تبليغاتX
.::انسان طاغی با همین ق::.
دغدغه های طبقاتیم را مینویسم...

ترجمه شده به زبانهای:

انگلیسی English

فرانسوی French


آرمانی که هرگز نمیمیرد،

به مناسبت سی امین سالگرد حمله جمهوری اسلامی به کردستان

باید وسیعا اعتصاب واعتراض کرد

در روزهاي اخیرودر آستانه سی امین سالگرد حمله نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامي به کردستان سازمانهای سیاسی و فعالین زیادي در بیانيه ها واطلاعیه هاي مختلفی به اقتضای سيستمهای فکري و پایگاه طبقاتیشان مردم رابه واکنش فرا میخوانند.عده ای از سازمانهای ناسيونالیستی عزای عمومی اعلام کرده اند و در بيانیه ای از مردم خواسته اند که در روز 28 مرداد مردم کردستان 2دقیقه سکوت کنند و بر سر مزار شهداي اين واقعه حضور يابند.از سوی دیگر سازمانهای چپ و کمونیستی کردستان در بيانیه ها ومصاحبه های تلویزیونی و خبري متعددي مردم را به اعتراض و اعتصاب عمومي فراخوانده اند.من با افتخار از فراخوان اعتراض و اعتصاب عمومی حمایت کرده و مردم را وسيعا به صفوف آزادیخواهی و برابری طلبی دعوت میکنم.اتحاد و همبستگی مردم کردستان در روز 28 مرداد میتواند نمونه آشکار، متمدن و همه جانبه ای باشد ازاعتراض به رژيم ترور و شکنجه و اعدام.با تعطیلی وسيع محل کار و تحصیل وبا برپائي اعتراضات وسیع در کوچه و خیابان به هر شکل ممکن باید اعتراضخود را نشان دهیم و در متن بیانیه ها و اعلامیه های خودمان در کارخانه ودانشگاه و اجتماع اعلام کنیم ما جمهوري اسلامی را در هر شکل و رنگ وعیارش نمیخواهیم.


اما این سوال برای نسل جدیدی از جوانان ایران که سالها در معرض سمپاشیهای دستگاه تبلیغاتي و فرهنگی حاکم بوده اند پا بر جاست که در کردستان چه اتفاقی رخ داده؟ ستیز مردم کردستان با جهموری اسلامي بر سر چه بوده؟ درتمامي این سالها رسانه های حکومتی و به موازات آن نیروهای راست جامعه تصویر عده ای تجزیه طلب ، ضد انقلاب و ادم کش را از مردم کردستان مخابره کرده اند.در این نوشته سعی ميکنم تصویری از وقایع کردستان و فجایع انسانی 28 مرداد و پس از آن را بر پایه خاطرات و نوشته هاي رفقائی همچون محمد آسنگران، مجيد حسيني٬ ابراهيم عليزاده٬ عبدالله شريفي٬ حسین مرادبیگي و صلاح ایراندوست که خود در صحنه هاي این جنگ بوده اند ارائه کنم.


خمینی در 28 مرداد 57 فرمان حمله به کردستان را صادر میکند،این حمله نه به مردم کردستان بلکه به دستاوردهای انسانی و متمدن مردم درانقلاب 57بود.حمله به خواستهاي اصیل و توده ای مردم انقلابی در سالهای 57 ازکردستان آغاز شد.جریان اسلامی در انقلاب 57 که با خمینی نمایندگي میشد پس از سرنگوني پهلوی و در غیاب نیروها و احزاب راديکال و پیشرو،قدرت را قبضه کرد و به سرکوب مخالفینش پرداخت .حال این حکومت تازه به دوران رسيده که براساس شرایطی استثنائي و مولفه هائي خاص به قدرت رسیده نیاز به تثبیت ومحکم کردن پایه های خود دارد از این رو پروژه ي شکست انقلاب توده ای با یک "ضد انقلاب اسلامی" در دستور کار خمیني و تئوریسینهای نظام قرارميگیرد.این ثبات و ماندگاری چاره ای جز کشتار و قلع و قمع نیروهای سیاسی و رادیکال ندارد و اين رفتار نیاز به بازسازی نيروهای سرکوب حکومتی مانند ساواک و ارتش و ...دارد.سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات به سرعت در سالهای اول انقلاب با تلاش شبانه روزي همین نيروهای سیاسی اصلاح طلب امروز مانند موسوی، گنجی،سازگارا و حجاريان ایجاد میشوند.در این بین نیروهای دیگري هم مانند بسیج و کمیته و ... مسلح میشوند و در مقابل مردم در کوچه وخیابانها صف میکشند.در این زمان هنوز قلب انقلاب میطپد و مردم امید دارند به ثمرآن همه مبارزه و رنجي که در سالهای سرنگونی پهلوی متحمل شده اند.هنوز در کوچه و خیابانها جمع میشوند و از خواسته هايشان میگویند ازطعم آزادی و برابری از رفاه و سربلندی...در همین روزهاست که قمه کشان حزب الله ماموریت میابند با اسید پاشی و زنجير چرخاني این اميد و اختیار را از مردم بگیرند.اما کردستان از روزهای اول مسیر ديگری را در پیش ميگيرد.


در تمامی شهرهای کردستان نيروهای سياسی و رهبران معتبر و شناخته شده ای همچون صدیق کمانگر، دكترجعفر شفيعي و فواد مصطفی سلطاني و... که بعدها همه آنها ترور و کشته شدند٬ در تضادی عمیق با سياستهای حاکمان اسلامی مخالفت خود را اعلام کردند.در این اوضاع کردستان تحت حاکمیت دو جریان کومه له و دموکرات است.در جنوب کردستان به مرکزیت سنندج سازماندهي های ابتدائی بسیاری همچون جمعيت دفاع از آزادي و انقلاب،جمعیت دانش آموزان و معلمان و...در کنار شوراي شهر سنندج؛بنکه های محلات و دفاتر سازمانها و گروههای سياسی مردم را سازماندهی و امور شهر را در دست دارند.اما در شمال و به سبب پایگاه سنتی حزب دموکرات ،قدرت در دست اين حزب است که امور شهرها و روستاها را به ریش سفيدان و ملاها و کدخداها داده. دراین مناطق به جز مقامات حزبی که دارای قدرت بودند،تشکل توده ای قابل توجهی شکل نگرفت.

فضائي که در کردستان و به خصوص جنوب آن به وجود امده بود شاید در ابتدای امر تفاوت چندانی با شهرهای ديگر ایران نداشت اما رفته رفته با تنگ تر شدن حلقه محدودیتهاي حکومتی در شهرهای دیگر ،محسوس شد و زنگ خطر را برای حاکمیت به صدا در اورد.علاوه بر همه اینها سازمانهای چپ و سوسیالیستی دیگری هم ازسراسر ایران به کردستان آمده بودند و در فضای باز سیاسی و بدون دغدغه های امنيتی فعالیت میکردند.این فضای باز سیاسی و در عین حال رشد جنبش چپ وکمونیستی در کردستان با همه مولفه های ضد سرمايه داری و ضد مذهبیش کام رابه جمهوری اسلامی و جریانات راست تلخ کرد .نشریات متعددی در کردستان فرصت انتشاريافتند و دفاتر احزاب در همه جا داير بود، مردم در دسته ها وسازمانهای خودجوشی خود را سازماندهی و تعریف میکردند. دراين فضا نیروهای سیاسی کردستان شعار"خودمختاري" را اعلام کردند.این شعارنه با هدف جدائی کردستان از ایران بلکه براي عقب راندن نیروهای امنیتی و نظامي ودر اختیار داشتن امورکردستان توسط خود مردم وامکان فعالیت سیاسی در فضائی آزاد مطرح شده بود.

این شرایط در کردستان عرصه را به جمهوري اسلامی تنگ کرده موجب شده بودحاکمان آنزمان جمهوری اسلامی واکنشی حیاتي نشان دهند تا کنترل شهرها ومنطقه را به دست بگیرند.تصمیم خمینی در اين شرايط حمله نظامی به کردستان بود ودر نهایت بنی صدر به پاسدارهای جمهوري اسلامی اعلام کرد تا سرکوب کردستان پوتين هایتان را در نیاورید...ونهایتا خمینی فرمان جهاد علیه مردم کردستان را در تاریخ 27 مرداد صادر کرد.

»»حمله به کردستان««

فردای دستور خمیني یعنی روز 28 مرداد شهر پاوه در کرمانشاه شاهد اولین حملات نظامی بود.سینه چاکان جمهوري اسلامی درقالب سپاه و ارتش وژاندارمري و بسیج و کميته و حزب الله و ...به کردستان سرازير شدند.مردم کردستان از زمین و هوا مورد هجوم بمباران و خمپاره و توپ تانک و مسلسلهاي حکومتي قرار گرفتند. مردم اما تسلیم نشدند و در مقاومتی قهرمانانه با سازماندهی احزاب سیاسی همچون کومه له و دموکرات و تا مدتي چريکهای فدائی اقلیت و سازمانهائی همچون پیکار و رزمندگان در مقابل این حملات با گوشتو پوست و استخوان مقابل توپ و تانک سپاهیان جمهوری اسلامی ایستادگی کردند. گوشه گوشه شهرها و روستاها ،کوچه و بازار شاهد سنگر بندی و نبردجانانه پیر و جوان،زن و مرد در مقابل سپاهیان خمینی بود. این لحظات برای مردم کردستان سرشار از خاطرات غرور آفرینی از رشید ترین فرزندان آفتاب و باد است که هرگز از یادمان نميرود . تلفات سنگین انسانی و يورش وحشيانه رژيم به خانه و کاشانه مردم بی دفاع ، نيروهای سیاسی مسلح را با این نتیجه رساند که مبارزه در شهرها با فاجعه ای انساني روبرو خواهد شد و باید این مبارزه به روستاها و مناطق کوهستانی کشیده شود تا حتی الامکان از تلفات انسانی جلوگیری شود.
در این میان خلخالي از جانب خمینی به کردستان اعزام شد تا در دادگاههای صحرائی و چند دقيقه ای بدون هیچ گونه حق دفاعی صدها تن از جوانان انقلابی را به جوخه اعدام بسپارد. در اولین اعدامها که در شهر پاوه به وقوع پیوست دو تن از رفقای عزیز بهمن عزتی و دکتر رشوند سرداری که از کرمانشاه برای کمک به مردم پاوه به آنجا رفته بودند دستگیر و بلافاصله اعدام شدند. در روز 28 مرداد در زندان دیزل آباد کرمانشاه 11 نفر به

اسامی:1. عبداله نوری 2. هوشنگ عزیزی3. محمد محمودی 4. یداله محمودی 5. حسین
شیبانی 6. هرمز گرجی بیانی 7. مظفر فتاحی 8. محمد عزتی 9. محمد عزیزی 10.
اذرنوش مهدویان11. اصغر بهبود به خوخه های اعدام سپرده شدند.در روز بیست
و نهم 7تن دیگر در پاوه به اسامی:1. حاجی افراسیاب 2. عبدالوهاب ملك
شاهی3. عمادالدین ناصری4. عبدالكریم كریمی5. محمد نقشبندی6. عزیزمراد 7.
مراد ذوالفقاری تیر باران شدند.

در مریوان 9 نفر به اسامی:1. حسین مصطفی
سلطانی2. امین مصطفی سلطانی 3. احمد پیرخضری (كارمندبیمارستان)4. حسین
پیرخضری (معلم) 5. فایق عزیزی (عضوشورای شهرمریوان)6. علی داستان (
پیشمرگه )7. بهمن اخضری (پزشك و فیلمبردار) 8. جلال نسیمی 9. احمد
قادرزاده اهل روستای درهتفی به جوخه اعدام سپرده شدند .

در 5شهريور 58
یازده نفر در فرودگاه سنندج در واقعه اي تاریخی تير باران شدند،در این
فاجعه انسانی یکی از عزیزان به نام احسن ناهید(دانشجوی پلی تکنیک) که از
ناحيه ران پا مجروح شده بود از روي برانکارد به گلوله بسته شد.اسامي اين
یازده نفر عبارتند از:1. احسن ناهید2. شهریار ناهید3. جمیل یخچالی4. ناصر
سلیمی5. عبداله فولادی6. مظفر نیازمند7. سیروس منوچهری8. اصغر مبصری9.
مظفر رحیمی 10. عیسی پیرولی 11. عطا زندی ...

اما خلیل بهرامی خبرنگارروزنامه اطلاعات به سقز چنین مینویسد:آيتالله خلخالي، ديروز وارد سقز شدو در محل تيپ سقز دادگاه صحرايي خود را براي رسيدگي به پرونده هاي
دستگيرشدگاني كه در حوادث سقز دست داشتند و حمله به تيپ سقز و به گردانهايي كه از سنندج و كرمانشاه اعزام شده بودند حمله كرده بودند، تشكيل جلسه داد و به اتهامات20 نفر افسر و درجه دار ژاندارمري و ارتش وغيرنظاميان اين حوادث رسيدگي كرد. عده اي از افسران و درجه داران موقعي كه به پادگان حمله شده بود، سرخدمت حاضر نشده بودند كه در نتيجه متهم به همكاري با مهاجمان شدند. تيرباران شدگان عبارتند از: ستوان دوم
احمدسعيدي، ستوان دوم قادربهادر، ستوان دوم قادرخطيبي، گروهبان يكم محمدپاميري، گروهبان سوم وظيفه ناصر حدادي، گروهبان يكم كادر رسول اميني، گروهبان سوم محمد غفاري، گروهبان سوم ژاندارمري ناجي خورشيدي، استواردوم ژاندارمري كريم رضايي و غيرنظاميان انور اردلان، سيف الله فيضي، علي فخرايي، عبدالله بهرامي، سيد حسن احدي، محمد درويش نقرهاي، كريم شيرياني، ابوبكرصمدي، احمد مقدم وجليل جمالزاده. حكم اعدام صبح امروز، در سقز به مرحله اجرا درآمد.

در میان اين اعدامها و کشتار دسته جمعی فعالین سیاسی و انقلابيون کردستان ،مردم مریوان حماسه اي آفریدند که تاريخ از یاد نخواهد برد. درتابستان سال 58، مردم انقلابی مریوان در روزهای 30 و 31 تیرماه تا 13 مرداد ماه برای نشان دادن اعتراض خویش نسبت به اعمال جنایتکارانه جمهوری اسلامی، متحدانه وسيعا از شهر خارج و در اردوگاهی در 12 کیلومتری شهر تجمع کردند.
اردوگاهی که مردم مریوان در آن ساکن شدند، به مدت چند هفته به مرکزی سیاسی، مقاوم و انقلابی تبدیل شد و توجه تمامی مردم کردستان ایران و حتی افکار عمومی جهان را به سوی خود جلب نمود. اين حركت به كوچ مردم مريوان معروف شد.


در دفاع و پشتیبانی از مردم مریوان، راهپیمایی چشمگیر و بی­نظیری از سوی مردم سنندج و سقز و بانه صورت گرفت که روزانه هزاران نفر، 180 کیلومتر جاده را با سردادن شعارهای انقلابی می­پیمودند تا صدای مردم مریوان را به گوش جهانیان برسانند.ابعاد این اعتراض مردم مریوان به حدی بود که از دورترين شهرهای ایران چون سیستان و بلوچستان، پیام پشتیبانی و حمایت می­رسید. کوچ تاریخی مردم مریوان در این میان نقطه عطفی بود در جهت اعتراض وسیع و توده­ای مردم کردستان و افشاگری سیاستهای سرکوبگرانه پاسداران رژیم اسلامی.

رفیق فواد مصطفی سلطانی از رهبران و چهره ­های شناخته شده و محبوب کومه­له و جنبش کردستان، نقش اساسی را در متشکل ساختن مردم انقلابی مریوان و کوچ تاریخی آنها ایفا نموده و قاطعانه به دفاع از تمامی مطالبات مردم مریوان برخواست و صدای اعتراض آنان را به سراسر کردستان و دیگر نقاط ایران رساند.

امسال و درسی امین سالگرد کوچ تاریخی مردم مبارز مریوان گرامی می­داریم یاد و خاطره تمامی مبارزات مردم انقلابی مریوان و همچنین رفیق جانباخته فواد مصطفی سلطانی را گرامي ميداريم٬ چرا که برگی زرین از تاریخ جنبش حق طلبانه مردم
کردستان را در نهایت سربلندی رقم زدند.


»»» مقاومت تاریخي مردم کردستان تلفات بسیاری به نیروهای نظامی جمهوری اسلامی وارد آورد تا جائی که مجبور شدند پس از دو ماه و چند روز درگيری نيروهایشان که از ضعف سازماندهی و پراکندگی رنج میبردند را عقب بکشند.این شکست و عقب نشينی موجب شد خميني در تاریخ 26 آبان برای مردم کردستان پیام صلح بفرستد . و این برای نيروهای چپ و در راس آن کومه له به خوبی روشن بود که این حرکتی تاکتیکی برای تجدید قوا ودر نهایت حمله نهائی است.در این زمان بین طرفین آتش بس اعلام شد و فضای سیاسی کردستان به شدت تحت تاثير مذاکرات جمهوري اسلامی با نیروهای سیاسی متحول شد.دراین بین هيئتی با نام "هیئت نمایندگی خلق کرد" تشکیل شد تا در مذاکرات با هيئت اعزامي دولت مذاکره و بر سر مشکلات مردم کردستان مذاکره کنند،.در همین روزها
مقامات دولتی و هیئتهای حکومتی یکی پس از دیگری به کردستان آمدند تا هر طور شده اوضاع را در دست بگيرند .تلاش این هیئتها براي اتلاف وقت ومذاکره با نیروهای سازشکار مانند حزب دموکرات تا جائي پيش رفت که حزب دموکرات در تاريخ 4 آذر 58 طی اطلاعیه ای رسمی اعلام کرد :

"حضرت امام خمینی رهبر عالیقدر انقلاب ايران

یکبار دیگر حضرت امام را خطاب قرار میدهم،اينک بدخواهانی در صددند جنگ
برادر کشی ديگری به مردم کردستان تحمیل نمایند.
حضرت امام! پیام 26آبانماه 58 حضرتعالي ما را به حل مساله کردستان از طریق
مذاکره امیدوار ساخت و ما بلافاصله لبیک گفتیم و اعلان آتش بس دادیم. اکنون
دیگر تصمیم با بنیانگذار جمهوری اسلامي است."

دقیقا در همين زمان بود که حزب توده و چند ماه بعد فدائیان در رکاب خمیني قلم میزدند و مردم کردستان را "پالیزبانی" و "نوکر آمریکائی" خواندند و اعلام کردند سپاه باید برای فتح کردستان به سلاح سنگين تجهيز شود.

سازمان مجاهدين خلق هم که تا آنزمان خمینی را رهبر خود میدانست با پیام 26 آبان کاملا در کنار جمهوری اسلامی وعلیه مردم کردستان ایستاد و در نامه ای به خمینی به تاریخ اسفند 59 چنین نوشت:

"حضرت أيت الله ! چنانچه ميدانيد سازمان مجاهدين خلق در هيچ درگيري داخلي شرکت نداشته و نه تنها راه حل نظامي در قبال اينگونه قضايا را از اساس غيرعادلانه ميداندبلکه، به يقين ميداند که هيچ پايان خداپسندانه اي بر اين درگيريها جز تهديد هر چه بيشتر وحدت و تماميت ارضي کشور مترتب نيست.
از اين رو موافقت نماييد مجاهدين بر اساس همان پيام ٢٦ آبان خودتان مساله کردستان و ساير ملتها را فيصله دهند. بديهي است که پس از اعاده حقوق عادلانه مردم کردستان و مشخص شدن مرزهاي خلق و ضد خلق، ما با هر گروه ضد مردمي و هرکس که عليه استقلال و تماميت کشور نظم و آرامش آن سامان کوچکترين خدشه اي وارد سازد وارد جنگ شويم."

در اين شرايط غير از سازمانهای چپ ( کومه له ،پیکار،رزمندگان و...) سایر نیروهای سیاسي یا در کنار جمهوری اسلامی قرار داشتند و يا مانند حزب دموکرات چشم انتظارشریک شدن در قدرت بودند .اما جمهوری اسلامی پس از یک بار مذاکره بی نتیجه با "هیئت نمیاندگی خلق کرد" اعلام کرد این هيئت را به رسمیت نمیشناسد و بدین ترتیب هرگونه راه مذاکره و توافق بسته شد و دو طرف خود را براي رویاروئیهاي آینده آماده میکردند. رژيم به سرعت تمامی پایگاهها و پادگانهايش را در مناطق تحت کنترل تقویت کرد و با انسجام و اتحاد با احزاب حامی اش برای حمله نهائی آماده شد؛ از این طرف هم سازمانهای چپ و در راس آن کومه له به سرعت مردم را از نیت حاکمیت آگاه کردند و مردم را به سازماندهی و تقویت صفوف مبارزاتي خود فرا خواندند . حزب دموکرات در این شرایط همچنان به دنبال سازش و مذاکره با سران حاکمیت بود و کومه له و ازمانهای همراه اش را جنگ طلب،ماجراجو و سرگردان مینامید...اين روند تا بهار 1359 ادامه ميابد.


در 12 فروردين 59 بنی صدر به ارتش و تمامی نیروهای مسلح فرمان داد تا سرکوب و خلع سلاح کامل"ضد انقلاب" و گروههای مسلح در کردستان پوتینهایشان را در نیاورند.به دنبال این فرمان سنندج اولین شهری بود که هدف حملات نيروهای نظامی جمهوری اسلامی قرار گرفت.ستونهای ارتش جمهوری اسلامی ازجنوب کردستان و از کرمانشاه به دروازه شهر سنندج رسید.مردم سنندج با تحصن و بست نشستن در دروازه شهر و فرودگاه مانع ورود نیروهای ارتش به داخل شهرشدند. رژيم در ابتدا اعلام کرده بود این ستون ارتشی قصد دارد به مرزهای غرب برود و هدفش حمله به شهر نیست اما نیروهای آگاه سیاسی همچون کومه له به شدت با این عمل مخالفت کردند و اعلام کردند اين لشگرکشی نظامی به درون شهرها به هدف سرکوب و به خاک و خون کشاندن مقاومت کردستان است. در مقابل حزب دموکرات با تکرار حرفهای رژيم اعلام کرد که این ستون قصد حمله نظامي ندارد ونباید جلوی آن را سد کرد و تعدادی از نيروهايش را به محل استقرارارتش فرستاد، این رفتار حزب دموکرات موجی از نفرت و انزجار مردم را نسبت به این جریان بر انگیخت تا جائی که موجب شد این حزب از مواضع خودش عقبنشینی کند. پس از چند روز ستون ارتشی از مسیر شرق سنندج براي محاصره شهر
حرکت کرده و با نیروهای مسلح مردمی و کومه له درگیر شدند و حزب دموکرات همچنان در مقرهای خود واکنشی از خود نشان نمیداد.مردم سنندج با تجمع در مقابل مقرحزب دموکرات اعلام کردند چنانچه قصد ندارید از مردم بی دفاع حمایت کنيد باید خلع سلاح شده و اسلحه ها را در اختیار مردم بگذارید تا از خودشان در مقابل اين تجاوز دفاع کنند٬ که باعث شد حزب دموکرات با گروههای کوچکی خود را درگیر این جنگ کند.

در 24 روز نبرد جانانه و نفس گیردر سنندج هزاران نفر کشته و زخمی و بي خانمان شدند.24 شبانه روز سنندج آماج حملات زمينی و هوائی ارتش و سپاه پاسدارن بود . ورود و خروج از شهر بسیار مشکل و کمک رسانی و مداوای مردم زخمي و آواره تقريبا مختل شده وامکان استفاده از گورستانها نبود و مردم پیکر عزیزانشان را در خانه هایشان دفن میکردند تا اینکه در روز بیست و چهارم کومه له تصمیم گرفت نیروهای مسلح اش را از شهر خارج کند. تمامی جنگ 24 روزه سنندج به فرماندهي کومه له و با مقاومت مردم مسلح پیش رفت و حزب دموکرات تقریبا نقشي در این مبارزات ایفا نکرد . پس از این حمله وحشیانه شهر به دست نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی افتاد.
پس از تصرف سنندج حمله به شهر هاي دیگر یکی پس از دیگری آغاز شد و پس ازحدود 1سال جنگ و خونریزی تمامي شهرها و مراکز پر جمعیت به تصرف نيروهای جمهوری اسلامي در آمد.

تابستان 1388

این نوشته به زبان انگلیسی ترجمه شده و برای اولین بار به همراه آلبوم عکسهای اصلی این جنایات در فرودگاه سنندج در آدرس زیر در دسترس است.


http://www.4shared.com/file/125687763/6261ec55/The_desire_which_will_never_die.html

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سعيد ولدبيگي  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
این نوشته قرار است شرح ما باشد و تصویری ازهمه رفتارهای ما در این روزها ،سعی مینکم این بحث را در نوشته های کوتاه وبه هم پیوسته ای روی انسان طاقی بنویسم


(1)
خ یلی وقت است که درگیر کش وقوس انتخابات و اعتراضات در ایران هستم.خیلی قبل ترا ز آنکه نتیجه انتخابات مشخص شود.از همان زمان میدانستم که ورودی صندوقها هرچه باشد خروجی آن احمدی نژاد است.اما صبورماندم تا نتیجه قطعی شود و جنگ جدی ما آغاز .با دوستان و رفقای زیادی همان روزهای اول همفکری کردیم، برنامه ریزی کردیم و به فکر سازماندهی که چه باید کرد؟

مردم به خیابانها ریخته بودند و به دنبال رایشان و یا بهتر بگویم حقشان بودند.آنها رای داده بودند برای ذره ای زندگی بهتر؛برای حداقل هائی مثل حذف گشت ارشاد و نهادهای هارحاکمیت که در کوچه و کارگاه،بازار و دانشگاه شمشیر به روی آزادیهای مدنی کشیده بود.
مردم را مرگ داده بودند تا به تب هم راضی باشند در این میان مردم نه به آزادی بلکه برای آزادی رای داده بودند و حالا توهم شان نسبت به انتخابات و گردن نهادن حاکمیت به خواست اکثریت فرو ریخته بود(دراین مورد در جای مناسب و در بحث دیگری حتما دلایل حضور مردم و حتی خوش بین ترین بخش شرکت کنندگان را توضیح خواهم داد).

به هر ترتیب حالا دیگر فقط کسانی در خیابان نبودند که تا دیروز برای انتخابات تبلیغ میکردند و امروز دنبال رایشان میگشتند؛ حالا دیگر خیابانیها تنها کسانی نبودند که موسوی و سران اصلاحات را یقه کرده بودند که پس چه شد؟ رای ما کجا رفت؟ حالا خیابانیها توده مردم ایران بودند که بغض کال همه این سالها را فریاد میکردند؛حالا دانشجویان بابل و تبریز و کرمانشاه و زنجان هم در خیابانها بودند که در مقابل چشمان موسوی شعار داده بودند "سید سبزگستر خاوران هنوز سرخ است 1" که گفته بودند "موسوی به جرم کشتار زندانیان سیاسی باید محاکمه شود 2"،حالا دیگر زخم چرکینی سر باز کرده بود که کارگران اهواز در سفر موسوی در نامه سرگشاده ای با عنوان "خطاب به میرحسین ودیگر کاندیداهای نظام 3" از آن گفته بودند.حالا دیگر درد دلهای مردم در صف نان و اتوبوس و مترو علیه وضعیت موجود فریاد شده بود و سراپا خشم به خیابانها ریخته بود.
این دیگر کمپین تبلیغاتی فلان جریان و حزب اپوزیسیون حکومتی نبود.از این به بعد داستان تقابل مردم و حاکمیت بود؛از این به بعد جنگ صفر و یک بود و پای ما هم در میان.

باید مسئولانه و درگیرانه اقدام میکردیم.
مثل همیشه و به گواه پدیده های سیاسی سالهای اخیر کار ما به عنوان "چپ" زمانی آغاز شد که  لیرالیسم مسخ شده خود را درمانده وبازنده بازی طبقه بالائیها دید.

 ما تجربه انقلاب دزدیده شده 57 را داشتیم و کوهی از تئوری و تفسیر سیاسی درهمه این سالها.میدانستیم که در چنین موقعیتی میدیا و رسانه دستپاچه به دنبال وظیفه تاریخی اش میرود و سعی میکند قرائت دیگری از خواست اصیل مردم مخابره کند.

همچنین باید به تحلیلهای مشخص خود از وضعت موجود عمق میدادیم و برنامه تعریف میکردیم. دو موضوع فوری در دستور کار ما قرار گرفت :
اول)خبر رسانی و در دست گرفتن نبض رسانه با همه امکانات و توانائیهائی که داشتیم
دوم)تفسیر روشن طبقاتی و تبیین علمی از وضعیت موجود و راهکارهای پیش رو

در بخش اول تمامی رفقائی که در همه این سالها تجربه ای گران داشتند را به همکاری دعوت کردیم .نتیجه برای همه شگفتی ساز شد.به سرعت مرجع معتمد خواستها و وقایع اصیل ایران شدیم،از [اشپیگل 4] و [بی بی سی 5] تا [تایمز 6] و [فیگارو 7] تیترهای و اخبار ما رامخابره کردند.این نه از سر لطف و مرحمت ایشان بود بلکه شیوه کار و پوشش لحظه به لحظه و تلاش شبانه روزی همه کسانی بود که در این مسیر با ما بودند.این توجه زمانی اوج گرفت که برای اولین بار ویدئوی قتل "ندا 8 " از دوربینها و مراجع خبری ما به دنیا مخابره شد.

اما دستهای دیگری به یاری آمد،به سرعت و با علم به اینکه این رسانه از "چپ" جامعه دارد مخابره میشود؛دوستان زیادی از اقلیتهای مذهبی اعم از بهائی و مسیحی و مسلمان در کنار آتئیستها وارد کار شدند حتی فراتر از آن دوستان زیادی در سراسر دنیا و از کشورهای مختلف به ما پیوستند چه ایرانیهای مقیم خارج کشور و چه کسانی که اصلا متولد محدوده ای به نام ایران نبودند .همه با هم کار کردیم بدون اینکه نژاد و عقیده ای بتواند فصلی ایجاد کند.ما از مرزها و نژادها گذشتیم،تعصب و عقیده مذهبی را بی اهمیت کردیم تا به انسانیت برسیم.هیچ هیجان و جذابیتی بالاتر از این نبود که همدیگر را با ولع در سراسردنیا پیدا میکردیم و پیام انسانیت و آزادگی مردم خودمان را به هم میرساندیم.

این برای ما هیچ پیامی غیر از این نداشت که انسانیت با قدرت تمام در مقاطع تاریخی برچسبها را کنار میزند و به اصل خود میپیوندد.این برای ما شیرین ترین مصداق شعار "یک انسان یک زمین"  و  "یک نژاد آنهم نژاد انسانی" بود که به خاطرسر دادنش در همه این سالها رفقایمان را زندانی و شکنجه کرده بودند.این حقانیت خواستهای انسانی و عمیقی را به ما ثابت کرد که زندگی،جوانی و همه امید هایمان را برایش فدا کرده بودیم.
در این بین با رفقای جدیدی هم کار کردیم که درجریان لجن پراکنیها و تخریبهای شخصی حکمتیستها و امثالهم ازما فاصله گرفته بودند.
حالا ما حداقل جامعه ای چند صد هزار نفری هستیم که هر روز علاوه برمحافل اجتماعی همدیگر را در سرویسهای اجتماعی وری اینترنت هم ملاقات میکنیم و خواسته هایمان رابا هم انطباق میدهیم،نقد میکنیم و در کوران این بحثها به دردی مشترک میرسیدیم که همزمان در ایران و آمریکا ،استرالیا و فرانسه فریاد میشود بر سر وضع موجود.ما آزادانه رسانه ای ساختیم که بدون اسلحه کشی و کنگره مخفی صدای "آزادیخواهی و برابری طلبی"را به گوش دنیا رساند.

از حق تعیین سرنوشت گفتیم،از ستم ملی و مذهبی،ازآزادی بیان وتشکل از خواست روابط انسانی مردم ایران با همنوعان و هم طبقه ایهای خود در سراسردنیا.این تجربه ای شیرین و به غایت گرانبها برای ما بود که هرچه بیشتر "چپ"را به خانه مردم در سراسردنیا برد و همه تئوریهای مزخرف و منجمد چپ روشنفکر و غار نشین را دود کرد .چپی که در همه این سالها تصویری گنگ و مخوف از کمونیستها را ارئه کرده.همان چپی که چون به اصطلاح مدافع طبقه زحمت و کار است به "کافی شاپ" و "سینما" نمیرود و استفاده از سرویسهای اجتماعی مانند توئیتروفیس بوک را خصلتهای خرده بورژوازی میداند، بدون هیچ توضیحی حساب خود را از توده ها جداکرده .این چپ منجمد حتی خودش را هم نمیتواند نمایندگی کند...این بخش نوشته اشاره کوتاهی بود به همه ای میل ها وپیامهائی که از رفقای کبیردیروز و خلوت نشینان امروز دریافت کرده ایم .در ادامه این نوشته و در بحثهای تئوریک خدمت همین دار و دسته "نمیشود و نگوئیدها" در جای دیگر هم میرسم که اعتقاد دارند این جنبش سبزاست.این جنبش ما نیست.اینها الله اکبرمیگویند ورهبرشان موسوی است.اینها توده نیستند و...
 


1

2


3
8
+ نوشته شده در  ساعت   توسط سعيد ولدبيگي  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

سه نفر از بازداشت شدگان روز جهانی کارگر به شش ماه زندان و 40 ضربه شلاق تعزیری محکوم شده اند

سه نفر از کارگران بازداشت شده در مراسم اول ماه مه سنندج به نامهای فایق کیخسروی(از اعضای اتحادیه آزاد کارگران) – شیوا سبحانی و منصور کریمیان از سوی دادگاه شعبه 105 جزایی دادسرای عمومی سنندج هر کدام به 6 ماه حبس تعزیری و 40 ضربه شلاق تعزیری محکوم شدند.

در متن این حکم آمده است که احکام فوق قابل تبدیل به حبس تعلیقی بمدت سه سال می باشد. بر اساس این حکم بابک باجالانی و شب بو خلیلی از بازداشت شدگان مراسم روز جهانی کارگر در سنندج از اتهامات خود تبرئه شده اند.

ما صدور احکام زندان و شلاق بر علیه بازداشت شدگان روز جهانی کارگر در سنندج را بشدت محکوم می کنیم و تبدیل این احکام به سه سال حبس تعلیقی را در راستای به سکوت کشاندن کارگران و وادار نمودن آنان به تحمل شرایط به غایت برده واری میدانیم که امروزه بر طبقه کارگر ایران تبدیل شده است.

اتحادیه آزاد کارگران ایران برگزاری مراسم اول ماه مه را یکی از بدیهی ترین حقوق مسلم کارگران میداند و بدینوسیله عموم کارگران، تشکلها و نهادهای کارگری در ایران و سراسر جهان را به اعتراض یکپارچه بر علیه این احکام فرا میخواند  و خواهان لغو فوری و بی قید و شرط احکام صادره بر علیه فایق کیخسروی، شیوا سبحانی و منصور کریمیان  و پایان دادن به هر گونه ممنوعیت و محدودیتی در برگزاری مراسم اول ماه مه است.

زنده باد اول ماه مه

اتحادیه آزاد کارگران ایران

17مرداد1388

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سعيد ولدبيگي  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

با ناصر اصغری عزیز هستیم و امروز راجع به اتحادیه های کارگری ، وضعیت جنبش کارگری ، موضع توده های طبقه-ی کارگر و اتفاقاتی که در جریان انتخابات اخیر در ایران رخ داده صحبت میکنیم .


ممنونم از ناصر که دعوت من رو پذیرفتی ، برای اولین سوال میخوام ازتون این رو بپرسم که : موضع اتحادیه های کارگری ، واحدهای صنفی و در مجموع جنبش کارگری ایران نسبت به انتخابات چه بود؟


اول با عرض سلام به شما و شنوندگان شما و تمام مخاطبین این موضوع ، در وهله-ی اول بذارید در اینجا موضوعی را اصلاح کنیم .ما چیزی به عنوان اتحادیه های کارگری به اون مفهومی که ما در کشورهای غربی و یا حتی کشورهای اطراف مثل ترکیه و کشورهای به اصطلاح جهان سوم که یک سری اتحادیه های کارگری مستقل از دولت وجود داره ، نداریم .متاسفانه ، یکی-دو تا داشتیم به اسم سندیکای شرکت واحد یا اتحادیه کارگران نیشکر هفت تپه که اونها هم  در پروسه-ی مبارزه-ی طولانی خودشون رو به دولت تحمیل کردن ، اما دولت بعداً آرام آرام فعالینشان را اخراج کرد ، دستگیر کرد و تحت فشار گذاشت . در ایران عملاً تشکلات کارگری به صورت سازمن یافته که در غرب و کشورهای دیگر وجود دارد نداریم اما محافل کارگری وجود دارد که خیلی پر قدرت ، اعتصاب سازمان میدهند ودر جریانات کارگری تاثیر گذار بودند و حتی بسیار قبل از اینکه انتخاباتی صورت بگیرد اینها حضورشان خیلی ملموس بود ب.ه طور مشخص در اول ماه می هشتاد و هشت به فراخوان ده تشکل ( ده تا از محافل شناخته شده-ی کارگری ) از جمله اتحادیه-ی  کارگران اخراجی وبیکار(اتحادیه آزاد کارگران ایران) ، سندیکای کارگران شرکت واحد... به هر حال ده تا از این نهادهای شناخته شده ، یک فراخوان بسیار مهمی داده شد و همه-ی کارگران نزدیک به سه-چهار هزار کارگر در پارک لاله-ی تهران تجمع کردند و یک بیانیه-ی بسیار رادیکال را منتشر کردند که دولت نزدیک به صد تا از این فعالین رادستگیر کرد که به مرور زمان میشه گفت همشون آزاد شدن فعلاً .اینها تا جایی هست که ما خبر داریم . اتحادیه های (تشکل های کارگری ، محافل) کارگری که در حال حاضر موجود هستند در انتخابات شرکت نکردند و بسیار بی اعتنا از کنار آن رد شدند .سندیکای شرکت واحد در حول و حوش انتخابات  بیانیه-یی داد و گفت که این انتخابات ربطی به کارگران و طبقه-ی کارگر ایران ندارد و هر کدام از اینها سر کار بیایند،  کارگران در وضعیتی که هستند بی حقوق تر خواهد ماند و ضمن اینکه چهار کاندیدایی که از صافی شورای نگهبان گذشته بودند ، هیچگونه قول ووعده ای به کارگران نداده بودن که  تغییری در وضعیتشان به وجود آورند . کلاً میخواهم بگویم که طبقه-ی کارگر بسیار قبل تر از انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ، نسبت به آن بی اعتنا بوده و محافل و نهادهائی هم که داشتیم به کارگرانشان، به اعضا و مخاطبینشون گفتند که به اصطلاح ، این انتخابات به کارگران ربطی ندارد و کارگران هم در مجموع نسبت به انتخاب از بین کاندیداهای اعلام شده بی اعتنا بودند

 

من فکر میکنم که در بیانیه-ی دیگری، کارگران ایران خودرو هم اعلام کردند که ما در انتخاباتی شرکت نمیکنیم که منافع طبقه-ی کارگر در اون نادیده گرفته شده و یک شعار خیلی جالب هم داده شد که ما نه بد میخوایم نه بدتر/ فقط یک دنیای بهتر. این شعار از دو جنبه ، شعار جالبی بود. یکی اینکه انتخابات ایران رو انتخابی بین بد و بدتر اعلام میکرد  که منعکس کننده دیدگاه مردم نسبت به این انتخابات بود ودر عین اینکه موضع طبقه-ی کارگر را به عنوان جبهه-ی سوم یا به عنوان توده-ی اصیل مردمی اعلام کرد که آلترناتیو مناسب خودش را برای این وضعیت داردو لزوما از کسی در این انتخابات حمایت نمیکند. به هر حال سوال دوم را اینطور مطرح میکنم که:ما خواسته های جنبش کارگری رادر قالب بیانیه و اطلاعیه وهمچنین رفتارهای عملی چه در مراسم اول ماه می و چه در ارتباط با وقایع دیگر دیدیم. این مطالبات چقدر منطبق با واقعیت های موجود و خواسته های امروز توده-ی مردم ایران است منظورم اینه که این بیانیه، این خواسته ها ، این گفته ها مربوط به بخش قشر روشنفکر طبقه کارگر هست؟ یا این واقعاً خواسته های مردم  و حرف دل توده های مردم و زحمتکشانی است که در جامعه وجود دارند؟

 

شما هم به این اشاره کردید که کارگران ایران خودرو اطلاعیه داده بودند ، من نخواستم اسامی تشکلها را اعلام کنم اما بالاخره  کمیه-ی هماهنگی ، کمیته-ی پیگیری و محافل دیگری بودند ، شورای زنان بود وهمین کارگران ایران خودرو بودند که هر کدام به نوبه-ی خودشان اطلاعیه ها و بیانیه های مهمی در مورد این انتخایات داده بودند و همه آنها بر محکومیت اون و اینکه ربطی به کارگران ندارد تاکید کردند . اما اینکه این بیانیه هایی که ما میدیم چقدر با وضعیت امروز به اصطلاح  منطبق هست و خوانایی دارد به نظر من آنچیزی که اکنون در ایران میگذرد ربط مستقیمی  به  مبارزات چندین ساله-ی کارگران داشته است.بهتر است موضوع را اینطور بیان کنم که اگر جمهوری اسلامی سرنگون شود، و اگر جمهوری اسلامی عقب نشینی کند ، هیچ کس به اندازه کارگر و به اصطلاح هیچ قشری ، هیچ صنفی به اندازه-ی طبقه-ی کارگری(جنبش کارگری ) از این سود نمیبرد. تمام فشارهایی که درجامعه هست ، اول از همه به کارگرها و به خانواده های کارگری وارد میشود و بعد به اصطلاح میشه گفت صنف های دیگر.به هر حال اگر مثلاً  ما امروز میبینیم که خواست زندانی سیاسی آزاد باید گردد ، توده ای شده است و اگر ما امروز مثلاً میبینیم  که جامعه در مقابل خفقان ، آزادی بیان و سانسور و این مسائل به پا خواسته و مبارزه میکند محصول مبارزات و خواسته های طبقه کارگر است. این خواسته ها را کارگران از همان ده -پانزده سال قبل که کارگران نفت به خیابان آمدند و دولت با یک وحشت ، و رفتارهای خاص جمهوری اسلامی انها را سرکوب کرد ، بیان کرده بودند ویا اعتراضات کارگران در خاتون آباد که همین مطالبات را داشتند و به اصطلاح زندگی بهتری میخواستند که شما به آن اشاره کردید . دنیای بهتری میخواستند که دولت جلوشان یستاد و چهار-پنج نفر از کارگران را کشت. منظورم این هست که کلاً وضعیتی که الان در ایران هست به نظر من ، ربط مستقیمی به مبارزه-ی چندین ساله یی که کارگران به پیش برده اند داشته. نکته-ی دومی که شما به آن اشاره کردید اینه هست که بالاخره این تنها روشنفکران طبقه-ی کارگر ی نیستند ، به نظر من حتی اگر بیانیه یی میبینیم به اسم جمعی از کارگران ایران خودرو ، این یک انعکاسی از کل کارگران انجا هست .کل کارگران انجا هستند که اعتصابات را سازمان میدهند. میدانیم درجایی مثل ایران خودرو که بزرگترین کارخانه-ی در نوع خودش در خاورمیانه هست ، اعتراضات همیشه بوده .دولت خواسته(سعی کرده) بخشهای مختلف این کارخانه را از هم جدا کند تا کارگران با هم در ارتباط نباشند و روی محورهای مبارزاتی مسلط و متحد نشوند، حتی تشکلهای زرد مثل تشکلهای دولتی و شوراهای اسلامی کار که در بعضی جاها دولت به آنها اجازه فعالیت داده ، در مکانهائی مثل ایران خودرو و یا صنایع مس و یا صنایع پتروشیمی ونفت اجازه فعالیت ندارند. منظورم این هست که دولت میداند که کارگرها  شاید با زبان بخش روشنفکرش صدای خود را به گوش حاکمیت و جامعه میرساند اما کل جنبش کارگری در ارتباط با اعتراضات و اعتصابها و همچنین اعلام مطالباتش فعال و درگیر بوده و نمیتوان این تمایز را بین روشنفکران و بدنه طبقه کارگر قائل شد . کلاً اگر در غرب ما چیزی به اسم اتحادیه داشته باشیم ، تشکل کارگری داشته باشیم که نماینده هایش نسبتاً روشنفکران جنبش کارگری هستند در ایران بیشتر به صورت شوراها و مجامع ---- بوده که کل کارگران درآن دست داشتنه اند  و حکومت هم همیشه در برخوردها و دستگیریها به صورت فله ای و گروهی کارگران را مورد تعرض قرار داده است .در بسیاری موارد کارگرانی روادستگیر کرده که اصلاً شناخته شده نبوده اند  و به اصطلاح به عنوان روشنفکران طبقه کارگر شناخته شده نبودند . منظورم این است که وضعیت جنبش کارگری بسیار پیچیده تر از جنبش ها و بخشهای دیگر جامعه است.

 

من فکر میکنم که خواسته ها و مطالبات خیلی رادیکال و خیلی انسانی در 1 می امسال ، روز جهانی کارگر اعلام  شد . مطالباتی مثل برابری زن و مرد ، در نظر گرفتن حقوق کارگران مهاجر مثل کارگران افغانی در ایران ، در نظر گرفتن حقوق کودک و نه تنها دفاع کردن از اینها بلکه قرار گرفتن در یک  موضع تهاجمی از طرف طبقه-ی کارگر و از طرف  تمام  محافل و چهره های شناخته شده –ی جنبش کارگری در این روز اعلام شد و دیدم که حمله-ی گسترده یی هم به فعالین و شرکت کنندگان شکل گرفت . من فکر میکنم که این بدنه-ی جنبش کارگری هست واین اطلاعیه هایی که منتشر میشود حتی خیلی جلوتراز بخشی از  روشنفکران جامعه-ی ما که در قالبهایی به اسم حقوق بشرو به هر حال دفاع از حقوق و منافع حتی طبقه-ی کارگر قلم میزنند و سخنرانی میکنند است .من فکر میکنم نمایندگان جنبش کارگری مطالبات مردم را خیلی رادیکال تر وانسانی تر از روشنفکران و چهره های شناخته شده دیگر بیان کرده اند .این یکی از دستاوردهای بزرگ جنبش کارگری در سالهای اخیر بوده است .مراسم اول ماه می امسال و مطالباتی که در آن بیان شد ، فکر میکنم یک نقطه –ی عطفی در مبارزات مردم ایران بوده و نقش به سزایی در خواسته ها و شکل دادن به مطالبات مردم ایران در اعتراضات اخیرهم میشه گفت داشته است . نظر شما چیست؟

 

 

به نظر من کارگران در اول ماه می 88 راه نشان دادند ، شما اگر به چند سال گذشته نگاه کنید مثلا از سال به طور مشخص 83 تا الان ،کارگران به جز اینکه در اعتصابات مشخصی شرکت کردند اما اول ماه می ها را همیشه برای جمهوری اسلامی به یک معضل اصلی تبدیل کرده اند که حکومت اسلانی مدانسته برای مقابله با آن باید چه کار کند.مبارزات و خواسته های مردم رادیکال تر شده تا امسال که شما هم به آن اشاره کردید وبسیار رادیکالتر شده که  امروز میبینیم در خیابانها همان مطالبات فریاد زده میشود .حقوق برابر زن و مرد ، کودکان ، آزادی زندانیان سیاسی ، آزادی بیان و کلی از خواسته هایی که ما امروز در خیابانها میبینیم و از طرف مردم مطالبه میشود همان خواسته هائی است که کارگران در اول ماه مه اعلام کردند و به مردم راه نشان دادند حتی خود حکومت هم مجبور به اعتراف این مسئله شد. به همین دلیل هم حکومت همیشه در تعرضات خود کارگران را در صف و اولویت اول قرار میدهد چون میداند اگر بتواند کارگران را مهار کند قشرهای دیگر معترض جامعه به مراتب راحت تر کنترل میشوند.من هم مثل شما فکر میکنم کاگران بسیار رادیکال عمل رده اند و در اول مه امسال به مردم راه اعتراض و مطالبات را نشان دادند.

 

 

ممنون، سوال بعدی این هست که ، واکنش جنبش کارگری به اتفاقات اخیر چه بوده ؟حالا خارج از اینکه کارگران وتوده-ی جامعه ، به عنوان قشر زحمتکش  و چرخهای تولیدی جامعه در اعتراضات خیابانی حضور داشته اند و مشخصاً بدنه اعتراضات را تشکیل داده اند ،همین محافل کارگری و واحدهای صنفی که شما اشاره کردید توانسته اند که اعتراضات خود را در قالب اعتصاب و یا اشکال دیگر نشان دهند؟اگر این اعتراضات بوده به چه شکلی بوده ایت و اگر خیر دلایل آن چه هست؟ 

(خارج ازتبلیغات  مستقیم و غیر مستقیم حکومتی که اعتقاد دارد حالا این جنبش مربوط به قشر روشنفکر جامعه بوده، متعلق به خیابانهای بالای شهر تهران بوده . من فکر میکنم این افرادی که در خیابانها حضور دارند  ، خارج از افر اد جامعه ، توده زحمتکش و از کارگرانی که در شرایط سخت و بی حقوق ایران زندگی میکنند نبودند.کسانی بودند که زندگیشان به هر حال از نظر اجتماعی ،اقتصادی وفرهنگی در تنگنا بوده و به خیابانها ریخته اند)  

 

 

وقتی که ما با یک حالت تلاطم انقلابی روبه رو میشویم ، برای یک مدت میشه گفت مثلاً یکی-دو ماه ، کل جامعه شوکه میشود وبه نظر من همه چیز از حالت روتین خودش خارج میشود.کارگری که تا دیروز خودش را برای بالا بردن دستمزدها و مطالباتی این چنینی حاظر میکرده امروز ناگهان با فضائی پر تلاطم روبرو میشود که هر لحظه امکان اتفاقی در آن هست کما اینکه حکومت فرو بریزد.در حال حاظر و پس از 30-40 روز پس از اعتراضات وسیع مردم میبینیم که کارگران هم اعتراضات خودشان را شروع کرده اند. به طور مشخص نمیتوان محافل کارگری و اعتراضات خاصی را نشان کرد و گفت که این شعارهای خیابانی در آنجا هم سر داده شده چرا که جنبش کارگری فونکسیون هست، اعتراضات کارگری همیشه با فونکسیون اعتراضات خیابانی به صورت متشکل فرق کرده مثلاً همین  الان اگر شما ،اگر  جنبش کارگری بتواند به صورت سازمان یافته و در ابعاد وسیع به خیابانها بریزد و دستمزدهای عقب افتاده و مطالبات خودش را اعلام کند حکومت در معرض خطر جدی سقوط قرار خواهد گرفت.در ایران همه پدیدهه ها سیاسی هستند، نوع پوشش مردم ،رفتارهای اجتماعی و محیطهای تحصیلی و کارگری همگی به عنوان فضای سیاسی تلقی میشوند و هر گونه اعتراض هم به عنوان جرمهای سیاسی اعلام میشود و این نشان میدهد مطالبات صنفی نداریم بلکه همان مطالبات صنفی در بطن خود سیاسی هستند ،به عنوان مثال چنانچه کارگران خواهان تغییر در ریاست کارخانه شوند این مطالبه به عنوان خواستی سیاسی قلمداد میشود و به عنوان یک خواست سیاسی هم مورد تعرض قرار میگیرد .من فکرمیکنم اعتراضات کارگری و اعتصابات هنوز شکل نگرفته اما طبقه کارگر به صورت سیاسی در این اعتراضات حضور دارد و نمایندگی میشود اما هنوز در ابعاد وسیع نتوانسته خود را سازماندهی کند . اما در مورد موضوع دیگر من با قدرت تمام میگم که اینطور نیست که این اعتراضات مربوط به اقشار بالای جامعه باشد و توده های پائین در ان نقشی نداشته باشند. من اعتقاد دارم اینها کارگران هستند،فرزندان کارگران و مردم جامعه هستند که به خیابانها ریخته اند و بیشترین سود را از سرنگونی این حکومت میبرند حالا شاید در این بین جنبشهائی باشند که خودشان را از توده طبقه کارگر ومردم جدا میدانند که این بحثی دیگر است.همچنان که در جواب سوال قبلی هم گفتم هنوز جنبش کارگری به صورت سازمان یافته وارد این اعتراضات نشده اما اعتراضات کارگری در آینده میتواند با اعتراضات خیابانی و در پیوند با جنبشهای زنان و جوانان پروسه ی سرنگونی رژیم را تسهیل کند وبه اصطلاح زودتر از شر جمهوری اسلامی خلاص شویم.

 

 

با توجه به همین مسئله که ما بحث کردیم ، شما آینده-ی جنبش کارگری رو در وقایع اخیر چگونه میبینید؟ آینده ای که میگم ، منظورم پایه های عملی سازماندهی یک اعتصاب و اعتراض و در مجموع راههای رسیدن به مطالبات پایه ای کارگران ( مطالباتی که همونطور که میبینیم ، خارج از مطالبات اجتماعی نیست .حق داشتن تشکل، حق داشتن اتحادیه ، حق داشتن آزادی بیان ، حق داشتن حقوق متناسب با معیارهای انسانی و در رابطه با اون چیزی که خودشون گفتن ، حد اقل 1 میلیون تومان در ماه ) چه هست؟ شما پیشروی و پیروزی جنبش کارگری در ماههای اخیر را در گرو چه میبینید ؟ فکر میکنید که استراتژی جنبش کارگری در این وضعیت چه باید باشه؟

 

به آماری نگاه میکردم که از طرف خود نهادهای حکومتی حالا چه --- اپوزیسیون و چه جناح احمدی نژادی ها، منتشر کرده بودند که در دوره-ی احمدی نژاد شاهد بیشترین اعتراضات کارگری در ایران بوده ایم . میخوام از این ، این نتیجه رو بگیرم که این هیچگونه چشم اندازی برای بهتر شدن وضع کارگران ، وضع زندگی معیشتی کارگران در دور دوم حکومت احمدی نژاد دیده نمیشود . در نتیجه جنبش کارگری هم چاره ای جز رادیکال تر شدن ندارد. فعالین کارگری بیشتری مجبور هستند که جلو بیایند و اعتراضات بیشتری شکل خواهد گرفت.تشکلهایئ که تا به حال وجود نداشته باید شکل بگیرند و در ابعاد وسیع سازماندهی شوند.در انقلابات کلاسیکی مانند انقلاب 57 ایران و یا انقلاب اکتبر در دوره ای 7-8 ماهه کارگران در اعتراضات شرکتی نداشتند اما با پیش رفتن جنبش مردمی آنها هم وارد شدند،میدونیم که جنبش کارگری بود وبه طور مشخص کارگران نفت بودن که ضربه-ی کاری رو زدن و رژیم شاه سرنگون شدودر انقلاب اکتبرهم میدانیم که اول سربازها بودن و وضعیت جنگ بود که جامعه رو به جنب و جوش آورد وبعدتر تشکل های کارگری که تا قبل از ان طرفدار مونشوویک ها  واس-آر ها بودن با بلشویک ها متحد شدند و انقلاب را به پیروزی رساندند . من شکی ندارم که جنبش کارگری الان دارد با زیرکی به اصطلاح میسنجه که ببینه چه موقع میتونه ضربه-ی کاری بزنه و من فکر میکنم که تشکل ها و به اصطلاح محافل کارگری که تا به حال زیر زمینی کار میکردند باید جلو بیایند و علنی تر فعالیت کنند باید کارگران بیشتری را خطاب قرار دهند و اینکه خودشان را با جنبش اعتراضی که در خیابانها هست ، جنبش زنان ، جوانان که ما امروز در خیابانها میبینیم وبسیار  فعالانه و چشم گیرند هماهنگ کنند و به نوعی میشه گفت رهبری این جامعه و اعتراضاتی که در ان هست را به دست بگیرد و اگر چنین اتفاقی نیفته من فکر میکنم که باز سر جنبش کارگری کلاه گذاشته میشود.جنبش کارگری باید بیاید ورهبری این اعتراضاتی که هست را به دست بگیرد و این اعتراضات را به سرانجام مطلوبی برای خودش و کل جامعه که همون انقلاب سوسیالیستی هست  برسونه  .

 

سوال بعدی اینه که نقش جنبش کارگری در اعتراضات اخیر ، و ظرفیت های واقعا مجود این جنبش در حال حاضر در تغییراوضاع سیاسی و اجتماعی چه هست؟ اهرمهایی که جنبش کارگری در اختیار دارد و توانایی هایش چه هست؟ و چرا ما فکر میکنیم که باید روی جنبش کارگری به عنوان یکی از محورهای اصلی مبارزاتمان جهت رسیدن به خواسته های انسانی تاکید کنیم ؟ 

 

درجواب قبلی به آن اشاره کردم به طور خلاصه ،اینجا میشود گفت که اگر جنبش کارگری فدرتمندی مثلا کارگران نفت کا مبنای اقتصادی جمهوری اسلامی هست و یا شرکتی مانند ایران خودرو که یکی از بزرگترین شرکتها در نوع خودش در خاورمیانه حداقل هست ، اگر وارد اعتراضات شوند به نظر من میتوانند وزنه-ی اعتراضات را در عرض یک روز چنان قوی کنند که ، جمهوری اسلامی واقعا متلاشی شود .

 

منظورم دقیقا این است که در اعتراضات خیابانی که ما مشاهده میکنیم یک بخش عظیمی از اعتراض جامعه شکل میگیرد .عده ای این نظر را دارند که همین اعتراضات خیابانی میتواند به تنهایی پیروز شود و میتواند به تنهایی به تحولی که مد نظرش هست برسد. تعداد دیگری هم اعتقاد دارند این مبارزات باید وارد مبارزات کارگری  شود و اعتصابات و اعتراضات  باید در کارخانه ها شکل بگیرد .نقش این دوشکل اعتراض( اعتراضات خیابانی و  اعتراضات در جنبش کارگری) در کنار هم است یا در مقابل هم و در مجموع چطور باید از این وضعیت بهترین نتیجه را گرفت؟


ببینید اعتراضات وقتی وارد این مرحله میشود ، معمولا جامعه چشمش به کارگرها ست. جامعه اینطور نیست که مثلا کسی بیاد ، فرضا یک جوان بیست ساله ای یا یک زن خانه داری به خیابان بیاید و سنه اش را جلوی گلوله سپر کند بدون اینکه خواستهای داشته باشد این حضور مردم در خیابانها در بطن خود اعلامی به همه جنبشها و اقشار جامعه و کارگها هم هست که ما وارد خیابان شده ایم شما هم باید وارد شوید.جنبش کارگری اگر وارد میدان شود به این شکل نیست که بگوئیم تعدادی از مردم اعتراض کرده اند و با شیوه های سرکوب و ضد شورش امکان ساکت کردن آنها وجود دارد. معمولا فعالین کارگری و معتمدین آنها هستند که فراخوان میدهند و به خیابان میایند و توده کارگر را هم به دنبال خودشان میکشند و علی العموم ، اومدن کارگرها به خیابان ، به نظر من پروسه-ی شکل گیری تشکلات شوراهای کارگری ،مجامع عمومی کارگرها را تسهیل میکند و به نظر من همانطور که گفتم نقشش خیلی مهم میشود. اول از هر چیزی خود جامعه اعلام میکنه که اگر کارگران به میدان بیایند رهبری جنبش را در دست خواهند گرفت.در سال 57 به یاد داریم ،شما احتمالا جوان تر از این باشید که به خاطر داشته باشید... کارگرها وارد میدان شدند، مردم هم آمدند و گفتند "کارگر نفت ما، رهبر سر سخت ما" این یعنی اینکه کارگرهاوارد میدان شوند و کار را تمام کنند.در همین ماههای قبل از این اعتراضات هم هرزمان اعتراضی شکل میگرفت مردم شعار میدادند که کارگرها کجائید؟ و این به این معنیست که در اتحاد با جنبش کارگری است که امکان ضربه زدن به جمهوری اسلامی به شکل جدی امکان پذیر است. به نظر من در حال حاظر هم  کارگر اگر نقش خودش را به عنوان رهبر جامعه ایفا کند و اعلام کند که من در دور آینده در دولت آینده،حکومت آینده و جامعه آینده سهم و جایگاه خودم را میخواهم به نظرم جمعیت بیشتری وارد اعتراضات میشوند، جنبش ها رادیکال تر میشود و به نظر من آن بخشی هم که اعلام میکند مردم در دفاع از موسوی و کروبی و اپوزیسیون حکومتی به میدان میایند را کنار خواهد زد و مستقیم میگوید "مرگ بر جمهوری اسلامی" ، " مرگ بر بورژوازی "  واعلام میکند که ما حکومتی انسانی میخواهیم که در ان منافع کل جامعه را نمایندگی میکند و طبقه کارگررا به رسمیت میشناسد و کارگر در ان به عنوان انسان محترم شمرده میشود. اگر کارگرها[جنبش کارگری] وارد عرصه مبارزات شود ، نقش اعتراضات کنونی که در خیابانها هست ،تغییر خواهد کرد و کل جامعه را به تحرک میکشاند.

 

برای سوال آخر ،  نقشی که احزاب ، سازمانها ، فعالین و چهره های چپ، سوسیالیستی و کمونیستی ایران در جنبش کارگری ایران دارند چه هست؟ ما همیشه در طول تاریخ سیاسی میبینیم که ریشه های سیاسی یا ریشه های مبارزاتی این سازمانها در درون  جنبشهای کارگری یا درون کارخانجات صنعتی هست . در حال حاظر نقش جنبش چپ ایران ،فعالین سوسیالیستی و کمونیستی در اتفاقات اخیر ایران چقدر بوده ، به خصوص در شکل گیری و سازماندهی جنبش کارگری سالهای اخیر ؟

 

اجازه بدید در باره-ی  خود جنبش کارگری و نقش احزاب و یا سازمانهایی که ادعای نمایندگی کارگران رو میکنند و یا برنامه هایشان که برنامه های کارگری هست حرف بزنم . ببینید درجامعه یی مثل ایران که حق حرف زدن از حزب ، حزبیت بسیار خطرناک است وضعیت فرق دارد ...در همین اتفاقات آقای موسوی قصد داشت حزب خودش را تشکیل دهد که شریعتمداری گفت شما را میکشیم اگر این کار را بکنید . حالا چه رسد به اینکه کارگر به عنوان مثال بیاید و رسما اعلام کند من عضو حزب کمونیست کارگری و یا هر حزب و سازمان چپ کارگری هستم که قصد دارد رژیم را ساقط کند در واقع این امکانپذیر نیست.در چنین شرایطی ما نمیتوانیم از لحاظآمار و ارقام اعلام کنیم که به عنوان مثال چه تعداد از کارگران به کدام حزب و جریان سیاسی تعلق دارند و نفوذ عددی احزاب را نمیتوان شمرد، اما بالاخره این شعاری که کارگرها میدن با فرضاً شعارهایی که فلان حزب ، فلان جریان دارد ویا برنامه یی که دارد ، چقدر نزدیک است ؟ به نظر من بهترین پارامتر ما اینجا میتواند همان اعتراضات و بیانیه-ی کارگران در اول ماه می باشد .شما اگر به این بیانیه-قطعنامه نگاه کنید ، میبینید که فعالین کارگری ، کسانی که کارگران را سازمان میدهند ، اعتراضاتشون را سازمان میدهند؛تشکلاتشان را سازمان میدهند ، یک بیانیه یی صادر کردند که خط به خط میتوانیم ببینیم که جنبش کمونیسم کارگری تسلط کامل بر طبقه-ی کارگر دارد و به نظر من احزاب را به این شکل میشود اندازه گرفت که چقدر تاثیر بر کارگرها داشته اند .در جمهوری اسلامی کارگر اجازه نداشته که تشکل خودش را داشته باشد ، اجازه نداشته حزب خودش رو داشته باشه حتی اجازه نداشته که نشریه-ی خودش را منتشر کند و حتی به مسائلی مانند ایمنی کار و دستمزدها و تسلیت وتبریک به همکاران بپردازد.در چنین جامعه ای ابزارهایی که ما داریم محدود به  اینترنت وتلویزیون های ماهواره ای بوده که ان  هم پارازیت های فراوان داشته ،و فشارهای متعددی از طرف کمپانی ها رو تحمل کرده ولی باز ما با این همه میبینیم که جنبش کارگری به نظر من تحت  تاثیر مستقیم چپ بوده و این را اینطور میشه اندازه گرفت و من بسیار مطمئنم که چنانچه یک  مقداروضعیت رادیکال تر شود،و عقب نشینی بیشتری به جمهوری اسلامی تحمیل شود (که من مطمئنم شنوندگان این برنامه میدانند که این عقب نشینیها شروع شده )و چنانچه خواستها رادیکالتر شود و جنبش کارگری به خیابان بیاید به نظر من آرام آرام میبینید که ستادهای احزاب ، احزاب چپ کمونیستی به خیابانها میایند و کارگرها صف بندی حزبی خودشان را اعلام میکنند و میگویند عضو کدام حزب هستند.در چنین شرایطی میشود نفوذ احزاب چپ کمونیستی را بین کارگران میتوانیم ببینیم .الان همچنانکه گفتم با این وضعیت خفقانی که هست و حتی کارگر نمیتواند به همکارش در نشریاتش تبریک و تسلیت بگوید نمیشود گفت که چقدر (چند نفر)عضو فلان حزب هستن یا نیستن؟ امیدوارم که جواب سوال شما بوده باشه .

 

 

 

ناصر عزیز ممنونم که شرکت کردید و امیدوارم که در بحثهای بعدی هم بتونیم در خدمت شما باشیم .

 

 

حتما  ممنونم و متشکرم از اینکه این وقت رو در اختیار من گذاشتین.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سعيد ولدبيگي  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
اطلاعیه فعالین بازداشت شده کارگری در بوکان

زحمتکشان و کارگران آگاه :

همچنانکه همه به خوبی واقفیم طبقه کارگر ایران امروزه از ابتدایی ترین حقوق خود محروم شده است. زندگی کارگران ایران از وضعیت مرفه و انسانی فرسنگها فاصله دارد، فقر و تنگدستی و در کنار آن تورم و عقب افتادن دستمزدهای آنان گاهاً تاچندین ماه متوالی رمق کارگران را گرفته است. علاوه بر تمامی این معضلات طبقه کارگر از داشتن حق هرگونه اعتراض به وضعیت موجود خود محروم است و در صورت هر گونه اعتراضی جواب آن را با گلوله یا شلاق و زندان می دهند. کارگران ایران علی رغم اینکه در قانون کار ایران آمده است نمی توانند روز جهانی خود را تعطیل نموده و همراه با هم طبقه ایهای خود این روز را جشن بگیرند. آنها سالهاست که حق متشکل شدن در تشکلهای واقعی خود را ندارند تا جایی که دیگر حتی حرف زدن در مورداین نوع تشکلها مساوی است با زندان و شکنجه.

جرم ما فعالین کارگری بوکان نیز جز این نبود که می خواستیم از حق و حقوق خود و هم طبقه ایهایمان در مقابل این تهاجمات دفاع کنیم. زندگی مان را با احضارهای پیاپی به اطلاعات و دادگاه مختل نموده بودند آنهم در وضعیتی که برای سیر کردن شکممان ۳۰ روز در ماه برایمان بسیار کم بود می بایست هر از چند گاهی در ادارات مذکور حضور می یافتیم و مورد بازجویی قرار می گرفتیم. اتهام ما را حضور در خانه برادر سید غالب حسینی در تاریخ ۲۸/۱/۱۳۸۸ و عضویت در کمیته هماهنگی اعلام نمودند در کنار آن انگ تبلیغ علیه امنیت نظام را نیز به پرونده ما اضافه نمودند. سرانجام به ما ابلاغ شد که باید برای دادگاهی به دادگستری سنندج منتقل شویم چون پرونده مربوط به آنجا می باشد اما به جای دادگاه سر از بازداشت گاه اطلاعات سنندج در آوردیم. در انجا نیز به مدت ۸ روز در اطلاعات سنندج مورد بازجویی و آزارو اذیت روحی و جسمی قرار گرفتیم و در این مدت حتی خانواده هایمان از مکان زندانی شدن ما آگاه نبودند و ما نیز از حضور چند روزه آنان در جلوی دادگاه و اطلاعات برای کسب خبر از ما مطلع نبودیم. بعد از این چند روز هم به مدت ۸ روز در قرنطینه زندان مرکزی در وضعیت اسفناکی ما را نگه داشتند تا سرانجام با رای دادگاه سنندج بعد از مدتها سرگردانی و تحمل فشار روحی و روانی با قید وثیقه ۵ میلیون تومانی آزاد شدیم.

به راستی جرم ما کارگران چه بود ؟ غیر از اینکه خواهان یک زندگی انسانی برای خودمان هستیم حالا این دیگر تقصیر ما نیست که سر راه این خواسته برحق ما هزاران مانع تراشیده می شود و تحمل دولت حاکم بسیار اندک است.

در طول بازداشت ما، اطلاع رسانی دوستان و رفقایمان و نیز تلاش آنها جهت کسب خبر از سرنوشت ما جای بس پررنگی داشت. آنها در آزادی ما سهم به سزایی را ایفا نمودند و ما از همین جا دست تمامی کسانی را که مصرانه و دلسوزانه برای آزادی ما تلاش نموده و آزادی ما فعالین کارگری را به عنوان گامی دیگر در مبارزات خود تلقی نموده و همواره پشتیبان ما بوده اند را به گرمی می فشاریم و به عزم بلند آنها درود می فرستیم.

منبع خبر : کميته پيگيری ايجاد تشکل های آزاد کارگری

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سعيد ولدبيگي  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
طبق آگهی مورخه ۱۶/۴/۱۳۸۸ مجمع عمومی عادی انجمن صنفی کارگران خبازیهای سقز و حومه در روز چهارشنبه مورخه ۷/۵/۱۳۸۸ راس ساعت ۴ و ۳۰ دقیقه بعد از ظهر در محل کتابخانه عمومی شماره یک واقع در خیابان ساحلی با شرکت اکثریت اعضای انجمن برگزار شد. مجمع عمومی عادی انجمن صنفی کارگران خبازیهای سقز و حومه برگزارشد

ابتدا از طرف حضار شرکت کننده هیئت ریئسه انتخاب شد و بعد از انتخاب هیئت ریئسه مجمع وارد شور شد. کارگران مشکلات عدیدی که در این شرایط گریبانگیر آنان است مورد بعث و بررسی قرار دادند و در نتیجه موارد زیر به تصویب مجمع رسید.

۱– قرائت اساسنامه جدید از طرف ریئس هیئت مدیره.

اساسنامه قرائت شده مورد تصویب حضار قرار گرفت و در این مجمع مصوب شد هر زمان که انجمن توسط هیئت تسویه منحل اعلام گردد کلیه اموال منقول و غیرمنقول آن به یک تشکل کارگری مشابه تحویل داده شود.

۲– گزارش هیئت مدیره و نحوه پیگیری افزایش دستمزد با توجه به گذشت ۵ ماه از سال ۱۳۸۸.

مجمع مصوب کرد که هیئت مدیره برابر ماده ۱۴۲ قانون کار درخواستی تنظیم و آن را به اداره کار محل جهت انعقاد پیمان دسته جمعی ارسال کنند و همچنین تصویب شد که اگراز این طریق پیمان دسته جمعی منعقد نشد هیئت مدیره موظف است فراخوان به تشکیل مجمع عمومی فوق العاده دهند و در آن مجمع تصمیمات لازم اتخاذ خواهد شد.

۳– مجمع مصوب کرد که یک طومار با امضاء و مشخصات کامل کارگران شرکت کننده در مجمع، از مسئولان شهرستانی و استان خواسته شود تا ریئس اداره کار وقت آقای نادر اردلان را به دلیل برخورد غیر انسانی با مراجعین و علی خصوص نماینده کارگران خباز آقای حیدر حسنی عزل کنند در غیر اینصورت هر گونه عواقب بعدی به عهده کسانی خواهد بود که از او دفاع می کنند.

مجمع عمومی در ساعت ۷ و ۳۰ دقیقه بعداز ظهر به کار خود پایان داد.

قابل ذکر است که انجمن از فرمانداری، شورای شهر، اتحادیه کارفرمایان و اداره کار دعوت به عمل آورده بود تا در این مجمع حضور به هم رسانند، اما جز نماینده اداره کار هیچ کدام از این ارگانها به این مجمع نیامدند.

کمیته ی هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری

منبع خبر : کميته پيگيری ايجاد تشکل های آزاد کارگری

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سعيد ولدبيگي  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
محمد اشرفی
تشکلهای کارگری ، تشکلهای آزادی خواه ، فعالین کارگری و فعالین جنبش های اجتماعی ایران و جهان امروز سعید رستمی برای آزاد شدن از زندان به حمایت همه جانبه شما نیاز دارد
در تاریخ 11/2/1388 (اول ماه مه ) روز جهانی کارگربیش از 150 نفردر پارک لاله تهران به اتهام شرکت درمراسم روز جهانی کارگر دستگیر شدند . طی دوماه به تناوب 148 نفر آزاد شدند. واکنون سعیدرستمی ازاهالی کابل که درتهران، زیر پله نوروز خان بعنوان کارگر پخش مواد غذایی کار می کرد جزء دستگیر شدگان اول ماه مه است که هنوز در زندان اوین بند هفت سالن 3 به صورت بلاتکلیف مانده است.
تا به این روز سه نامه از طرف سعید رستمی به دادگاه تحویل داده شده است. همچنین یک نامه به سفارت افغانستان و یک نامه از سفارت افغانستان به وزارت امورخارجه ایران و از آنجا به دادگاه تحویل گردیده است و هر بار قاضی یا بازپرس دادگاه شبعه 2 امنیت وعده داده است که بزودی آزاد خواهد شد اما تا به این روز تمامی وعده ها کذب از کار در آمده وبه هیچ کدام از نامه ها ترتیب اثر نداده اند.
با توجه به وضعیت فعلی زندانها و دادگاه ها و با توجه به اینکه سعید رستمی در ایران کسی را ندارد تا آزادی او را پیگیری کند او به صورت فراموش شده در زندان مانده است.
از تمامی تشکلها و فعالین جنبش های اجتماعی بخصوص کارگران ایران و جهان می خواهم از هر طریق ممکن برای آزادی سعید رستمی تلاش کنند .

بامید روزی که تمامی زندانیان آزاد شوند. بامید روزی که زندان وجود نداشته و جامعه انسانی بر قرار گردد.
با درود های فراوان محمد اشرفی
7/5/1388

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سعيد ولدبيگي  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

هيات عمومي ديوان عدالت اداري در تازه‌ترين راي خود تمامي احكام اخراج صادره براي اعضاي سنديكاي كارگران شركت واحد تهران را نقض و به بازگشت به كار تماي كارگراني كه در ارتباط با اين تشكل صنفي اخراج شده‌اند راي داد.


به گزراش ايلنا، هيات عمومي ديوان عدالت اداري در تاريخ 21تيرماه سال جاري (ماه گذشته)طي دادنامه‌اي با استناد به تعارض آراي صادره از شعب 8،9،19،20،33و شعبه دوم تشخيص ديوان عدالت اداري (موضوع صدور حكم اخراج يا بازگشت به كار براي كارگران شركت واحد) و نيز ماده 27 قانون كار(موضوع نحوه اخراج كارگر) تمامي احكام اخراجي را كه تا پيش از اين براي آندسته از كارگراني كه در شركت واحد به دليل ارتياط با فعاليت‌هاي سنديكايي صادر شده‌است را نقض كرد.
پيشتر در برخي شعب ديوان عدالت اداري به استناد احكام هيات‌هاي تشخيص و حل اختلاف ادراه كار درحالي براي نزديك به 30 كارگر شركت واحد راي اخراج صادر شده ‌بود كه برخي شعب ديگر به رد حكم اخارج و بازگشت به‌كار آنها راي داده شده بود.
بر اساس اين راي ديوان بايد براي تمامي اخراج شدگان در ادارات كار استان تهران هيات‌هاي تشخيص و حل اختلاف هم‌ارز تشكيل شود.
تاكنون تعدادي از اين كارگران با برگزاري جلسات هم‌ارز به كار خود بازگشته‌اند.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط سعيد ولدبيگي  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

25 ژوئیه

روز همبستگی جهانی با مبارزات مردم ایران


اینک هفته­ هاست که رزم دلاورانه و خیزش میلیون­ها تن از مردم ایران در برابر سرکوب و کشتار، شکنجه و اعدام، سانسور و فضای اختناق حکومت اسلامی ادامه دارد.

در این مدت، نیروهای سرکوبگر رژیم، صدها نفر را در تظاهرات خیابانی و در زندان­ها و شکنجه­گاه­های خود به قتل رسانده و هزاران تن را زخمی و خون­آلود از خیابان­ها و خانه­ها و بیمارستان­ها و درمانگاه­ها ربوده و زندانی کرده­ است.

حکومت اسلامی، تمامی معیارها و ارزش­های انسانی و قرارداد­های بین­المللی را طی سی سال حاکمیت منحوسش، زیر پا گذاشته و می­کوشد با سرکوب اعتراضات بر حق مردم، و استقرار نیروهای نظامی، بسیج، و لباس شخصی­ در هر خیابان­ و کوی و برزن، خشونت و وحشت را بر جامعه حاکم کند.

اکنون، زندانیان و دستگیرشدگان رویدادهای اخیر، زیر شدیدترین شکنجه­های جسمی و روانی قرار دارند و نام 41 روزنامه نگار و وبلاگ نویس نیز در میان دستگیرشدگان اعلام شده است.

با این وجود، مبارزه شگفت­انگیز و تحسین برانگیز مردم آزاده و دختران و پسران جوانی که در راه به چنگ آوردن آزادی و برابری در پیشاپیش این صف می­جنگند، با شعارهائی چون «مرگ بر دیکتاتور»، «زندانی سیاسی آزاد باید گردد» هم چنان ادامه دارد.

این مبارزه پر شکوه، چشم جهانیان را بر سرنوشت خیزش خلق های تحت ستم  و آزادی­حواه ایران خیره کرده است و در حمایت و پشتیبانی از این مبارزات، یک همبستگی بین­المللی شکل گرفته است که روز به روز گسترده­تر می­شود.

اکنون، سه سازمان بزرگ جهانیِ مدافع حقوق بشر و آزادی اندیشه و بیان، «سازمان عفو بین‌الملل»، «گزارشگران بدون مرز» و «انجمن جهانی قلم»، 25 ژوئیه را روز دفاع از مردم ایران اعلام و شعار خود را آزادی زندانیان رویدادهای اخیر ایران اعلام کرده‌اند.

کانون نویسندگان ایران در تبعید و انجمن قلم ایران در تبعید، با قدردانی و پشتیبانی از این اقدام ارزنده و انسانی، از مردم آزاده و اعضای خود در کشورهای مختلف دعوت می­کند که هرگونه ابتکار و اقدام ممکن را در همکاری با این سه سازمان جهانی انجام دهند و در همبستگی با مبارزات بر حق مردم ایران، در دفاع از آزادی بی حد و حصر اندیشه و بیان، لغو شکنجه و اعدام و آزادی زندانیان سیاسی گام­­های بلند بردارند.

بی­ شک مردم آزاده ایران، در تداوم این مبارزه پیگیر و دلاورانه، دیر یا زود به حاکمیت سانسور و اختناق و سرکوب و کشتار پایان خواهند داد و جامعه­ای آزاد و برابر و شایسته مقام انسانی خود برپا خواهند کرد.

کانون نویسندگان ایران­(در تبعید)   www.iwae.org/ /  kanoon_dt@yahoo.com

انجمن قلم ایران­(در تبعید)       www.iran.pen.org /  info@iran-pen.orgورد.

 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط سعيد ولدبيگي  | 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin