران فرار کند. بویژه اینکه عده ای از هم اکنون به طرق مختلف فراری دادن مقامات نظام و جنایتکاران ۳۰ خردادی را تدارک دیده اند. کمپین روی ۳۰ خرداد ۶۰، در عین حال، یک پلاتفرم مهم برای کوبیدن اپوزیسیون راست ارتجاعی است که مدتهاست برای زد و بند با گروههای مختلف حاکمیت و فراری دادن جانیان و بیرون کشیدن آنها از زیر چنگ مردم تبلیغات میکند. کمپین میکنند که مقامات نظام را  باید بخشید و جنایتشان را فراموش کرد. یک علت اینکه در این چند سال اخیر کمپین "جنایتکاران را می بخشیم و فراموش میکنیم" از سوی بخشهایی از اپوزیسیون دوم خرداد به راه انداخته شد، اسباب کشی این افراد از کمپ دوم خرداد به جنبش راست پرو غرب بود. با کمپین " ببخشید و فراموش کنید" میخواستند پیوستنشان را به صدای آمریکا و موسسه انترپرایز و شبکه سیاستمداران علنی راست پرو امریکایی سرعت ببخشند و بدون دردسر بکنند. در عین حال پروسه سرنگون کردن نظام، دستگیری و محاکمه سران و دست اندرکاران آن را که خود نیز تا آخرین دقایق جزو آن بوده اند، به پروسه شیرینی خوردن و چنج کردن یواشکی و بدون دردسر آن بدل و آنرا تخفیف بدهند. استراتژی پراگماتیستی که روی فراموش کردن مردم، به خواب کردن و از صحنه بیرون کردن آنها حساب کرده است. میدانند که ملتی که جانیانش را ببخشد و جنایتشان را فراموش کند، جواز سرکوب و جنایت بعدی را خودش با دست خودش دوباره صادر کرده است. برای همین اساسا دوم خردادیهای درون و بیرون نظام، وقتی پروژه شان برای تبدیل معاند به مخالف و مخالف به موافق شکست خورد، رسوا و مفتضح شد، برای معاند شدن خودشان و پیوستن به صف راست این کمپین را با کمک سلطنت طلبان و راست پرو غرب شکل دادند. تا مگر راه سالن ترانزیت تهران/ واشنگتن را هموار کنند. تا بتوانند افرادی همچون سازگارا و گنجی و...  به راحتی لباس مخالف به تن کنند، خود را به کوچه علی چپ زده، اعلام کنند که در موقع کشتار ۶۰ که امثال اینها جزو سازماندهندگان سپاه پاسداران بوده اند، خبر کشتار جوانان را از بقیه میشنیده  و خبر نداشته اند که در زندانها چه میگذرد!!

ما کمونیستها نمی گذاریم ۳۰ خرداد ۶۰ فراموش بشود! فراموش کردن جنایات رژیم و بخشیدن سران نظام همان تضمین امنیتی است که خامنه ای، احمدی نژاد، رفسنجانی و خاتمی و.. مدتی است معطل آنند! نباید گذاشت که با وساطتت راست پرو غرب و با سرمایه گذاری روی خواب کردن مردم، این تضمین امنیتی جنایتکارانه به آنها داده شود. این جواز را برای عقب راندن خیزش آتی مردم ایران و بیرون کردن آنها از صحنه لازم دارند.

سوم اینکه : نظام باید به اسم و افق چپ بیفتد. چپ جامعه ایران خواهان دستگیری و محاکمه علنی سران نظام است. راست جامعه ایران برای جلوگیری از درهم کوبیدن نظام، آنها را از هم اکنون بخشیده و سعی در به فراموشی سپردن جنایاتشان دارد. خود این تفاوت باعث ارائه دو تصویر متفاوت از پروسه سرنگونی نظام یا حفظ ماشین دولتی و ساختار قدرت آن است. علت اینکه راست روی بخشیدن سران نظام کمپین میکند، خواب کردن مردم و از صحنه بیرون کردن آنان است. به اعتقاد ما هرگونه دخالتی از سوی راست اپوزیسیون که باعث شود تصویر و انتظار مردم از این تحول انقلابی تخفیف یابد، عوض بشود، به ضرر مردم ایران، چپ جامعه و کمونیسم کارگری است. ما جلو تحمیل تصویر انقلاب مخملی نوع قرقیزستان را در جامعه ایران میگیریم. در آنجا با کمک غرب، اعتراض مشروع مردم را مستمسک مرخص کردن رئیس جمهور وقت کرده، حکومت جدیدی با چفت و بست زدن به همان ساختار قدیم بر سر کار آوردند. غالب دولتمردان قدیم را در پستهایشان ابقاء کردند. بعد از اینکه آبها را از آسیاب انداختند، رئیس جمهور فراری را بخشیده برای ابراز نظر در باب مسائل مملکت دوباره به پارلمان آوردند! ایران جای این تصاویر مخملی و توطئه آمیز نیست. ۳۰ سال مردم ایران مبارزه نکردند تا سر پاسداران دیروز، ریش و پشمها را تراشیده، لباس پرو غربی به تن کنند و روی بیرون کردن مردم از صحنه حساب باز کنند. مبارزه نکردیم تا خامنه ایها، رفسنجانیها و خاتمیها و بقیه جنایتکاران حاکم را بدر ببرند! واقعیت این است که  اولین کاری که ارتجاع در همه کشورها در چنین مقاطع متحول و انقلابی بدان مبادرت می ورزد، بریدن دست مردم و اعمال اراده آزاد آنها در جابجایی قدرت سیاسی است. با برپایی یک انتخابات قلابی، به مردم دست تکان میدهند که به خانه هایشان برگردند. تصویر دخالت مردم را سعی میکنند فورا عوض بکنند. بر عکس، مطالبه دستگیری و محاکمه سران نظام، مردم را بر علیه جنبشی که به زیر کشیده شده است در صحنه نگه میدارد. تمام پرونده های جنایت این تروریستهای حاکم باید رو بشود. نمی گذاریم در گاوصندوقها پنهان کنند و بعد از ۳۰ سال برای استفاده سیاسی خودشان، هر گاه که به نفع خودشان بود بیرون بکشند و مانند روزنامه کیهان، با آن کاسبی کنند. مردم حق دارند بدانند در ۳۰ خرداد ۶۰ چه گذشت؟ مردم حق دارند خواهان دستگیری مقامات نظام و محاکمه آنها شوند. مردم حق دارند سهم خمینی را همانقدرروشن کنند که سهم خامنه ایی، خاتمی، رفسنجانی، کروبی، همچنین بریده هایی چون گنجی، حجاریان، تاج زاده، سازگارا و بقیه را!

خود دادگاهی کردن این افراد بزرگترین تضمین امنیتی مردم ایران برای غیر قابل برگشت کردن دور جدید تقلاهای ارتجاعی علیه حکومت کارگری جوان ایران در فردای پیروزی حزب کمونیست کارگری و مردم است. صحنه محاکمه سران نظام و دست اندرکارانش، نوشتن تاریخ زنده مبارزه چند نسل علیه تروریسم اسلامی در این مملکت است. تضمین روشنگری وسیع سیاسی و اجتماعی در مقیاس بین المللی علیه دیکتاتوری هار اسلامی در ایران است. دستگیری و محاکمه سران نظام در دادگاههای علنی، بستن پرونده تاریخ تروریسم اسلامی با قدرت و به اسم چپ است!

چهارم اینکه :  اولویت تبلیغات ما بر علیه ۳۰ خرداد ۶۰ وارد آوردن حملات سنگینتر به راس نظام حاکم است. افشای خط امام و جنایتکاران اسلامی حاکم است. در عین حال و همزمان توطئه سکوت اپوزیسیون راست و ملی/ اسلامیها را و کمپین فراموش کردن و بخشیدن مقامات نظام را از سوی اینها نیز میکوبیم، افشا و از صحنه بیرون میکنیم. واقعیت این است که کسانی که کمپین میکنند تا جنایتکاران را ببخشند و میخواهند مردم را خواب کنند، به لاجرم نمیتوانند علیه تاریخ مهم جنایات رژیم هم حرف بزنند. تاریخی که جملگی در آن دست داشته اند. بخصوص که یک شبکه سیاستمدار دو خردادی و پرو غربی در سالهای اخیر حول سیاستهای هیئت حاکمه آمریکا ازمیان خود دست اندرکاران جنایت ۳۰ خرداد ۶۰ شکل گرفته است. اینها کسانی هستند که همچون سازگارا و یا گنجی و.. از دولت آمریکا بابت بالا رفتنشان از دیوار سفارت آمریکا رسما عذرخواهی و استغفار کردند، اما حاضر نیستند بابت دست داشتن مستقیمشان در جنایت ۳۰ خرداد ۶۰، از مردم ایران حتی طلب بخشش بکنند! با پررویی تمام خودشان را به کوچه علی چپ زده، تازه میخواهند، جلو خواست برحق مردم برای دستگیری و محاکمه جانیان حاکم را هم سد کنند. از مسئله هسته ای گرفته تا سالروز نام خلیج، از سالروز مصدق گرفته تا تولد فلان شاه و بهمان قهرمان ملی، نه فراموش میکنند و نه به خواب میروند! به عوض  از مردم میخواهند که جنایات رژیم را ببخشند تا فضا برای پروژه های سیاه اینها مهیا شود.

 

ما سالروز ۳۰ خرداد ۶۰ را به فرصتی برای افشای رژیم اسلامی، جنایاتش و بخشندگان امروزش بدل میکنیم.*

مهرنوش موسوی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سعيد ولدبيگي  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

رئیس اداره کار ارومیه به نمایندگان کارگران آجر پزیها: بروید سرکارتان، وگرنه میدهم نیروی انتظامی همه تان را بیرون بیاندازد

 

امروز حدود سی نفر از نمایندگان کارگران کارخانه های مختلف آجرپزی ارومیه جهت پیگیری خواست خود مبنی بر افزایش دستمزدها به اداره کار این شهر مراجعه کردند اما با برخورد تحقیر آمیز قربانی زاده رئیس روابط کار این اداره مواجه شدند. وی با تحقیر کارگران و داد و فریاد به آنان اعلام کرد باید سرکارتان برگردید و اگر کار را شروع نکنید میدهم نیروی انتظامی همه شما را از سر کارهایتان بیرون بریزد.
پس از این برخورد رئیس روابط کار اداره کار ارومیه با کارگران، آنان نیز کوتاه نیامده و ضمن اعتراض به وی خواهان انجام وظایف قانونی اش شدند و نهایتا قربانی زاده به کارگران اعلام کرد بروید با کارفرماهایتان مشکل را خودتان حل کنید.
بدنبال این وضعیت کارگران از اداره کار خارج شده و متحدتر از همیشه بر تداوم اعتصاب خود تاکید کردند. این نمایندگان از کارخانه ها و کوره های مختلفی به اداره کار ارومیه مراجعه کرده بودند.
اعتصاب کارگران کارخانه ها و کوره های آجرپزی ارومیه در حالی ادامه دارد که بنا بر اخبار دریافتی توسط اتحادیه آزاد کارگران ایران، از دیروز کارگران کوره های آجرپزی شبستر و میاندواب نیز اعتصاب خود را با خواست افزایش دستمزدها شروع کرده اند و هم اکنون در اعتصاب بسر می برند.
در همین حال کارگران کوره پزخانه های قرچک نیز پس از سی روز اعتصاب موفق شدند کارفرماها را به عقب رانده و خواست خود را بر آنان تحمیل کنند. این کارگران پس از توافق با کارفرماها بر روی دستمزد 14 هزارتومانی به ازای هر هزار عدد آجر، اعتصاب خود را پایان داده و شروع بکار کرده اند.

اتحادیه آزاد کارگران ایران 16/3/1387
سایت: w ww.ettehade.ne
ایمیل: k.ekhraji@gmail.com
فاکس: 02144514795

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سعيد ولدبيگي  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دبیر کمیته تحقیق و تفحص قوه قضائیه روز شنبه 14/2/87 در جمع دانشجویان همدانی دست به افشاگری پشت پرده های مفاسد اقتصادی کشور زد.. این افشاگری ها که من از روی متن فیلم سخنرانی او استخراج کرده ام به این شرح است:

١- یکی ازآقایان علما آمد گفت یک پسرمعلول جسمی دارم و می خواهم یک موسسه توانبخشی بسازم که پسرم هم زیر نظر خودم باشد. ما هم موسسه را ثبت کردیم. بعد آمد گفت که اقا من ساپورت مالی می خواهم فلان معدن سنگ دهبید فارس را که بهترین معدن سنگ دنیاست به من بدهید. بعد از چند وقت گفت کم است معدن دیگری در زنجان را هم به من واگذار کنید و تا به حال این آقا چهار معدن را تصاحب کرده به بهانه ساپورت یک موسسه توانبخشی. در این زمان دانشجویان با اصرار خواستند که نام این شخص چیست. پالیزار گفت آیت الله امامی کاشانی (عضو شورای نگهبان و یکی از ٤ امام جمعه موقت اما پای ثابت تهران)

٢- آیت الله… آمدند نزد مقام رهبری گفتند که می خواهیم یک دانشگاه قضایی بسازیم برای خواهران در قم. مجوز داده شد. بلافاصله بعد از مجوز رفتند سراغ ساپورت مالی که بله کارخانه لاستیک دنا را مجوزش را بدهید . اقای نعمت زاده هم گفت کارخانه را در ازای 126 میلیارد به شما واگذار می کنیم. در حالی که قیمت واقعی ان 600 میلیارد بود. بعد این اقایان نامه نوشتند به نعمت زاده که تخفیف منظور فرمایید. بعد از بارها نامه نگاری برای گرفتن تخفیف، قیمت را از 600 میلیارد واقعی به 10 میلیارد رساندند. بازآقایان گفتند که ما پول نداریم. 80 درصدش را به اقساط می پردازیم. نعمت زاده قبول کرد. دوباره گفتند بیست درصد بقیه را هم الان نداریم بعد از فروش مستغلات کارخانه می پردازیم. خوب به همین راحتی اقای ایت الله کارخانه را صاحب شد و بعد از مدتی هم این کارخانه را در بورس فروخت.

(دوباره در پی اصرار دانشجویان که نام این آیت الله را میخواستند پالیزار گفت این شخص آیت الله یزدی رئیس سابق قوه قضاییه و دبیر جدید جامعه روحانیت حوزه علمیه قم است که چاپلوسانه ترین نامه تاریخ جمهوری اسلامی را اخیرا برای رهبر نوشت. او به همراه محمد علی شرعی نماینده مجلس خبرگان استان قم )

3ـ خوب مجددا آقای آیت الله یزدی نامه ای می نویسد برای آقای فروزش وزیر صنایع که پسرم حمید بیکار است. ترتیبی فرمایید از جنگل های شمال در جهت صادرات چوب بهرمند شود. جالب است که حمید یزدی دراین زمان در قوه قضاییه مدیر کل بود. یعنی بی کار نبود. و به این صورت جنگل های شمال را به تاراج بردند. بعد رفتند مردم بومی شمال را که حالا شاید به اندازه هیزمشان چوب انبار کرده بودند بازداشت کردند که باعث شلوغی جلوی زندان در شمال شد.

4ـ کارخانه ایران خوردو بدون هیچ ضابطه ای به قضات قوه قضاییه ماشین پرشیا به نصف قیمت داد و بقیه اش را هم به اقساط که خیلی که ماشین به نامشان شد این قسط را هم نپرداختند. اما همین بذل و بخشش باعث شد صدای خیلی ها در بیاید. مثلا یکباره بنیادی به نام بنیاد نهج البلاغه آمد گفت که اقا ما هم 500 تا ماشین با این تسهیلات می خواهیم. حالا فکر می کنید چه کسانی هستند اعضای این بنیاد نهج البلاغه. آقای علی اکبر ناطق نوری. رفیق دوست. عسگر اولادی. حسین دین پرور. معزی

5ـ بعد از این ماجرا باشگاه پرسپولیس به سرپرستی عابدینی و بنیادی به نام همگرایی اندیشه هم صدایشان در آمد که آقا ما هم از این ماشین ها می خواهیم. لازم به گفتن است که بنیاد “همگرایی اندیشه” متعلق به حجت الاسلام( فلاحیان وزیر اسبق اطلاعات و ایت الله علم الهدی امام جمعه حجاب پرور مشهد است).

6ـ دوازده معدن بزرگ در خراسان متعلق به آیت الله واعظ طبسی است و پرونده المکاسب هم که مربوط به آقازاده واعظ طبسی است.

7ـ قاچاقچی بزرگ فرودگاه پیام که هزار و صد پرونده قاچاق کالا دارد اما هنوز موفق به بازداشتش نمی شدیم چرا که تحت الحمایه آقایی ناطق نوری بود.

8ـ در مورد قاچاق سیگار و اینکه اساسا تولید و قاچاق سیگار تولید توتون ایران را فلج کرده و کارگران این کارخانه ها را بیکار.

9ـ موضوع مهم دیگر که او اشاره کرد در مورد سقوط دو هواپیما و دلایلش بود. یکی شهید کاظمی و دیگری شهید دادمان. در مورد دادمان ماجرا عمدی بود. پرونده ای هزار صفحه ای این را می گوید. ( این که چه کسی در این ماجرا دست داشته حرفی نزد) اما در مورد سقوط هواپیمای شهید کاظمی (فرمانده سابق نیروی زمینی سپاه که حدود دو سال پیش هلیکوپترش در غرب ایران سقوط کرد) شهید کاظمی معدن خاک سرخ هرمز را که متعلق به آیت الله خزعلی بود را به علت تخلفات مسدود کرد. بعد از این ماجرا هواپیمایش سقوط کرد. البته صد در صد مشخص نیست که سقوط هواپیما عمدی بوده یا نه!

10ـ در مورد سلطان شکر و مافیای شکر باید بگویم که آنها حاضر بودند 700 میلیارد بدهند که پرونده را از زیر ضرب بیرون ببرند. در مافیای شکر “مدلل” کارگزار و داماد یکی از علمای اعلام(آیت الله مصباح یزدی و یا مکارم شیرازی) است.

11ـ یک سوم جزیره کیش- پارک جنگلی چیتگربه پرونده مفاسد اقتصادی خانواده هاشمی بر می گردد.

در حال حاضر پول هندوانه مصرفی استبل اسب های دختر هاشمی روزی 100 هزار تومان است. شرکت نفتی این خانواده به همراه عمه خانم یعنی خواهر هاشمی در کانادا را هم دیگر که قابل گفتن نیست.

پسر وسطی هاشمی به نام مهدی که در سازمان مدیریت بهینه سوخت مدیریت می کرد با استخدام زیباترین دختران از آنها سوء استفاده هایی می کرد که فیلم آن از اتاق او کشف شد.

 منبع...{فیلم را اینجا ببینید  http://www.archive.org/details/efshaghari}

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سعيد ولدبيگي  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

You-have-a-choice

 مسئله بر سر انتخاب است کدام یک؟

از نشریه جوانان کمونیست ۳۵۳

هفته گذشته شاهد اتفاقات زيادي بوديم.از بازگشائي مجلس تا كنار هم قرار گرفتن رفسنجاني و ناسيوناليستها به بهانه از دست رفتن خليج فارس .

در اين مطلب ميخواهم به دو سوال جواب بدم.اول اينكه چرا ما با اتحاد رفسنجاني وناسيوناليستهاي پرو غرب نيستيم؟ودوم اينكه مجلس جاي چه كساني ست و چگونه آغاز ميشود؟.

1)

مدتي است كه جريانات ناسيوناليستي و پان ايرانيست دستمايه جديدي پيدا كرده اند تا با سر و صدا حول آن تلاش كنند كالائي به مردم بفروشند كه خريداري ندارد.اينروزها كه فرياد گراني و گرسنگي،شلاق وشكنجه ،اذيت وآزار وتعرض به حريم خصوصي مردم توي كوچه پس كوچه ها شنيده ميشه،عده اي ميخوان نشون بدن كه الان بايد حول حفظ جزاير اعتراض كرد.براي برخي اين سوال هست كه چرا شما با اينها كه ازوطن و  ايران و ميهن دفاع ميكنند متحد نميشويد تا خليج فارس را خليج عربي نكنند؟جواب من به اين دوستان اين است كه مردم ايران امروز بر سر اينكه جمهوري اسلامي بايد سرنگون بشه متفق القول هستند و دارند به مرحله اي ميرسند كه آلترنانتيوشان را انتخاب كنند.امروز مردم شكي ندارند كه بايد ماهواره داشته باشند و صدا و تصوير مخالف رژيم رو بشنوند ،بحثي كه امروز هست بحث انتخاب كانالهاي تلويزيوني است.جان مردم به لبشان رسيده و ديگه تحمل ندارند،اما فرق هست بين تحليلهاي احساسي مردم و ديناميسم تغيير و تحول سياسي.در داخل و خارج ايران تعداد زيادي هستند كه با خواسته هاي خود خواهان سرنگوني رژيم باشند اما بايد ديد همه انها به سكولاريسم،به آزادي بي قيد و شرط بيان به برابري اقتصادي و جنسي انسانها اعتقاد دارند يا خير؟بايد ديد سرنگوني خواهي اينان از كجا سرچشمه ميگيرد؟دردشان ا كجاست كه جمهوري اسلامي نميخواهند؟چنين جنبشهائي قبل از انقلاب 57 بوده اند و بعد از سرنگوني رژيم هم خواهند بود.جنگ بر سر آلترناتيوهاست.هر كسي دوست دارد انچه ميخواهد و آنچه به نظرش بهتر است را برقرار كند.در اين ميان و در اين روزها براي ناسيوناليستها و حتي بخشي از حاكميت مثل رفسنجاني و ...به صلاح است كه از خليج فارس گفته شود ،بهتر است از جزاير سه گانه و ميهن پرستي گفته شود.اما براي ما اينطور نيست .سرنگوني طلبي ما بر  مبناي ميهن پرستي و وطن نيست بلكه بر عكس حول انسان دوستي،آزادي و برابري است.مبناي سرنگوني خواهي ما، انسانها و يك دنياي بهتر است چرا كه اعتقاد داريم مبناي حاكميت،مبناي طرح قانون و قراردادها تنها بايد انسان و خواستهاي انساني باشد. مبناي سرنگوني طلبي ما سكولاريسم و بازگرداندن اختيار به انسانهاست .مردم بايد با تحليل طبقاتي خودشان ببينند كه احزاب،سازمانها و گروهها پاي چه مسائلي ميروند وچه خواسته هائي را نمايندگي ميكنند. جامعه بايد انتخاب كند كه پشت چه كسي بايستد؟با آزادي و برابري؟ با سوسياليسم يا بربريت؟ يا با خليج فارس و ميهن پرستي ؟ در شرايطي كه كانال جديد و حزب كمونيست كارگري با تمام توان خود براي سازماندهي اعتراضات جوانان ،كارگران و زنان تلاش ميكند ،جريانات ناسيوناليست و پان ايرانيست در كنار جمهوري اسلامي ايستاده اند تا توجه مردم را به خليج فارس و خاك و آب جلب كنند.سوال اينجاست كه از بين رفتن انسانها،دسته دسته زنداني شدن و اعدام جوانان به نام امنيت اجتماعي،تعرض هر روزه به زنان و شكستن حرمت زندگي و معيشت انسانها ،گراني و تبه كاري حاكمان سرمايه داري اسلامي اهميتي براي مردم ندارد و الان اين مهم است كه خليج فارس دارد از دست ميرود؟در تمامي دورانها كه اين خليج به نام فارس بوده چه سودي براي معيشت،حرمت و رفاه مردم داشته كه حال قرار است بريده شود؟ما براي سرنگوني رژيم با تمام توان تلاش ميكنيم اما اين به اين معنا نيست كه همه احزاب و گروههاي سياسي با هم و دست در دست بايد اينكار بكنيم. كافيست كمي اتفاقات را پيگيري كنيم تا متوجه شويم برخي از اين جريانات به اسم سرنگوني طلبي به دنبال چيزي بيشتر از جمهوري اسلامي نيستند.جراناتي مانند حزب مشروطه،توده،راه كارگر و ...با جدي تر شدن خطر جنگ اعلام كردند كه در اين جنگ با جمهوري اسلامي هستند.اين چنين است كه سرنگوني طلبي برخي ازين جريانات تقلبي و براي كسب هژموني در جامعه است.از همه اينها گذشته اپوزيسيون شاهد يك چپ بدبخت و عقب مانده است كه اعتقاد دارد سرنگوني طلبي امروز دست بالا ندارد و جمهوري اسلامي و راست و هرچه غير چپ است قدرت دارد و به هر بهانه اي ميخواهد سوسياليسم را به وقت گل ني موكول كند.مشخص است كه با اينها نميشود پاي مبارزه براي سرنگوني رفت.تحت هيچ شرايطي آزادي،برابري و سوسياليسم همين امروز را به ميهن و خليج فارس وحتي فردا هم نميفروشيم.ما براي برقراري جامعه اي آزاد،برابر و سوسياليستي تلاش ميكنيم كه اين امر با سازش و اتحاد با اسلام خاتمي و منتظري ؛با ميهن پرستان وطرفدارن بازار آزادو شاه وسلطنت امكانپذير نميشود..هرگونه ائتلاف و اتحاد در حال حاضر تنها شركت در يك بازي با قواعدي است كه مردم در آنها هيچ دخالتي ندارند و هيچ ربطي هم به آنها ندارد. اين به معناي كج خلقي سياسي و انزواطلبي نيست بلكه تلاشي است براي تفهيم و ترويج مبارزه در قالب و اشكال صحيح كه در آن انسانها با عشق و علاقه نسبت به آينده و سرنوشتشان در امور سياسي دخالت كنند. از اينرو ما همه را به حزب كمونيست كارگري و يك دنياي بهتر دعوت ميكنيم.

در مورد اينكه دارند جزاير را و نام خليج را ميبرند و ما بايد كاري كنيم هم بايد بگويم اين تلاش نه مال امروز بلكه از صدها سال پيش در جريان است.همين ناسيوناليستها و سلطنت طلباني كه زير علم آب و خاك ايراني دارند سينه ميزنند تاريخي پشت سر دارند كه در شرايط مشابهي نشان ميدهد داد و بيداد امروزشان ،معركه اي بيش نيست كه قصدشان خاك پاشيدن به مبارزات مردم و در راس آن مبارزات طبقه كارگر عليه نظام سرمايه داري است.مردم ايران در حفظ چه چيزي احساس اختيار ميكنند كه امروز براي از دست دادنش به ميدان بيايند؟آنچه واضح و مشخص است اينكه كارگران چيزي براي از دست دادن ندارند ويك دنيا براي به دست آوردن مقابلشان هست.اگر قرار باشد جائي براي زندگي من تعريف شود ترجيح ميدهم تعريفي نامحدود داشته باشم چون آب خليج فارس با آب اقيانوس هند و آرام فرقي ندارد.خاك ايران هم زرين تر از خاك امارات ،آمريكا و يا اروپانيست.فكر ميكنم امر امروز دفاع از معيشت و منزلت كارگران سراسر ايران باشد،دفاع از ازادي زندانيان سياسي و تلاش براي لغو احكام اعدام باشد تا تغيير نام خليج فارس.پاسخ به اين سوال ميتواند جايگاه طبقاتي و انتخاب را مشخص كند.هفت تپه يا خليج فارس؟

2)

مجلس هشتم در ميان اتفاقات جالبي شروع به كاركرد.مجلس تازه شوراي اسلامي كه با تركيبي تخصصي براي حمايت از مواضع احمدي نژاد وحفظ نظام به هر قيمتي به ميدان آمده ،لاريجاني را به رياست انتخاب كرد.اما قاضي مرتضوي كه سابقه تاريكي در صدور احكام اعدام و شكنجه براي فعالان سياسي دارد،نقشي جالب را ايفا كرد.در حالي كه خبرگزاري "حيات" ارگان خبري قوه قضائيه و همه خبرگزاريهاي حكومتي نسبت به فساد اخلاقي ، اقتصادي وحتي انتخاباتي "حاج سلمان خدادادي " معترض بودند...قاضي حداد يك روز قبل از بازگشائي مجلس حكم آزادي "حاج سلمان"فرمانده سپاه ملكان و از نمايندگان اصولگرايان را صادر ميكند.افتضاحي كه "حاج سلمان" به بار آورده موجب شد تا حتي احمدي نژاد كمي قبل تر پا در مياني كند تا صلاحيت اين نماينده تائيد شود و مخالفان وي مقابل مجلس تحصن كنند.بدين ترتيب "حاج سلمان" با وجود اينكه شكايت تعداد زيادي از زنان را به عنوان سكس اجباري و تجاوز در پرونده دارد،با حكم قاضي حداد از پشت ميله هاي بازداشتگاه روانه كرسيهاي مجلس جمهوري اسلامي ميشود تا در جايگاه مخصوص حضور يابد ومراسم تحليف و سوگند نماينگي مردم را انجام دهد.جالب اين است كه "حاج سلمان" اولين نفري بود كه از رياست مجلس توسط لاريجاني خبر داد.همه اين اتفاقات زماني ميافتد كه مردم به بهانه امنيت اخلاقي ،شبانه روز مورد اذيت و آزار پليس هستند.

در بهترين حلتي كه ميتوان تصور كردتعدادي از مردم ايران  يك روز در سال از بين نماينده هاي اعلام شده از طرف حاكميت،تعدادي را انتخاب كردند تا برايشان تصميم بگيرند.اين ميشود دموكراسي جمهوري اسلامي.اما به فرض اينكه تمامي نمايندگان شايسته باشند و لياقت نماينده شدن را داشته باشند مثل آمريكا!(همانطوري كه سينه چاكان ليبرال فكر ميكنند)،سوال اينجاست كه مردم چقدر در تعين سرنوشت خود دخيل هستند؟ من فكر ميكنم هيچ .چرا كه اين اختيار نيست.انتخاب هم نيست .تنها دست به دست كردن قدرت بين عده اي است كه آنها را نيز حاكميت تعيين ميكند.شما در اين شكل از دموكراسي تنها حق داريد عده اي را به عنوان نمايندگان خود برگزينيد تا 4 سال رفاه داشته باشند.4سال مسافرت و تفريح داشته باشند.4سال سكس و موزيك داشته باشند.4سال براي حرف زدن پول بگيرند.اما اگردر اين 4 سال قرار باشد كالائي گران شود.اگر قرار باشد كسي زنداني،شكنجه يا اعدام شود.اگر قرار باشداعلام جنگ و يا تحريم اقتصادي شود ،كسي از مردم سوال نميپرسد.همه چيز گران ميشود ،مردم تحت تحريمهاي اقتصادي و اجتماعي قرار ميگيرند،انرژي هسته اي خواست مردم ميشود و اخيرا از خليج فارس بايد پاسداري شود و همه مخالفان در بند و اعدام ميشوند.اما در جمهوري اسلامي جريان كمي متفاوت است.نمايندگان مجلس تنها ميتوانند قواعد بازي را تعيين كنند؛بازي تقسيم قدرت و بالا پائين شدن در شاخصهاي اقتصادي.وضعيت مجلس در جمهوري اسلامي خيلي تبه كارانه تر از مدلهاي غربي اش است.اگر بخواهين عده اي پاسدار و اطلاعاتي و جيره خور رژيم را در كل ايران جمع كنيم همينها هستند كه صلاحيت پيدا ميكنند به مجلس بروند.حال بسته به صلاحديد مقامات بالا هر دوره نوبت عده اي از آنهاست.اگر در حالت عادي از كسي بپرسيم حاضر است اختيار معاش و آزاديهايش،اختيار تربيت وآموزش كودكش،اختيار رختخواب وزندگي شبانه اش ،اختيار چگونگي پوشش ورفتارش و حتي اختيار علايق ورزشي اش را به دست امثال "احمدي نژاد"ها، "حاج سلمان" ها و "لاريجاني"ها بدهد؟ من فكر ميكنم تنها عده اي احمق ميتوانند قبول كنند چنين اتفاقي بيفتد.شركت در انتخابات مجلس،شركت در تحركات سياسي حكومت  و دنباله روي سياستهاي رژيم چيزي غير ازاين نيست كه پاسخي مثبت به سوالهاي بالا باشد. براي مردم احترام زيادي قائل هستم و شك ندارم  كه اكثرا براي داشتن ارتباط با جنس مقابلشان،براي انتخاب موزيك و حزب سياسيشان از هيچ كسي اجازه نميگيرند چون لزومي ندارد.بنا برا ين اين مجلس تنها ميتواند براي اقليتي مفت خور و نادان تعيين تكليف كند.اين مجلس ميتواند براي كساني حد و حدود آزادي تعريف كند كه با انتخاب نمايندگان ،شكل ديگري از اختيار را به مدت 4 سال در اختيار حاكميت قرار داده اند.اختيار سركوب آزاديهاي اجتماعي واختيار دخالت در زندگي شخصي مردم  هم براي 4 سال در دست تعدادي قرار ميگيرد كه خود پرونده قطوري درفساد اخلاقي واقتصادي واجتماعي دارند.امثال "حاج سلمان ها" اجازه پيدا ميكنند بيايند ودر جائي به اسم مجلس حد و حدود آزادي جامعه را تعيين كنند. جواناني كه تمام تفريحشان در انتخاب رنگ و مدل لباسشان است؛در انتخاب موزيك وحزب سياسيشان است ...طبق تعريف جمهوري اسلامي بايد مطيع سليقه و خواسته "حاج سلمانها"..."احمدي نژادها"و"خاتمي" ها باشند.جوانان بايد مطابق خواسته هاي اين نمايندگان به ورزشگاه بروند و فرياد بزنند ،انرژي هسته اي.فرياد بزنند خليج فارس.فرياد بزنند نماز و روزه. تازه در بين دو نيمه مراسم نوحه خواني و سينه زني برگزار كنند تا مبادا مردم شادي و هيجانشان زيادي كند.اين مجلس ار روز اول شكست خورده است چرا كه بخش محدودي از جامعه را نمايندگي ميكند كه بند نافشان به وضعيت موجود وصل است.از آنجا كه اعتقاد دارم كسي نه تنها براي مجلس تره خرد نميكند بلكه اگر اين مجلس بخواهد زيادي به پر و پاي جوانان بپيچد بايد دو باره بشنود كه" امروز اگه حل نشه فردا قيام ميشه" اين فردا يعني همين فردا و هيچ اعتباري بهش نيست. از اينرو جوانان ،كارگران ،زنان،دانشجويان و...همگي از روز اول در نقطه مقابل اين مجلس و اين نمايندگان هستند.

{+++}پی نوشت

حضور هیئت حزب کمونیست کارگری ایران در اجلاس سازمان جهانی کار 

امسال نيز همانند  سال های قبل هياتي از سوي حزب کمونيست کارگري ايران به سرپرسي بهرام سروش و فرشاد حسيني از اعضاي دفتر سياسي حزب کمونيست کارگري ايران  در محل  کنفرانس سالانه سازمان جهاني کار" آي ال او" حاضر شدند تا صداي اعتراض کارگران و مردم ايران به حضور هيات جمهوري اسلامي در اين سازمان و نقض پايه اي ترين حقوق کارگران توسط رژيم اسلامي در ايران را به گوش جهانيان برسانند. امروز پنجشنبه 5 جون، 16 خرداد 87، در نهمين روز اين کنفرانس٬ فرشاد حسيني و بهرام سروش خود را به داخل سالن کنفرانس رسانده و در آنجا با پخش وسيع اطلاعيه کميته همبستگي بين المللي کارگري حزب کمونيست کارگري ايران و با جمع آوری امضا برای اخراج جمهوري اسلامي از سازمان جهاني کار٬ توجه نمايندگان شرکت کننده در کنفرانس را بخود جلب کردند. حضور این هيات موجب نگرانی نمايندگان جمهوري اسلامي و فشار و رسوائی بیش از پیش آنان شد. طومار( پتیشن) درباره اخراج جمهوری اسلامی ایران از آی ال او، توسط نمايندگان اتحاديه ها که از کشورهاي مختلف به آنجا آمده بودند...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط سعيد ولدبيگي  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

همه مي سوزن فرقي نداره

اصلا هركي نه سوزه ريگي به كفشش هست

اينجا كه همه چيش شده روباه و چائي

اينجا كه معلمي به هشتي نرسيده داد و بميري

تو اينجا كه ...

كارگر شلاق ميزنن

كه دانشجو شمع آجين ميكننُ

همه بايد به سوزن .

مثل اونوقتا كه داشتمُ ميسوختم

دارمُ میسوزم

هنوز مارمولكها روي همراه ميرفتند

و

دخترك سينه چاک داشت هواي پنجه

هنوز برده ميشدم در

اعماق اسب ها و آب ها وقنداق مي شنيدم تا قنداق شوم

...

پلكها ميخنديدند، گشودن دارد انگار ديدن

وقتي داشتم ميسوختم...

دير نبود همين حالا بود

محبوبم گربه بغل كرده بود و

راسته بود ونبود سارهای بیکران بیکارگری هستی را

در زنجیر نان و تلخ و ناموس ميفروخت.

 زمانه داشت ميفرياد در وجوه ساده اما نامنظم رقصش

و من دارم ميديدم

اونوقتها كه داشتم ميسوزم...

محبوبم، دختره اي گل انار

دختره اي سبو شناخته

و باد سوزانده است

خاتون لعابهاي ناپخته ام

تنها نفس مانده وامانده، كلامي وطوفاني و الكلي.

و تني روي پاركتها خيره مانده به ذغال هبوط

اگه ديدي همه رو دارن آتيش ميزنن و با تو كاري ندارن

فرياد بزن كه هاي جلاد

شبنم آگين خاصيت اردكي

متناقضی است با اصول دهشتناک حیات.

سريع تر دست به كار شو ونامه اي به حاكم بنويس

 كه:اركيده لخت است، من را هم به سوزانيد!

 

«يکي بود يکي نبود. يک ماهي سياه کوچولو بود كه با مادرش در جويباري زندگي مي کرد.اين جويبار از ديواره هاي سنگي کوه بيرون مي زد و در ته دره روان مي شد.
خانه ي ماهي کوچولو و مادرش پشت سنگ سياهي بود؛ زير سقفي از خزه. شب ها ، دوتايي زير خزه ها مي خوابيدند. ماهي کوچولو حسرت به دلش مانده بود که يک دفعه هم که شده، مهتاب را توي خانه شان ببيند!
مادر و بچه ، صبح تا شام دنبال همديگر مي افتادند و گاهي هم قاطي ماهي هاي ديگر مي شدند و تند تند ، توي يک تکه جا ، مي رفتند وبر مي گشتند. اين بچه يکي يک دانه بود - چون از ده هزار تخمي که مادر گذاشته بود - تنها همين يک بچه سالم در آمده بود.
چند روزي بود که ماهي کوچولو تو فکر بود و خيلي کم حرف مي زد. با تنبلي و بي ميلي از اين طرف به آن طرف مي رفت و بر مي گشت و بيشتر وقت ها هم از مادرش عقب مي افتاد. مادر خيال ميکرد بچه اش کسالتي دارد که به زودي برطرف خواهد شد ، اما نگو که درد ماهي سياه از چيز ديگري است!
يک روز صبح زود، آفتاب نزده ، ماهي کوچولو مادرش را بيدار کرد و گفت:
«مادر، مي خواهم با تو چند کلمه يي حرف بزنم».
مادر خواب آلود گفت:« بچه جون ، حالا هم وقت گير آوردي! حرفت را بگذار براي بعد ، بهتر نيست برويم گردش؟ »

{+}ادامه جاويدان اثر صمد را در آخر اين پست بخوانيد

همگي در آتش سوزي بخاري كلاسشان سوخته اند!
 

 

{+}پی نوشت

دانشجویان را آزاد کنید!

کارگران را آزاد کنید!

زنان را آزاد کنید!

و ننگتان باد که ... کودکان را هم آزاد کنید!

پس از قيام هفدهم ژوئن

سخنگوي كانون نويسندگان دستور داد

در خيابان استالين اعلاميه هائي پخش كنند

كه روي آنها نوشته بود:

ملت؛اعتماد دولت را از دست داده است

وآنرا تنها با كار مضاعف دوباره به دست خواهد آورد

آيا ساده تر نبود كه دولت

ملت را منحل ميكرد

و ملت ذيگري را براي خود بر ميگزيد؟

برتولت برشت

{+}پی نوشت

نامه وکیل کودکان محکوم به اعدام، به رئیس قوه قضاییه

هم اکنون حدود ۱۰۰ نفر، در زندانهای کشورمان در حبس به سر می‌برند که سنشان در زمان ارتکاب جرم، زیر ۱۸ سال بوده و با صدور احکام قصاص و اعدام، روز و شب را در بدترین شرایط می‌گذرانند و منتظر اجرای حکم مرگی هستند که به ناروا گریبانشان را گرفته و آنها به این امید که به دلیل سن کمشان و اینکه اکثر قریب به اتفاق کشورهای دنیا مجازات مرگ را به ویژه برای اطفال از قوانینشان حذف نموده‌اند و روزی به زندگی باز خواهند گشت و جبران مافات خواهند کرد بازداشت هستند. / ای کاش می‌شد زمانی را صرف دیدار و ملاقات با این عده از اطفال نمایید تا به این نتیجه برسید که در حقیقت آنها قربانیان جامعه می‌باشند. آنها ناخواسته فعلی را مرتکب شده‌اند که در نهایت می‌بایست بهای آن عمل از پیش نادانسته و ناخواسته را با مرگ خویش بپردازند. متاسفانه معدودی از قضات دادگستری، کسانی را به قصاص نفس واعدام محکوم می‌نمایند که حتی بعضا طبق نظر پزشکی قانونی در حین ارتکاب جرم فاقد رشد عقلانی و فکری بوده‌اند (همانند محمد لطیف و حجت حیدری) و بعضا خود مرتکب جرم قتل نشده و جرم را به گردن گرفته‌اند و حال مرگ در انتظارشان است (همانند محمدرضا حدادی و دل آرا دارابی). در میان این افراد، اطفالی مشاهده می‌شوند که بعضا در دفاع از جان خود مرتکب جرم شده ولی در اثبات ادعای خود به گونه‌ای عاجز شده و یا قضات رسیدگی کننده به پرونده، دلایل آنان را نادیده انگاشته‌اند (همانند رضا علی نژاد و حسین ترنج) و تمامی آنها بدون قصد و نیت قبلی مرتکب عملی شده‌اند که عملشان قتل دیگری را در بر داشته و حال نادم و پشیمان، به امید تغییر رویه‌ای که سالها بر خلاف قانون موجبات صدور احکام مرگ را فراهم نموده، می‌باشند. دیدار و استماع درد دل این اطفال با در نظر گرفتن انگیزه‌های کودکانه آنها در ارتکاب جرم نشان می‌دهد آنها به هیچ عنوان مستحق مجازات مرگ نیستند. آنها تا چشم گشوده‌اند خود را دستبند به دست و پابند به پا، در پشت میله‌های زندان یافته و بی آنکه تصور زیبایی از زندگی داشته باشند، خود را بالای دار یافته و نفس برخی از آنها، از بدن نحیف و ناتوانشان جدا شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط سعيد ولدبيگي  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سؤال: آيا هنوز ميشود به لنين اتکا کرد؟ آيا لنينيسم هنوز موضوعيت دارد؟

منصور حکمت: ببينيد، لنين تا آنجا که در مورد شرايط تاريخى يک کشور با تاريخ مشخص حرف ميزند و احکامى که صادر ميکند، لزوما قابل تعميم نيست. ولى من لنين را بعنوان کسى که ايده انقلاب کمونيستى و ايده امکان‌پذيرى سوسياليسم را مطرح ميکند، و مسأله را ربط ميدهد به دست‌بردن حزب کمونيستى به قدرت سياسى، با اين عنوان فکر ميکنم لنين جلوى حزب ماست و هميشه موضوعيت داشته است. لنين کسى است که مارکسيسم را از ديدگاههاى اولوسيونيستى و تکامل‌گرايانه و اين که دنيا منتظر ميماند تا سوسياليسم يک وقتى خودش درتاريخ سبز بشود، نجات داد و تبديلش کرد به کار انسانِ زنده و تلاشِ سياسىِ آدمهاىِ زنده. نقش لنين اين بود که اين موقعيت را شناخت و دست بُرد براى قدرت. اگر اين موضع را با خشنودى و يا ناخشنودى عده‌اى از حزب کمونيست کارگرى ربط بدهيد، لنين را از معنى واقعى‌اش گرفته‌ايد و ما مدتهاست که اين گرايش که سوسياليسم را به پس‌فردا حواله ميدهد، کنار گذاشته‌ايم. ما گفتيم که اين حزب توى همين دوره سعى ميکند که اين نقش را بازى کند و موظف است بازى کند. کمونيسم موظف است برود براى قدرت، که بتواند اين انتخاب را به جامعه و طبقه کارگر بدهد که با سوسياليسم از تحول انقلابى بيرون برود. به هر حال روش لنين مُبرميّت دارد و مُبرميّت بيشترى دارد.

سؤال: آيا ايران کشور چند مليتى است؟

منصور حکمت: اطلاق چند مليتى به يک کشور يا يک جامعه يک انتخاب سياسى است، کما اينکه اگر بپرسند آيا ايران يک جامعه اسلامى است، من ميگويم نه، يکى ميگويد آره. به نظر من ملت و مليت مقوله‌اى است سياسى، مقوله‌اى است ايدئولوژيکى. کسى که تصميم ميگيرد براى مثال يک انسان را با قوميّتش تعريف کند و بگويد من اين را "آذرى" ميدانم، اين را "هوتو" ميدانم، اين را "پشتو" ميدانم، اين را "ايگو" ميدانم، اين را "باسک" ميدانم و... دارد يک انتخاب سياسى ميکند و دارد رنگ ايدئولوژى خودش را به آن جامعه ميزند. ايران ممکن است چند مليتى باشد يا نباشد، بستگى به اين دارد که ايدئولوژى رسمى در آن کشور و تبيين رسمى از آن کشور را کسانى مينويسند که مقولات قومى براى‌شان برجستگى دارد يا نه؟ اگه من باشم ميگويم نه فقط ايران، بلکه هيچ جا، کشورهاى جهان چند مليتى نيستند. آدمها با زبانهاى مختلف با هم حرف ميزنند، اينکه به آنها بگوييم ملت، حاصل جنبش ناسيوناليستى در اين کشورهاست. در دوره‌هايى اين آدمها به خودشان نگفته‌اند ملت. بعدا همين ملتهاى موجود ممکن است به چند مليت ديگر تقسيم شوند. اين يک رويداد سياسى ايدئولوژيکى است و جزو علوم مثبته نيست. اگر مردم ايران را آزمايش بکنيم و DNA هايشان را بررسى کنيم، چيزى راجع به لر يا گيلک بودن آنها را نميگويد. اين يک بحث سياسى است. ايدئولوژيک است. شما ميتوانيد انتخاب بکنيد که کس ديگرى مردم را اينطورى تقسيم بکند. من ميخواهم اينطورى تقسيمشان نکنم و ميگويم مردم ايران يک عده انسان متساوى‌الحقوق هستند و به زبانهاى مختلفى هم حرف ميزنند، اميدوارم زبانهاى بيشترى هم ياد بگيرند حرف بزنند.
5
آيا ستم ملى وجود دارد؟ حتما وجود دارد، براى اينکه ناسيوناليسم وجود دارد و ناسيوناليسم تخصصش اين است که مليت را تبديل کند به يک مرز غير قابل عبور، آدمها را به اين ترتيب تقسيم کند و تفرقه در آنها بوجود آورد. براى اينکه بعنوان يک ملت به ملت ديگرى زور بگويد، ستم ملى وجود دارد.
6
ولى ستم ملى را بايد رفع کرد، پاسخ ستم ملى، کشور دادن به مردم نيست. هر کس بياد و به شما بگه حسن آقا دارند پشت سر من جوک درست ميکنند، شما به من يک کشور بدهيد، شما از او قبول نميکنيد. ستم ملى جوابش رفع ستم ملى است. همانطور که ستم جنسى جوابش رفع ستم جنسى است و ستم نژادى جوابش رفع ستم نژادى و کشور دادن به قربانيانش نيست. اين را ناسيوناليستها در دو سه قرن اخير در جهان باب کرده‌اند که مليت مبناى حکومت است. به نظر من ملت مبناى حاکميت نيست، مبناى فلسفى حکومت مليت نيست. مبناى فلسفى حکومت فقط ميتواند انسان باشد و اتحاد داوطلبانه آدمهايى که آنجا ميخواهند زندگى کنند، مبنا شهروندى است. در نتيجه اگر فرض کنيم که حکومتها قرار نيست ملى باشند و ناسيوناليستى، آنوقت معلوم نيست چرا ستم ملى بايد به تشکيل کشورهاى مختلفى منجر بشود.
7
يک نمونه ديگر راجع به مساله ملى...
اگر ناسيوناليستها همت کنند و چنان مسائل ملى را باد بزنند و چنان فجايع ملى بوجود بياورند که ديگر نشود بين آن ملتها با زبان خوش صلح و صفا ايجاد کرد، بله مجبوريم بعنوان يک راه حل تلخ از جدايى مردم حرف بزنيم و به رفراندومهايى قائل باشيم که اجازه ميدهد که ملتى که به آن خيلى ظلم شده و ديگر خوش‌بينى‌اش را نسبت به اتحاد داوطلبانه از دست داده، اگر ميخواهد جدا بشود. به اين اعتبار من ميپذيرم. در مورد کردستان، خود ما سياست رسمى‌مان اجازه داده به يک رفراندوم و خواست يک رفراندوم در کردستان که آيا مردم کردستان ميخواهند جدا بشوند يا ميخواهند در ايران با بقيه مردم با شرايط مساوى با بقيه شهروندان بمانند؟ ولى اين رفراندوم را شما ميگوييد بايد در مورد گيلان هم گذاشت؟ من اينطور فکر نميکنم! هر چقدر هم ممکن است به مردم گيلان ستم روا شده باشه، مساله ملى که در آن خون بپا شده باشد، بدبينى و دل‌چرکينى بوجود آمده باشد، غم پشت سرش نهفته باشد، خشم انبار شده باشد، چنين مساله‌اى در مورد مردم گيلک نداريم. هر وقت چنين مساله‌اى را برايمان ساختند، آنوقت مجبوريم با همين نسخه برويم سراغش. ولى ما به استقبال تجزيه آدمها نميرويم، به استقبال جدا کردن انسانها از همديگر نميرويم، به استقبال تقسيم آنها به کشورهاى شش در چهار که در هر کدامش قومى زندگى ميکند نميرويم. برعکس جهان بايد مرزهايش را بردارد، بايد آدمها با هم زندگى کنند، به هر زبانى ميخواهند حرف بزنند، به هر زبانى ميخواند بنويسند و هر کدامش را در مراودات ادارى مؤثرتر است بکار ببرند.
8
من شخصا نه به ناسيوناليستم و نه به هيچ ناسيوناليستى نميخواهم آوانس بدهم.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سعيد ولدبيگي  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 بنا به آنچه گفته شد نوشته زیر روانکاوی شخصیت صادق هدایت از طریق آثار او نیست، بلکه می خواهم "از ظن خود" یار هدایت شوم و برداشت شخصی خودم را با شما قسمت کنم.

بهر حال کافه نادری بعنوان محل ملاقات تعیین میشود و جالب اینکه در زمان حکومت پادشاهی پهلوی کافه نادری پاتوق غیر علنی همجنسگرایان تهرانی بوده است( بقول یکی از همجنسگرایان مسن تهرانی که او را می شناسم). بهررو، فرزانه می خواهد از هدایت جوابی در باره " میانه صادق هدایت با زنها" داشته باشد، پس دوباره به او رو می کند و می پرسد " عقیده شما راجع به هموسکشوالیته چیست و چه فکر می کنید؟"(ص.49) جواب هدایت: " بنده چه فکر می کنم؟ از شکسپیر گرفته تا خواجه..... همه اشان اینکاره بوده اند. حیوانات هم اینکاره اند، سگ، خر....طبیعت ایمجوری است. گیرم در اینجا معنی همه چیز عوض میشود. این جا طبیعت هم تغییر ماهیت می دهد. مردها برای اینکه جلو سر و همسر مرد حساب بشوند، خودشان را می زنند به بچه بازی.
Selection naturelle
غیر از عشق است. برای مردهای اینجا بنداز، مردی حساب میشود..... و اسمش را میگذارند نظربازی. آنوقت آنهائیشان که اصولآ، بیولوژیکمان این کاره اند، جانماز آب میکشند...... زیبائی پسندیدن ربطی به زن و مرد بودن ندارد. آدم قشنگ قشنگ است، این حساب استتیک است نه......حیوانی..... خودشان هزار و یک جور فسق و فجور دارند و جانماز آب می کشند، ولی وای به وقتی که بشنوند نوابغ همه هموسکسوئل بوده اند. همه اشان میخواهند ادای اسکار وایلد و ژان کوکتو و (آندره) ژید را در بیاورند..... آدمیزاد همه جور هست. مثل حیوانات، گیرم واسه ی آدم عامی جز آنچه اخلاق یادشان داده چیزی وجود ندارد. اما این که سند نمی شود." (ص.50-49)
خواننده اینجا متوجه می شود که صادق هدایت در آن روزها نویسندگان همجنسگرای عصر خود را خوب می شناخته و گرایش جنسی آنها را میدانسته است. بخصوص که در غرب این نویسندگان از جمله پیشگامان نهضت آزادیخواهی همجنسگرایان بشمار می روند. نویسندگانی همچون اسکار وایلد، آندره ژید، پروست و ژان کوکتو.

بهر حال خاصیت خواندن این کتابها این است که اقلآ از عقاید کلثوم ننه دفاع نکنی، مسئل را روشن تر ببینی یا درستر بگویم حرفهای احمقانه را کمتر قبول کنی و قدری پی عقل و منطق بروی.(هدایت)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت   توسط سعيد ولدبيگي  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

همانطور که در اطلاعیه قبل به اطلاع رسید امروز دادگاه ٥ فعال کارگری هفت تپه فریدون نیکوفرد، علی نجاتی، جلیل احمدی، محمد حیدری مهر و رمضان علیپور و همچنین ابوالفضل عابدینی خبرنگار، در شهر دزفول برگزار شد. جمهوری اسلامی اما در شرایطی که کارگران در حال اعتراض و راهپیمائی و در اوج مبارزه خود هستند، جرات نکرد کارگران را محکوم کند و عملا دادگاه به یک جلسه تقلیل داده شد. هدف جمهوری اسلامی این است که در شرایطی دیگر مجددا کارگران را به دادگاه بکشاند و محاکمه کند. کارگران اما خواهان پایان دادن به هرنوع احضار و دادگاهی کردن کارگران و پایان دادن به پرونده سازی علیه کارگران هستند. شعار کارگر زندانی آزاد باید گردد که در راهپیمائی دیروز و امروز توسط هزاران نفر از کارگران سر داده شد، جوهر اعتراض کارگران به پرونده سازی و تعقیب کارگران و لغو همه پرونده ها را، نه تنها علیه کارگران نیشکر بلکه همه فعالین کارگری در سراسر کشور، به نمایش گذاشت.

 

همزمان با دادگاه تعدادی از کارگران در مقابل دادگاه تجمع کردند و رفقای کارگر خود در دادگاه را مورد حمایت قرار دادند.

 

در شهر شوش نیز هزاران نفر از کارگران و جوانان و مردم شهر دست به تجمع درمقابل فرمانداری زدند و سپس راهپیمائی کردند و شعار دادند: کارگر زندانی آزاد بايد گردد، معيشت زندگي حق مسلم ماست، پرونده سازی عليه کارگران را متوقف کنيد، مدعي عدالت خجالت خجالت، حقوق ماهيانه حق مسلم ماست، کارگر مي ميرد ذلت نمي پذيرد، زيبداری استعفا استعفا. نيروهای سرکوب رژيم در محل مستقر بودند. لباس شخصي های مزدور حکومت نیز همه جا پراکنده بودند. کارگران با شعار دادن بر خواستهاي خود پافشاری کردند. لازم به توضیح است که روز گذشته نیز در ابتدا دو هزار نفر از کارگران راهپیمائی را شروع کردند اما جوانان و مردم آزادیخواه شوش به آنها پیوستند و صف کارگران به ٦٠٠٠ نفر رسید.

 

کارگران ناتوانی رژیم از محکوم کردن کارگران را نتیجه مبارزه گسترده خود میدانند و اعلام کردند که تا تحقق کلیه خواستهایشان به اعتصاب و تجمع ادامه خواهند داد.

 

حزب کمونیست کارگری همراه با کارگران هفت تپه و جوانان و مردم آزادیخواه شوش، جمهوری اسلامی را بخاطر محاکمه کارگران، پرونده سازی علیه آنان و حمله به اجتماعات کارگران محکوم میکند و کلیه مراکز کارگری و مردم آزادیخواه در شوش، و شهرهای اطراف و در سراسر کشور را به اعلام همبستگی با کارگران نیشکر هفت تپه فرامیخواند.

 

حزب کمونیست کارگری ایران

٣١ اردیبهشت ١٣٨٧، ٢٠ مه ٢٠٠٨

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سعيد ولدبيگي  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin